آخرین محتوا توسط Noghre

  1. Noghre

    اطلاعیه اعلام نتایج تگ دهی | تالار ادبیات

    « به نام یزدان پاک🌱 » • • • تگ « حرفه‌ای » به دلنوشته‌ی فرمیسکی کانی تعلق گرفت. موفق و پیروز‌‌. @سونی
  2. Noghre

    اطلاعیه اعلام نتایج تگ دهی | تالار ادبیات

    « به نام یزدان پاک🌱 » • • • تگ «شاخص» به دلنوشته‌ی نجوای پنهان تعلق گرفت. موفق باشید. @سونی
  3. Noghre

    اطلاعیه اعلام نتایج تگ دهی | تالار ادبیات

    « به نام یزدان پاک🌱 » • • • تگ «حرفه‌ای» به دلنوشته‌ی مأمن مهر تعلق گرفت موفق باشید. @سونی
  4. Noghre

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    فدات شمt-icon12
  5. Noghre

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    دو پارت جدید اگه دوست داری بزار عزیزم من از فردا شروع می‌کنم به چک‌ کردن دوباره. فقط یکم مریض احوال هستم ممکنه کم کاری کنم دیگه شرمنده
  6. Noghre

    چالش چالش نیمکت چوبی | • با حضور Noghre •

    . چه عنوانی می تونه گویای چیزی باشه که هستی؟ " نیمه‌تمام." چون من هنوز کامل نشدم و زندگی هنوز ادامه داره و معلوم نیست چه خوابی برام دیده. 2. ژانرت چیه؟ درام یا کمدی سیاه؟ چون زندگی گاهی وقت‌ها برام سخته ولی گاهی وقت‌ها هم خنده‌دار و باحاله و می‌تونم باهاش کنار بیام. 3. عنوان فصل های...
  7. Noghre

    طنز قاضی انجمن| Tiam.R

    ما پارتی نداریم فقط بدبختی داریم c54c27_25ndke-hanghead
  8. Noghre

    طنز قاضی انجمن| Tiam.R

    p31022_
  9. Noghre

    طنز قاضی انجمن| Tiam.R

    شما نگفتی قراره این‌قدر شدید باشه اعتراض دارم.
  10. Noghre

    طنز قاضی انجمن| Tiam.R

    مدارکش هم دارم، یه چیزی رو داده به من بررسی کنم که خودش هم توش مونده. این ظلمه ظلم!
  11. Noghre

    طنز قاضی انجمن| Tiam.R

    قاضی جان بنده فعلا از اولین کسی که شکایت دارم خود شما هستی، به این دلیل که منه بدبخت و بی نوا رو هنوز نرسیده به اسارت درآوردی و کلی کار آوار کردی روی سرم. mad2\{}|"
  12. Noghre

    نظارت همراه رمان عروسک شیشه‌ای | ناظر: Noghre

    نظارت اول روی خلاصه انجام شد و نکته‌ها و توضیحات مورد نیاز گفته شد. نویسنده‌ی عزیز بعد از خوندن توضیحات، خلاصه رو ویرایش بزن تا بعدش همراه هم سراغ پارت‌های بعدی بریم. موفق باشی عزیزم.-118-"{}
  13. Noghre

    نظارت همراه رمان عروسک شیشه‌ای | ناظر: Noghre

    عنوان : عروسک شیشه‌ای ژانر : ژانر: تراژدی/ روانشناختی/ معمایی ناظر: @Noghre نویسنده : فریبا احتشام خلاصه : تارا، دختری که زندانی یک آسایشگاه متروک شده. روز‌ها و سال‌هایی زیادی را، در آن محیط وهم‌آلود، سپری می‌کند. او، به هر ریسمانی، برای فرار از آن‌جا، چنگ میزند، (می‌زند) ریسمانی مثل زندگی و...
  14. Noghre

    اختصاصی گپ‌خانه متاهل‌ها؛ از خنده تا غرغر

    اینو هی میخونم و هی به همسرم نگاه میکنم -2-28-{}"
  15. Noghre

    چالش [تمرین نویسندگی]🔟

    فکرش را نمی‌کرد یک انتخاب ساده سرنوشتش را به جایی برساند که حتی امید هم از کنارش عبور نکند. گمان می‌کرد راهی را می‌رود که آخرش نور است و رهایی‌، اما قدم‌ به‌ قدم فهمید این مسیر به شکلی عجیب او را از خودش جدا می‌کند. هرچه جلوتر می‌رفت، چیزهایی که دوست داشت کم‌رنگ‌تر می‌شدند و چیزهایی که از...
  16. Noghre

