به عقب آپارتمان رفتم، گاسکو پشت سرم، کلر جایی پشت سر او. یک پلیس لباسشخصی را دیدم که روی چهار دستوپا توی اتاق مهمان بود و داشت زیر تخت را نگاه میانداخت. داد زدم:
- کارت شناسایی رو نشون بده.
او مثل کسی که قصد کتککاری داشته باشه از جا پرید. یک قدم نزدیکتر رفتم، دندانهایم را سنجاق کردم و...
گاسکو ذرهای هم نمیتوانست این را باور کند. اما حکم بازداشت نداشت، فقط یکی برای جستوجو داشت.
-من حکم بازرسی این آپارتمان را دارم.
روی حکم نوشته شد بود:
«امضا شده توسط قاضی کیسنر، ساعت پنج بعدازظهر امروز.»
برگهها را باز کرد و روبهروی او نگهداشت، طوری که انگار لحظهای برای خواندن...
بههرحال، از اینکه «به روشنایی رسیده بودم» خوشحال بود و بابت ماجرای آقا اظهار تأسف کرد.
پرسیدم:
-دقیقاً چه کاری میکنی؟
از گفتوگو با او لذت میبردم. پرشور و باهوش بود، با دایره لغات وسیعی که مدام غافلگیرم میکرد.
-دو چیز. یکی سیاستگذاری؛ با بقیهی وکلا و فعالها کار میکنم تا قانونگذاریها رو...