آخرین محتوا توسط مهرسا

  1. مهرسا

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته محروم از مهر | اثر مهرسا چناری

    «پشتِ خالی» همه‌ی آدم‌های زندگیم یا رفیقِ «سختی» بودند یا رفیقِ «خوشی». اما تو که رفیقِ «سکوت»بودی،کجایی؟رفیقی که وقتی دنیا روی شانه‌هایم سنگینی می‌کرد،نه حرفی می‌زدی،نه نصیحتی می‌کردی؛ فقط کنارم می‌نشستی و با نگاهت می‌گفتی: «همه‌چیز رو می‌بینم،و با تو هستم.»اما تو نبودی. هنوز هم نیستی. و من...
  2. مهرسا

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته محروم از مهر | اثر مهرسا چناری

    «نگارخانهِ خاموش» قلمویم، فریاد بی‌صدای من است. رنگ‌هایم: آبیِ تنهایی،قرمزِ خشمِ فروخورده، و خاکستریِ سکوتِ تحمیلی. هر بوم، صحنه‌ای از محرومیتِ من است: در یک قاب،چهره‌ی فردی را کشیده‌ام که پشت به من ایستاده؛در قابی دیگر، سفره‌ی خالی که دورش صندلی‌های بلند گذاشته‌ام... بلندتر از آن که کودکی...
  3. مهرسا

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته محروم از مهر | اثر مهرسا چناری

    «پله آخر» ایستاده‌ام بر لبه‌ی بلندی...جایی که جهان از این سو،هیچ چیز جز تاریکی نیست. تمام صداها به زمزمه‌هایی دور تبدیل شده‌اند و قلبم،پس از سال‌ها تپشِ‌خسته،آماده‌ی سکوت ابدی است. به من گفتند «نرو»، اما کسی نگفت«بمان، چون چیز زیبایی در انتظارت است». به من گفتند«قوی باش»،اما کسی دستش را برای...
  4. مهرسا

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته محروم از مهر | اثر مهرسا چناری

    «آغو*شِ چوب» پدر! نامت باید برایم معنای تکیه‌گاه باشد،اما برای من،همنام تاریکی زیرزمینمان شده‌ است.آن زیرزمین نمور،جایی بود که کودکی‌ام را دست‌بسته به تیرچراغان کتک‌هایت سپردم. در حالی که هم‌سن‌وسالانم،بر دوش پدرانشان می‌خندیدند،من،پشت در زیرزمین، مشق‌هایم را با لرز می‌نوشتم و برای ساکت...
  5. مهرسا

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته محروم از مهر | اثر مهرسا چناری

    «ندیدگانِ مهر» مادرم! تو نیز از ندیدگان مهر بودی... چشمانت در کودکی،در جستجوی نوری گشت که هرگز بر آن نتابید.و دستانت،هرگز گرمای آغوشی را به خاطر نسپردند. پس چگونه می‌خواستی به من بیاموزی که چگونه دوست بدارم؟چگونه می‌خواستی وجود مرا سیراب کنی از چشمه‌ای که خود از آن نچشیده بودی؟ما،نسل به نسل،...
  6. مهرسا

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته محروم از مهر | اثر مهرسا چناری

    «پیاده روی اجباری» تمام مسیر زندگی‌ام رابا این امید رفتم که در پایان،چراغی روشن خواهد شد. اما وقتی به انتها رسیدم،فهمیدم که نقشه‌ی راهم وارونه بوده...چراغ در ابتدای راه روشن بود و من در تاریکی،مسیر را به اشتباه آمده بودم.اکنون در برابر یک دیوار ایستاده‌ام:دیواری بلند از جنس«هرگز»و«ناممکن».و من،...
  7. مهرسا

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته محروم از مهر | اثر مهرسا چناری

    «وقفه‌ی ناچیز» برای تو توقف کردم...در ایستگاهِ‌شتابانِ زندگی. دست از همه چیز برداشتم. تا تو را سوار کنم، غافل از آنکه قطارِزندگیِ من،هرگز برایت توقف نکرده بود.تمامِ مهربانی‌هایم را در سبدی گذاشتم و به درِخانه‌ات بردم. اما وقتی برگشتم،دیدم که حتی سبدِخالی‌ام را نیز برایم نگه نداشته‌ای. زمان از...
  8. مهرسا

    نظارت همراه رمان جنون خونین | ناظر حدیثه خانم

    سلام و وقت بخیر .‌ یک پارت جدید قرار گرفت.
  9. مهرسا

    در حال تایپ رمان جنون خونین| مهرسا چناری

    آهسته سری تکان داد و در خودرو را گشود. درست در لحظه‌ای که قصد سوار شدن داشت، سوت تیزی در جمجمه‌اش پیچید. جهان برای لحظه‌ای در برابر چشمانش به رقص درآمد. -‌‌‌‌ خوبی؟ دستانش را با هر چه نیرو داشت بر ستون فلزی در فشرد، تا مبادا تعادلش را از دست داده و بر زمین بیفتد. دیگر نیاز به حدس و گمان نبود؛...
  10. مهرسا