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    فدات شم قشنگم، با ما باش تا کامروا باشی 15cb28_25512
  17. Noghre

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    بیا تا یه توضیح راجب ویرگول گذاشتن بعد «اما» بهت بگم که خودمم هنوز توش مشکل دارم Popcorn وقتی «اما» سر جمله‌ی جدید میاد معمولاً ویرگول بعدش لازمه. چرا؟ چون «اما» در واقع یک قید انتقالی و حرف ربطِ شروع کننده‌ی جمله‌ی مستقله توی این حالت، دقیقاً مثل «با این حال» «البته» «از طرفی» و ... بعدش...
  18. Noghre

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    سلام سلام من اومدم -2-16-|" ل*ب گزید تا جلوی بغضش را بگیرد و لبه‌های کاپشنش را دوباره به هم نزدیک کرد. سر کودک را از خودش جدا کرد و با ل*ب‌های بی‌رنگ و ترک‌خورده او را بوسید و بویید. - تا جایی که می‌تونی برو، منم سعی می‌کنم بهت برسم. پیشنهاد برای خوانش بهتر متن: ل*ب گزید تا جلوی بغضش را...
  19. Noghre

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    چک می‌کنم عزیز دلم، خسته نباشی "}__-2
  20. Noghre

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    نقطه ویرگولی نه، اگه میخوای ویرگول ساده بزار برای مکث
  21. Noghre

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    باشه قشنگم
  22. Noghre

    چالش تمرین نویسندگی2️⃣

    آسمان دیگر آبی نبود و همه‌جا رنگی از تیرگی گرفته بود. مه غلیظی بر زمین فرود آمده بود و خیابان‌ها در سکوتی عجیب غرق شده بودند. هیچ صدای پرنده‌ای در آسمان به گوش نمی‌رسید؛ انگار که زندگی در پی یک حادثه‌ی بزرگ به خواب رفته بود. این روزها دیگر هیچ‌چیزی بوی شادی و گرما نمی‌داد؛ حتی نور خورشید که به...
  23. Noghre

    دفترکار دفتر‌کار منتقد ادبی | Noghre

    نوع نقد: نقد دلنوشته نویسنده: @سونی لینک تاپیک نقد: دلنوشته‌ی زنگارِ آرزو زمان تحویل نقد: ۳/۰۹/۱۴۰۴
  24. Noghre

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    ویرایش زدی بگو تا من دوباره چک کنم عزیز دلم -53-؟"_}
  25. Noghre

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    مقدمه و پارت اول بررسی شدن، هر زمان که دسترسی ویرایش به من دادن من علائم نگارشی و غلط‌های املایی رو ویرایش می‌زنم. مراقب خودت باش دالسین جان، قلمت‌ موندگار عزیزم.🌱🤍
  26. Noghre

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    پاهایم بی‌حس شده‌ بود، اما سوز یخ به طرز دردناکی داخل استخوان‌هایم می‌خزید. نکته: ویرگول بین «بی‌حس شده‌ بود» و «اما» اضافه است چون جمله ناخوانا میشه، اکثر مواقع هم قبل حرف ربط ویرگول نمی‌‌زاریم مگه این‌که جمله خیلی طولانی باشه. اصلاح شده: پاهایم بی‌حس شده بود اما سوز یخ،(این‌جا به مکث کوتاه...
  27. Noghre

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    می‌خوام برات یکم راجب ویرگول و نقطه ویرگول توضیح بدم girl11-smiley_a03y ویرگول (،) ویرگول مکث کوتاه ایجاد می‌کنه. یعنی وقتی می‌خوای جمله ادامه داشته باشه ولی یه توقف کوچیک لازم داری، از ویرگول استفاده می‌کنی. کجاها استفاده میشه؟ بین چندتا چیز پشت‌سرهم مثل: سیب، پرتقال، موز و توت‌فرنگی را...
  28. Noghre

