فکرش را نمیکرد، یک انتخاب ساده سرنوشتش را به کلی ویران کند و خوب میدانست که مسئول تصمیمهایی که گرفته، تنها خودش است.
تصمیمهایی که مانند بختک بر روی شانههای نحیفش افتاده بودند و قامتش را خمیده میکردند.
زندگی را ساده میگرفت، از روی نادانی کارهایی میکرد که باعث شرمندگیاش میشدند. اما از رو...