    نظارت همراه رمان جنون خونین | ناظر حدیثه خانم

    سلام و عرض ادب . یک پارت جدید قرار گرفت. Chador
  11. مهرسا

    در حال تایپ رمان جنون خونین| مهرسا چناری

    اخم‌هایش، چونان نقابی هراس‌انگیز، بر چهره‌ی پوریا اثر نهاده بود. در همان لحظه که کیوان او را برگردانده و به پیش می‌راند، آن اخم‌ها گشوده شد و به پوزخندی دگرگون گردید. هیچ اثری از دروغ در این پسر نمی‌دید. از همان آغاز نیز می‌دانست، اما هنوز رشته‌ی امیدی درون دلش تاب می‌خورد. نگاهش برای واپسین...
  12. مهرسا

    اطلاعیه [ تاپیک جامع درخواست جلد ] ۱۴۰۴

    درود . درخواست جلد برای دلنوشته ام داشتم . اسم: محروم از مهر نویسنده: مهرسا چناری https://forum.cafewriters.xyz/threads/42551/
  13. مهرسا

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته محروم از مهر | اثر مهرسا چناری

    «خاکسترِ زمین» هیچ کس نبود که دستم را بگیرد،پس به سوی تو خزیدم،ای زمینِ‌تنها.به خاکِ‌سردت زانو زدم و اشک‌هایم را در رگ‌های خشکِ‌رودخانه‌ات جاری کردم. به درختانِ خزان‌زده‌ات تکیه دادم و با باد، که تنها هم‌زبانِ‌من بود،زمینه‌ای برای شکوه کردن یافتم.تو پذیرفتی‌‌مرا،در حالی که آسمان از نگاه کردن به...
  14. مهرسا

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته محروم از مهر | اثر مهرسا چناری

    «آرزوهای پژمرده» آرزوهایم را یکی یکی در طاقچه‌ی نادیده‌ها گذاشتم...هر یک،گلی بود که نشکفت.یکی در سایه‌ی بی‌توجهی پژمرد،دیگری در سرماى تمسخر یخ بست.به من گفتند: «خیالِ خام!» و من،خیال‌هایم را قایم کردم در پس ذهن. حالا حتی جرئت ندارم به آن پس سر بزنم، مبادا ببینم چه گل‌های ناشکفته‌ای آنجا...
  15. مهرسا

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته محروم از مهر | اثر مهرسا چناری

    «زندانی نقاب» برای تو نقش بسته‌ام...برای همه‌تان. آنقدر بر چهره‌ام لبخند کشیده‌ام که پوست صورتم،جایش مانده است. آنقدر محبتِ‌دروغین داده‌ام که دستانم،رنگ واقعی خود را فراموش کرده‌اند.حالا...هیچکس مرا نمی‌شناسد.هیچکس آن«من»ی که پشت این همه نمایش پنهان شده را نمی‌بیند. و من،تنها در پشتِ‌قفسِ...
  16. مهرسا

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته محروم از مهر | اثر مهرسا چناری

    «نمکِ خیانت» زخمی که تو بر جانم نشاندی،هنوز که هنوزه،در سکوتِ‌شب‌هایم نفس می‌کشد. تو نگذاشتی بمیرم،تو گذاشتی زجر بکشم...تا درد را به تمام معنا بچشم.و آنان که می‌دانند، و باز هم نمک بر زخمِ‌بازی می‌پاشند.به من می‌خندند.که«چرا هنوز از دردش می‌نالی؟!» آه...اگر می‌دانستندکه این زخم،نه روی پوست،که...
  17. مهرسا

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته محروم از مهر | اثر مهرسا چناری

    «عشقِ نقش بازی» محبت‌هایت را با سوداگریِ قلب تقسیم می‌کردی...هر نوازش،بهای یک خاطره بود. هر«دوستت دارم»، پرده‌ای برای پنهان کردن نگاهت به کس دیگر.من در نمایشِ‌عشقت،یک بازیگر نبودم؛یک تماشاگر تنها بودم که سکه‌های وجودش را برای بلیطِ‌دروغینِ تو می‌پرداخت.و آن کلمات...آن«هرگز ترکَت نمی‌کنم»ها...
  18. مهرسا

    نظارت همراه رمان جنون خونین | ناظر حدیثه خانم

    وقت بخیر . یک پارت جدید قرار گرفت.
  19. مهرسا

    در حال تایپ رمان جنون خونین| مهرسا چناری

    سکوتی سنگین فضای جنگل را دربرگرفته بود که ناگهان صدای علیرضا آن را شکست. -‌‌ قاتل خیلی انگیزه‌ها می‌تونه داشته باشه . شاید واهمه‌ای نسبت به پیدا کردنش نداره و صرفا... . ناگهان سخنش را ناتمام گذاشت. نگاهش به همان مردی افتاد که چندین لحظه پیش با کیوان گفت‌وگو می‌کرد. -‌‌‌ صحبتت با مرده چی بود؟ -‌‌...
  20. مهرسا