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    پارت یک: • جملات خبری به علامت تعجب نیازی ندارن. کجا از علامت تعجب استفاده می‌کنیم؟ 1. وقتی جمله احساسی یا هیجانی باشه: مثلاً: باورم نمیشه! 2-وقتی بخوایم دستور رو توی یک شرایط خیلی شدید محکم‌تر بیان کنیم و تاکید کنیم: مثلاً: - صبر کن! - از اونجا دور شو! 3- آخر جمله‌های دعایی و آرزویی: خدا به...
  29. Noghre

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    باشه عزیزم چک میکنم و بهت میگم
  30. Noghre

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    اشکال نداره منم یک سال پیش رمانم رو تو دفترم نوشتم برای همین تند تند می‌نویسم تموم بشه پس کاملا یه چیز عادیه. منم تا دلت بخواد اشتباه دارم تو نوشتن. فدات شم حالا تو اینارو خوب بخون تا من بعدش بیام برای بقیه پارت‌هات -2-16-|"
  31. Noghre

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    الان می‌خوام راجب الگویِ پایه‌ی یک جمله‌ی فارسی توضیح بدم. ترتیب استاندارد در فارسی: فاعل + مفعول + قید(و..) + فعل اما توی رمان، این ترتیب رو می‌تونیم برای لحن، ریتم و تأکید به‌هم بزنیم اما به شرطی که ترتیب جدید، خوانا‌تر و زیبا‌تر باشه. فــــاعــل : معمولاً اول جمله است چون مشخص می‌کنه جمله...
  32. Noghre

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    بزار قبل از این‌که بریم سراغ نظارت پارت بعدی یک توضیح راجب ساختار جمله بهت بدم جانم. من پارت‌های رمانت رو بررسی کردم و چیزی که فهمیدم این‌ بود که جملات رو یکم پیچیده می‌سازی که اون هم به‌خاطر یک کوچولو بی‌دقتیه که خودمم اکثر مواقع تو نوشته‌ها دارم -2-28-{}" خیلی کاربردی و مرحله‌ به‌ مرحله بهت...
  33. Noghre

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    سلام دالسین جان، امیدوارم حالت خوب باشه و بتونم توضیحات موثری بهت بدمgirl11-smiley_a03y نام اثر: پادزهر مهلک نویسنده: دال‌.سین ژانر: روان‌شناختی، عاشقانه خلاصه: او روزی دخترکی بود با چشمانی(چشم‌هایی) بی‌گناه. او روزی مردی بود که قول داد همیشه بماند،(نقطه) قولی که از او بُتی برای پرستش دخترک...
  34. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    سلام، لطفاً اگه تونستید سه پارت آخر رو بررسی کنید چون می‌خوام پارت جدید بزارم
  35. Noghre

    پایان‌نقدوبررسی نقد دلنوشته زنگار آرزو | منتقد: Noghre

    خواهش می‌کنم -2-16-|"
  36. Noghre

    پایان‌نقدوبررسی نقد دلنوشته زنگار آرزو | منتقد: Noghre

    درود به نویسنده‌ی عزیز، این نقد صرفا جهت کمک به ارتقای قلم و بهبود نوشته‌های شماست. -------------------------------------------------------------🤍 ۱ـ عنوان: زنگارِ آرزو. عنوان "زنگار آرزو" عنوان زیباییه که عمق معنای خوبی داره؛ خلاقانه‌ست و زنگار به‌عنوان استعاره برای نشون دادن این‌که آرزوها...
  37. Noghre

    نقد کاربر نقد رمان تقدیس تاریکی | نقره زارع

    سلام ممنون از گفتن نکات و نقد درستتون. سلامت باشید آقا حسین🤍
  38. Noghre

    مشاوره مشاوره‌ی رمان تقدیس تاریکی

    همین جوری تیکه تیکه اعلام کردم که قیافش چه شکلیه دوست صمیمیش علیرضاعه کلا اردلان یه شخصیتی داره که به هیچ‌کس اعتماد نداره ولی از بین همه با علیرضا یکم صمیمی تره اونم بخاطر اینه علیرضا تو یه سری جاها خیلی کمک کرده بهش و این که راجب عشق ... پارت اخرمو بخون متوجه میشی چون از قبل با طرف اشناعه و...
  39. Noghre

