آخرین محتوا توسط rust

  1. rust

    نقد و بررسی دلنوشته زمزمه‌های بی‌خوابی | منتقد: سونی

    در ابتدا می خواستم تشکر کنم برای زمان و انرژی که صرف کردی بابت این نقد دقیق. چیزی که بیشتر از همه برای من جالب بود توی این نقد، توجه به جنبه روان شناسی متن بود و تحلیلی که از وضعیت روحی و روانی نویسنده ارائه دادی. به نکاتی اشاره کردی که خود من بهشون دقت نکرده بودم مثل معنای خود "زمزمه های بی...
  2. rust

    در حال تایپ دلنوشته زمزمه های بی خوابی | عماد طیبی

    تو اشک میریزی از نبود احساس شکوه می کنی و مرا به جرم بی تفاوتی لعنت می کنی در حالی که خشم در تو می جوشد دستانت از درماندگی می لرزد و صدایت در هر کلمه می شکند واکنشی در من رخ نمی دهد ضربان قلبم بالا نمی رود خبری از آدرنالین نیست اثری از همدردی و عذاب وجدان در مردمک هایم نمی بینی این سردی و دوری...
  3. rust

    در حال تایپ دلنوشته زمزمه های بی خوابی | عماد طیبی

    جان تمام گل های سرخ در رخ تو تناسخ یافته صورت تو نور سفید تن تو منشور پرتو در تو می شکند طیف رنگ از تو ساطع می شود می گویند روح در جلد جسم نهان است ای که روح در چشمانت زبانه می کشد کمی از جان در این ظرف ترک خورده به من عطا کن بگذار این دل تاریک در سیاهی گیسوانت دفن شود شاید که در زندگی بعدی،...
  4. rust

    در حال تایپ دلنوشته زمزمه های بی خوابی | عماد طیبی

    سفری بود این چند نیمه خط برای من رفته رفته حرفم را از آرایه و ادب زدودم تا با تو از حال دلم بنویسم و روی این زخم های قدیمی کمی هوا بخورد در عصر نورهای جنبان و نئون هفت رنگ من با سیاه و سفید کاغذ و خط آرام می گیرم گرچه ستون این عالم ریاضی است و هندسه آینه و محرابش از جنس جان و کلام است و گرچه...
  5. rust

    در حال تایپ دلنوشته زمزمه های بی خوابی | عماد طیبی

    من از دردم گفتم و او ضعفم را دید من از ترسم گفتم و او به خاطر سپرد تا در آسیب پذیرترین حالتم از آن استفاده کند احساس همچون خون است و شریف ترین آدم ها هم می توانند گرگ باشند در تنهایی درد بکش در تنهایی بترس هرچند کلام مرهم است بها دارد هر چند سکوت امن است اما آن هم بها دارد در نهایت این روان و...
  6. rust

    در حال تایپ دلنوشته زمزمه های بی خوابی | عماد طیبی

    هستی ذاتا نسبت به حق و ظلم کوررنگ است آنچه می تواند بشود، می شود گونه ای منقرض و گونه ای جدید پدید می آید گیاهی که بلند تر می روید، نور بیشتری می گیرد و کسی دلش به حال نوع ضعیف نمی سوزد و این وسط حقی پایمال نمی شود و چون بشر تاب این واقعیت را نداشت قانون نوشت تمدن همچون خانه ای شیشه ای در قعر...
عقب
بالا پایین