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته محروم از مهر | اثر مهرسا چناری

    «تماشاگر همیشگی» من همیشه پشت شیشه‌ی زندگی دیگران ایستاده‌ام.تماشاگرِشادی‌هایی که هرگز طعمش را نچشیده‌ام.خانواده‌هایی را می‌بینم که دور هم جمع می‌شوندو من،تنها در پشت دیوارِسکوت خودم،به صدای قهقهه‌هایشان گوش می‌دهم...قهقهه‌هایی که هرگز به نام من خوانده نشد.زندگی‌های خوبی را می‌بینم که برای...
  21. مهرسا

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته محروم از مهر | اثر مهرسا چناری

    «فانوس خاموش» به من قولِ فردا را دادی...قولِ دیداری که هیچ‌گاه روی نداد.اما همان وعده‌ی توخالی،چون فانوسی در شبِ یخ‌زده‌ی وجودم روشن شد.یک شب کامل، محبتِ تو چون بارانی نرم بر زخم‌هایم باریدو من،احساس کردم که شاید این بار، مهری راستین را یافته‌ام.اما سحرگاه که شد،تو رفتی. همراه با تمام آن...
  22. مهرسا

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته محروم از مهر | اثر مهرسا چناری

    «قلبی که ایستادگی می ورزد» من به جهان همیشه نشان داده‌ام که به هیچ‌محبتی نیاز ندارم.لبخند می‌زنم،سرشار ازاقتدار، و راه خودم را می‌روم.اما در سکوت نیمه‌شب‌ها،در گوشه‌ای خلوت از قلبم،کودکی زانو زده است و در سکوت،التماسِ یک نگاهِ‌مهربانانه می‌کند...یک محبتِ‌بی‌منت،یک حضورِبی‌آلایش.آه... ولی چه سخت...
  23. مهرسا

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته محروم از مهر | اثر مهرسا چناری

    «در جستجوی پژواک» در گوشه‌ی خانه‌ی دلم، به کنجی پناه برده‌ام‌که گویا از جنس عایقِ صدا است.فریادهایم در‌این خلأ،هیچ ندایی برای نجات تشکیل‌نمی‌دهند.مانند مداری بسته،به دور‌خود می‌گردم...نه برای آنکه بار دیگرچهره‌ات را ببینم؛بلکه تنها برای آنکه‌صدایم را بشنوی‌و نامم را، میان لبانت زمزمه کنی؛تا...
  24. مهرسا

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته محروم از مهر | اثر مهرسا چناری

    «فریاد در خلاء» سکوت تو در آن جمع، فضایی را آفریده بود که در آن، نادیده گرفته شدن به نوعی هنرِ تلخ گشته بود.در آن انبوه آدم‌ها،گویی من به‌روحی ناپیدا تبدیل شده بودم.چشمانت ازروی من می‌لغزید،بی‌آنکه لحظه‌ای در چهره‌ام درنگ کند.گویا نگاه کردن به من،نقض‌قوانین نانوشته‌ای بود که تنها تو از آن آگاه...
  25. مهرسا

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته محروم از مهر | اثر مهرسا چناری

    نام اثر: مجموعه محروم از مهر نام نویسنده: مهرسا چناری ژانر: اجتماعی ، تراژدی دیباچه: در آن قلب سیاهم، میان دل‌های بی‌رحمی که در وجودم درخشش می‌زنند، تنها تو حقیقت را می‌دانستی. تو، که نگاهت تنها پنجره‌ای به بهشت بود. تو می‌دانستی که در تهِ اعماق ژرفای دلم، کودکی کوچک از این همه قساوت می‌گریزد...
  26. مهرسا

    رادیو رویداد روز نویسنده | • رادیو رویداد کافه نویسندگان•

    چه صدای زیبا و متن قشنگی خسته نباشید گرم به عوامل ساخت و همینطور گوینده عزیز .‌ 💐
  27. مهرسا

    نظارت همراه رمان جنون خونین | ناظر حدیثه خانم

    سلام و عرض ادب ، پارت جدیدی قرار گرفت .
  28. مهرسا

    در حال تایپ رمان جنون خونین| مهرسا چناری

    - بیشتر توضیح می‌دید؟ او با نوک خودکارش به بخشی از استخوان بازو اشاره کرد که حفره‌های ریز و شبکه‌ مانندی آن را پوشانده بود. - این الگوی تونل‌های تغذیه، اثر کلاسیک موریانه‌های چوب‌خوار است. اما نکته این‌جاست... . ابراهیمی بالاآمد و رو به علیرضا گفت: - موریانه‌ها عادت به تغذیه از بافت‌های تازه...
عقب
بالا پایین