    نقد کاربر نقد رمان تقدیس تاریکی | نقره زارع

    درود به شما عزیزجان، خرسند که این رو می‌شنوم ممنون از شما ❤️
  40. Noghre

    چالش [ تمرین نویسندگی ]3️⃣

    وقتی چشم‌هایم از پشت شیشه‌ی پنجره به دوردست‌ها نگاه کرد، می‌دانستم که دیگر هیچ ستاره‌ای در آسمان شب، راه بازگشتی را نشان نخواهد داد. گویی او در سکوتی بی‌پایان محو شد؛ در جایی که حتی یادش هم نمی‌خواست به ذهن من بازگردد. در هر فصلی که گذشت، زمانی که صدای قطرهای باران در گوش می‌پیچید؛ من هنوز منتظر...
  41. Noghre

    چالش [تمرین نویسندگی]4️⃣

    هرچه زمان جلوتر می‌رفت، من می‌ماندم و کلی سوال بی‌جواب. هرچه زمان جلوتر می‌رفت؛ من در میانه‌ی بی‌پاسخی‌های خویش گرفتار بودم. چطور ممکن بود که روزی، تمام حقیقت در دست‌هایم نمایان شوند و روز بعد، همگی در مهی از تردید گم شوند؟ چرا سرنوشت مرا به این نقطه کشاند؟ به این مسیری که نه روزی خواسته بودمش...
  42. Noghre

    در حال تایپ رمان تقدیسِ تاریکی | نقره زارع

    فصل دوم: خاکسترِ آتش گرفته | پارت شانزدهم در میان طوفانی از افکار پراکنده، قدم‌هایش به‌طور ناخودآگاه به سمت خیابان حرکت می‌کردند. خانه با دیوارهایش که انگار نفسش را به تنگنا می‌کشاندند، دیگر جای مناسبی نبود که آرامشش را در آن‌جا به دست آورد. هزاران دغدغه هرکدام به نوبت به ذهنش هجوم می‌آوردند؛...
  43. Noghre

    نقد کاربر نقد رمان تقدیس تاریکی | نقره زارع

    سلام عزیزم مچکرم از تعریفت اره اولش مشخص نیست چون خواستم بعدش مشخص بشه. -53-؟"_}
  44. Noghre

    در حال تایپ زخمی سرما | اثر ماهک

    •● به نام خالق شکوفه‌های شعرِ زندگی ●•°• ‌‌ نویسندگان گرامی صمیمانه از انتخاب «انجمن کافه نویسندگان» برای ارائه آثار ارزشمندتان متشکریم! ‌ پیش از شروع تایپ آثار ادبی خود، قوانین و نحوه‌ی تایپ آثار ادبی در«انجمن کافه نویسندگان» با دقت مطالعه کنید. ‌‌‌ | قوانین تایپ داستانک | شما می‌توانید...
  45. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    سلام پارت جدید گذاشتم فکر کنم خیلی مشکل داره نمی‌دونم چرا...
  46. Noghre

    در حال تایپ رمان تقدیسِ تاریکی | نقره زارع

    فصل دوم: خاکسترِ آتش گرفته | پارت پانزدهم بعدازظهر آسمان رنگی میان نارنجی و خاکستری داشت. اردلان به‌محض خروج از اداره‌ی آگاهی، درحالی‌که کلید ماشینش را بین انگشت‌هایش می‌چرخاند به‌طرف ماشین قدم برداشت. نفسی کشید شبیه کسی که می‌خواهد دود جمع‌ شده‌ی سینه‌اش را بیرون بدهد، اما هیچ‌چیز بیرون نرفت...
  47. Noghre

    نقد کاربر نقد رمان تقدیس تاریکی | نقره زارع

    درود به شما عزیزجان... این‌که می‌بینم همچین تعریفی از قلمم شده خیلی منو خرسند کرده. امیدوارم بتونم تا آخرش همینطوری پیش برم و رضایت رو نگه دارم، مچکرم بابت تعریفتون. -53-؟"_}
  48. Noghre

    فراخوان فراخوان جذب ناظر رمان

    اعلام آمادگی
  49. Noghre

    اطلاعیه اعلام نتایج تگ دهی | تالار ادبیات

    « به نام یزدان پاک🌱 » • • • تگ «شاخص» به دلنوشته‌ی در میان کوچه‌های تنهایی تعلق گرفت. موفق باشید. @Tiam.R
  50. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    خیلی خب پس بریم Tea
  51. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    اما اگه خوب نیست من این چند جمله رو . بهتون میگم و بعد شما انتخاب کنید کدومش بهتره و به ذهن خواننده فشار کمتری میاره. «قدم‌هایش انگار در امتداد سایه‌ای فرسوده برداشته می‌شد؛ سایه‌ای که نه پیشی می‌گرفت و نه عقب می‌ماند، فقط او را با خود می‌کشید. ذهنش نیز هم‌زمان با صدای‌ قدم‌هایش حرکت می‌کرد؛...
  52. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    بله درسته سایه از بدن انسان جلو نمی‌زنه، اما توی نثر شاعرانه تا جایی که مطالعه کردم سایه وقتی توی یه نوشته نماد ترس، اضطراب و گذشته رو داشته باشه میشه از این نوع استعاره استفاده کرد. خواننده ریزبین اگه توجه کنه تو پارت های قبلی هم مشخص بود اردلان اضطراب داره راجب گذشته و ترس داره از این که...
  53. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    س سلام مچکرم از دقت و پیشنهاداتتون، این پارت ویرایش شد.
  54. Noghre

    در حال تایپ رمان تقدیسِ تاریکی | نقره زارع

    فصل دوم: خاکسترِ آتش گرفته | پارت چهاردهم راهروهای اداره‌ی آگاهی در حوالی ظهر حال‌ و هوایی داشتند که انگار زمان در آن‌ها کندتر از هرجای دیگری جریان پیدا می‌کرد. نور مهتابی کدرِ سقف، روی دیوارهای فرسوده می‌لغزید و سایه‌ها را تکه‌تکه می‌کرد. از انتهای راهرو صدای تند تایپ کردن چند مأمور و زنگ...
  55. Noghre

    مشاوره مشاوره‌ی رمان تقدیس تاریکی

    مادرش رو توی سیزده سالگی از دست داد از اونجایی که پدرش رو مقصر می‌دونست( پدرش به مادرش خیانت کرد و یک زن و یک پسر دیگه هم داشت) از خونه پدریش میزنه بیرون پدرش دنبالش نمیاد چون زن دومش موافق نبود اردلان باهاشون زندگی کنه برای همین برادرش که عموی اردلان هست رو می‌فرسته دنبالش تا پیداش کنه. اردلان...
  56. Noghre

    نقد کاربر نقد رمان تقدیس تاریکی | نقره زارع

    عنوان: تقدیسِ تاریکی ژانر: پلیسی، مافیایی، عاشقانه نویسنده: نقره زارع خلاصه: برای رسیدن گاهی باید گذشت کرد اما در میان این‌ همه گذشت، گاهی باید ایستاد و فکر کرد که آیا هر‌ گذر‌ کردنی ارزش رسیدن را دارد؟ آیا این گذشت به مقصد‌ِ تاریکی، برای آدم‌هایِ قصه‌‌ی ما به‌ رسیدن نور ختم می‌شود؟ یا شاید هم...
  57. Noghre

    اطلاعیه درخواست رنک نویسنده رمان~

    سلام، درخواست رنک نویسنده. https://forum.cafewriters.xyz/threads/42709/
  58. Noghre

    نقد کاربر نقد رمان تقدیسِ تاریکی| نقره زارع

    عنوان: تقدیسِ تاریکی ژانر: پلیسی، مافیایی، عاشقانه نویسنده: نقره زارع ناظر: @حسین یحیائی خلاصه: برای رسیدن گاهی باید گذشت کرد اما در میان این‌ همه گذشت، گاهی باید ایستاد و فکر کرد که آیا هر‌ گذر‌ کردنی ارزش رسیدن را دارد؟ آیا این گذشت به مقصد‌ تاریکی، برای آدم‌های قصه‌‌ی ما به‌ رسیدن نور ختم...
  59. Noghre

    فراخوان جذب مدیر تخصصی و عمومی {۱۴۰۴}

    اعلام آمادگی تالار ادبیات
  60. Noghre

    مشاوره مشاوره‌ی رمان تقدیس تاریکی

    سلام، رمان رو چک می‌کنید؟
  61. Noghre

    همگانی از نظر شما...

    عشق حالته نه یک حقیقت ثابت. توصیف‌های متفاوتی داره اما در حقیقت عشق یک‌ حالتیه که مثلا یک‌نفر خودش رو توجیح می‌کنه. تو معنای علمی هیچ حقیقتی بر پایه‌ی عشق وجود نداره اما تو نگاه زیستی میگه این حس بر اثر ترکیب هورمون‌ها و الگوهای عصبی بوجود میاد و بدن انسان و ذهن انسان مثلا میگه این فرد برای تو...
  62. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    سلام، پارت‌ها ویرایش شدن و یک پارت جدید هم گذاشته شد.
  63. Noghre

    در حال تایپ رمان تقدیسِ تاریکی | نقره زارع

    فصل دوم: خاکسترِ آتش گرفته | پارت سیزدهم سه روز بعد — تهران، ادارهٔ آگاهی / ساعت 10:30صبح. هوا بوی کاغذ کهنه، قهوه‌ی سرد و رطوبت دیوارهای قدیمی را داشت؛ همان بویی که سال‌هاست با خاطرات کار اردلان درآمیخته بود و هر بار او را بی‌آنکه بداند، به عقب می‌کشید. اردلان روی صندلی نشسته بود اما نه مثل...
  64. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    بله چشم متوجه شدم
  65. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    چرا دقت چرا دقت نمی‌کنم اصلا با این‌که چندین بار هم خوندمش. خیلی ممنونم از گفتنشون و دقتی که دارید🤍
  66. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    باز جای شکر داره، اشتباهاتم داره کم‌تر میشه🥲
  67. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    خیلی مچکرم از تعریفتون، دو پارت جدید گذاشته و منتظر نظارت شماست.
  68. Noghre

    در حال تایپ رمان تقدیسِ تاریکی | نقره زارع

    فصل دوم: خاکسترِ آتش گرفته| پارت دوازدهم هوای کوچه سرد بود، اما خانه‌ای که اردلان واردش شد سردتر بود. در را که پشت‌ سرش بست، انگار کل ساختمان نفسش را بیرون داد و دوباره در سکوت فرو رفت، سکوتی که آن‌قدر عمیق بود که میشد رویش راه رفت و صدای خرد شدنش را شنید. کلیدها را روی میز کوچک کنار در...
  69. Noghre

    در حال تایپ رمان تقدیسِ تاریکی | نقره زارع

    فصل دوم: خاکسترِ آتش گرفته | پارت یازدهم تهران_ 23 مهر 1402.. ساعت: 23:43 باد سردی از شیار باریکِ پنجره‌ی نیمه‌باز ماشین، به داخل می‌وزید و هوا را مثل تیغی باریک و ریز از کنار گوش‌های اردلان رد می‌کرد. خیابان، آرام‌آرام درحال تهی شدن بود؛ فروشنده‌ها کرکره‌ها را پایین می‌کشیدند، دستفروش‌ها...
  70. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    مچکرم خسته نباشید
  71. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    ای وای بازم بی‌دقتی 🤦
  72. Noghre

    در حال تایپ رمان تقدیسِ تاریکی | نقره زارع

    فصل اول: آغازی از انتها | پارت دهم شب به آرامی روی شهر نشست. چراغ‌های کم‌نور آپارتمان، گوشه‌ای از اتاق را روشن کرده بودند و سایه‌ها به دیوارها خزیده بودند. صدای گذر ماشین‌ها از خیابان دور دست مثل زمزمه‌ای خسته، در پس زمینه‌ی سکوت می‌لغزید. اردلان روی تخت نشسته و تکیه‌اش را به تاج تخت زده بود،...
  73. Noghre

    اطلاعیه اعلام یا درخواست مشاور نویسندگی

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/42709/
  74. Noghre

    اطلاعیه اعلام یا درخواست مشاور نویسندگی

    عنوان: تقدیسِ تاریکی ژانر: پلیسی، مافیایی، عاشقانه نویسنده: نقره زارع ناظر: @حسین یحیائی خلاصه: برای رسیدن گاهی باید گذشت کرد اما در میان این‌ همه گذشت، گاهی باید ایستاد و فکر کرد که آیا هر‌ گذر‌ کردنی ارزش رسیدن را دارد؟ آیا این گذشت به مقصد‌ِ تاریکی، برای آدم‌هایِ قصه‌‌ی ما به‌ رسیدن نور ختم...
  75. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    دو پارت جدید دیگه هم گذاشته شد.
  76. Noghre

    در حال تایپ رمان تقدیسِ تاریکی | نقره زارع

    فصل اول: آغازی از انتها | پارت نهم روز بعد: اداره‌ی آگاهی _ ۲۰ مهر ۱۴۰۲ ساعت هفت و سی‌دقیقه‌ی صبح بود، هوا هنوز بوی خنکی و خامی سحر را در خود داشت. مه‌ی نازک روی حیاط آگاهی نشسته بود و نور کم‌رنگ خورشید از شیشه‌های غبارگرفته‌ی راهروها عبور می‌کرد. صدای کفش‌هایشان روی موزاییک‌های خاکستری طنین...
  77. Noghre

    در حال تایپ رمان تقدیسِ تاریکی | نقره زارع

    فصل اول: آغازی از انتها | پارت‌ هشتم بیست دقیقه‌ای از رفتنِ اردلان گذشته بود؛ و هنوز حضورش مثل سایه‌ای سنگین در اتاق مانده بود. بوی عطر تلخ و سیگارش در هوا می‌چرخید و نور زرد چراغ‌ بالاسری، هاله‌ای گرم و خسته روی میز انداخته بود. سکوت، در فضا لانه کرده بود. سکوتی که انگار از دلِ ذهن علیرضا...
  78. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    چقدر خوشحال شدم این رو شنیدم، خیلی ممنونم
  79. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    سلام، امیدوارم حالتون خوب باشه. دو پارت جدید گذاشتم، هر موقع حالتون بهتر بود چک کنید.
  80. Noghre

    در حال تایپ رمان تقدیسِ تاریکی | نقره زارع

    فصل اول: آغازی از انتها | پارت هفتم دوروز بعد: تهران اداره‌ آگاهی، ۱۹ مهر ۱۴۰۲ ساعت از یازده شب گذشته بود. چراغ‌های فلورسنت اداره‌ی آگاهی با نور سرد و کمی صدای وزوزی روی میزها، پرونده‌ها و صندلی‌های فلزی می‌پاشیدند. هوا خنک و کمی خشک بود، بوی کاغذ تازه، جوهر و پاک‌کننده کف اداره با هم...
  81. Noghre

    در حال تایپ رمان تقدیسِ تاریکی | نقره زارع

    فصل اول: آغازی از انتها | پارت ششم ساعت از سه بامداد گذشته بود. خانه در سکوتی خسته فرو رفته بود؛ جز صدای گهگاه تیکِ ساعت دیواری که با فاصله‌ای منظم، زمان را مثل پتکی بر ذهنِ اردلان می‌کوبید، چیز دیگری شنیده نمی‌شد. روی کاناپه جا‌به‌جا شد. پتو تا نیمه روی بدنش افتاده بود، اما خواب از او گریخته...
  82. Noghre

    تاک شو تاک شو اختصاصی کافه | امشب با پرشین

    تعدا از سوشال مدیا فاصله میگیری، میای با آرامش رمانتو بنویسی، باز اینجا یکی میاد از مهریه‌ و زن حرف میزنه.
  83. Noghre

    اطلاعیه اعلام یا درخواست مشاور نویسندگی

    سلام درخواست مشاور برای کمک به شخصیت پردازی داشتم.
  84. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    عذر‌ می‌خوام، زمانی که پارت جدید گذاشتم همین‌جا اعلام کنم؟
  85. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    ا آها، متوجه شدم منظورتون چیه. بله درستهو فقط چون الان اول رمانه و می‌خوام توی پارت‌های اولی یکم حس گُنگ بودن داشته باشن‌ کارکتر‌ها. از پارت‌های بعد، توی مسیری که ازشون توصیف بشه یا درباره‌ی خودشون کلا صحبت بشه قرار داده میشن. مچکرم بابت نظارت و کمکتون پیشنهاداتون رو به خودم گوشزد میکنم
  86. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    ضعیفه؟ توضیح می‌دید دقیقا کجاش ایراد داره تا روشون کار کنم؟
  87. Noghre

    نظارت همراه رمان تقدیس تاریکی |ناظر مینرا

    ممنون بابت اطلاعی که دادید، ویرایشش میکنم
  88. Noghre

    در حال تایپ رمان تقدیسِ تاریکی | نقره زارع

    فصل اول: آغازی از انتها | پارت پنجم بیست دقیقه گذشته بود. صدای شرشر آب از حمام می‌آمد، بخار از زیر در بیرون می‌زد و روی آینه‌ی دیواریِ روبه‌رو نشسته بود. بوی شامپوی نعنایی در فضا پخش بود، خنک و تند، مثل نفسی که از سرمای زمستان گذشته باشد. خانه‌ی علیرضا کوچک بود و به راحتی صدای هرچیزی شنیده...
  89. Noghre

    در حال تایپ رمان تقدیسِ تاریکی | نقره زارع

    فصل اول: آغازی از انتها | پارت چهارم تهران – ۰۰:۰۰ بامداد / ۱۷ مهر ۱۴۰۲ باد سرد پاییزی از لای پنجره‌ی نیمه‌باز به داخل می‌وزید و پرده‌ها را آرام تکان می‌داد. نور زرد چراغ خیابان از پشت شیشه به دیوار می‌افتاد و سایه‌ی شاخه‌ها را روی سقف پخش می‌کرد. سکوت خانه سنگین بود؛ فقط صدای نفس‌ نفس خسته‌ی...
  90. Noghre

    در حال تایپ رمان تقدیسِ تاریکی | نقره زارع

    فصل اول: آغازی از انتها | پارت سوم نور زرد رنگ راهرو روی پوستش سایه می‌انداخت و هر حرکت کوچک او را با خطوطی تیز و کشیده روی دیوار به تصویر می‌کشید. دکمه‌ی بالای یقه‌ی یونیفرمش را باز کرد و بوی ته‌مانده‌ی کافئین که هنوز فضای راهرو را پر کرده بود، به مشامش خورد و برای لحظه‌ای ذهنش را به خود...
  91. Noghre

    در حال تایپ رمان تقدیسِ تاریکی | نقره زارع

    فصل اول: آغازی از انتها | پارت دوم تهران ساعت ۸:۳۰ شب_۱۶مهر ۱۴۰۲ صدای مرد تیز و برنده بود، مثل تیغی که مستقیم روی افکارش خط می‌کشید: - خب آقای جاویدان نظرتون چیه؟ پیشنهاد خوبیه، درسته؟ پوزخندی به سوالش زد. نگاهش را از تابلوهای رنگ‌ و رو رفته و پرچین روی دیوار، برداشت و به او داد. لبخند روی...
  92. Noghre

    در حال تایپ رمان تقدیسِ تاریکی | نقره زارع

    فصل اول: آغازی از انتها | پارت یکم تیک‌تاک… تیک‌تاک… صدای عقربه‌های ساعت با آژیر و جیغ درهم آمیخته بود و مثل چکشی سنگین بر مغزش فرود می‌آمد. هر تیک زخمی بود تازه و هر تاک نفسش را می‌برید. هوای ذهنش سنگین و داغ بود؛ بوی آهن و دود در فضا پخش شده بود و نفس کشیدن را سخت می‌کرد. در میان این...
  93. Noghre

    در حال تایپ رمان تقدیسِ تاریکی | نقره زارع

    عنوان: تقدیسِ تاریکی ژانر: پلیسی، مافیایی، عاشقانه نویسنده: نقره زارع ناظر: @مینِرا خلاصه: برای رسیدن گاهی باید گذشت کرد اما در میان این‌ همه گذشت، گاهی باید ایستاد و فکر کرد که آیا هر‌ گذر‌ کردنی ارزش رسیدن را دارد؟ آیا این گذشت به مقصد‌ِ تاریکی، برای آدم‌هایِ قصه‌‌ی ما به‌ رسیدن نور ختم...
  94. Noghre

    چالش [ تمرین نویسندگی ] 1️⃣3️⃣

    وقتی سکوت همه‌جا را پر کرد، صدایش را شنیدم که آرام، مثل وزش باد میان پرده‌ها، گفت: "ساکت شو، همه خوابیده‌ان..." و من خندیدم. چون می‌دانستم هیچ‌کس دیگر این‌جا نیست.نه آن اتاق، نه دیوارهای ترک‌خورده، نه حتی من. همه‌چیز مدت‌هاست فرو ریخته، فقط پژواک‌ها مانده‌اند. حالا دیگر می‌فهمم چرا هیچ‌کس...
  95. Noghre

    اطلاعیه 📚درخواست تأیید رمان📚

    درود، درخواست تایید رمان در حال تایپ داشتم.
عقب
بالا پایین