نتایح جستجو

  1. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    *** نور طلایی خورشید روی زمین چمنی پهن شده بود و سبزی علف‌ها در گرمای آفتاب مثل شعله‌های آرام می‌رقصید. هر نفس، بوی خاک تازه و عرق زمین را با خود می‌آورد و گویی زمان هم زیر این تابش کندتر می‌گذشت. صدای برخورد توپ و راکت در فضا می‌پیچید. رن پشت میزی پلاستیکی نشسته بود. لیست‌ها و دفترچه‌اش...
  2. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    به سمت دوش‌ها در انتهای سالن رفت. پاهایش مانند سرب بودند، اما ضربان قلبش همچون طبل جنگی به سرعت می‌تپید. درِ حمام را باز کرد و وارد شد. قفل در پشت سرش با صدای «کلیک» آرام بسته شد و او را در فضای کوچک و ایزولهٔ خودش زندانی کرد. دیگر توانی برایش باقی نمانده بود. با حرکتی تقریباً دیوانه‌وار،...
  3. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    صدای زنگ مدرسه همهمه‌ای در راه‌رو پیچید. تمام بچه‌ها از کلاس‌ها خارج می‌شدند، اما در کلاس دوم فقط سه نفر مانده بودند؛ موموشیرو، شیمورا و رن. رن آهسته وسایلش را جمع می‌کرد. شیمورا به میز رن نزدیک شد؛ چشم‌های عسلی‌اش از شیطنت برق می‌زد: - کاپیتان، میشه من امروز زودتر برم؟ رن سرش را بلند کرد؛...
  4. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    در راهروی مدرسه، صدای پچ‌پچ‌ها دوباره شروع شده بود. رن به آرامی قدم می‌زد، اما حرف‌های دیگران مثل ضامنی در ذهنش عمل می‌کرد که هر لحظه ممکن بود منفجر شود. «نفس عمیق بکش… تو قوی هستی… می‌تونی کنترلش کنی.» دستش را مشت کرد و چشم‌هایش شعله‌ای درونش داشت که آرام خاکستر می‌شد و آرام بسته شد. - این...
  5. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    آشپزخانه هوایی سنگین داشت؛ یخ‌زده، چای هنوز از آن بخار تولید میشد را برداشت و سر کشید، نگاهش به ساعت افتاد ساعت اکنون ۶:۱۰ بود، با کشیدن صندلی‌اش ظرف‌هایش را برداشت و آرام درون سینک قرار داد و شیر آب را باز کرد. - رن عزیزم، نیازی نیست بشوری. صدای گرم و آرام رینکو بود. «نمی‌دونم چرا فکر می‌کنند،...
  6. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    ساعت زنگ‌دار رن روی ۴:۴۵ را نشان می‌داد. اتاق با نور سرد مهتابی روشن بود و پشت پنجره، هوا هنوز نیمه‌روشن؛ خاکستری کمرنگی که با مهِ سرد پاییز درهم آمیخته بود. بخار روی شیشه‌ها نقش‌های مبهمی کشیده بود و گاهی نسیمی آرام، برگ زردی را از شاخه جدا می‌کرد تا در قاب پنجره بلغزد. صدای نرم کشیده شدن کاغذ...
  7. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    چند دقیقه‌ای گذشت، هوا به نسبت تاریک‌تر شده‌بود، فقط صدای جیر‌جیرک‌ها شنیده میشد. موموشیرو کیف رن روی دوشش بود، کیف خودش روی زمین، کنار پایش گذاشته بود. فوجی گوشه‌ای آن‌طرف‌تر با موبایلش صحبت می‌کرد. رن آرام روی پله، رنگ‌ پریده‌تر به نظر می‌رسید. صدای خش‌خش بازکردن شکلاتی، توجه موموشیرو جلب شد...
  8. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    دو نفر شروع به پچ‌پچ کردند: دیدی فوجی چی گفت؟ دختره مهره مار داره. ندیدی چطور گریه ساکونو رو در اورد؟ انگار داره لذت می‌بره از این‌کارا. هوریو راست می‌گفت، خون‌خوار و وحشیه. رن لیست‌هایش را جمع می‌کرد، آرام از جایش بلند شد و کش و قوصی به بدنش داد، بدون اینکه به آن‌ها نگاه کند، گفت: - اگه حرف...
  9. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    *** رن خودکار مشکی‌اش را برداشت و نگاهش را به بازی دو نفر دوخت. تقریباً بیست دقیقه بود که بازی می‌کردند. شکلاتی که ریوما به او داده بود، با صدای خش‌خش باز کرد و تکه‌ای از آن را به آرامی در دهان گذاشت. نوبت سرویس شیمورا بود؛ شیطنت از چهره‌اش می‌بارید. توپ را به هوا انداخت، مچش چرخید و راکت را با...
  10. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    *** خورشید پاییزی به آرامی به سمت افق می‌لغزید و نور طلایی‌خرمایی‌اش روی چمن‌ها کشیده میشد. سایه‌ها طولانی و کشیده بودند و باد خنکی از گوشه‌های زمین می‌وزید، با خش‌خش برگ‌های پاییزی که زیر پاها صدا می‌کرد. برگی از درخت افرا روی نیمکت آرام افتاد، جایی که شیمورا سورا ایستاده بود، موهای قهوه‌ای...
  11. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    ریوما سری تکان داد و از آن‌جا رفت. رن هنوز به کایدو چشم دوخته بود، که توپی با سرعت به سمتش می‌آمد. کایدو می‌خواست بومرنگ ناقصش را تمرین کند، اما بعد از ضربه، توپش به بیرون رفت. رن، خسته‌تر از همیشه، گفت: - کایدو… مچت قوی نیست واسه این ضربه، میکامی سرویس بزن! میکامی توپ را به هوا پرتاب کرد و با...
  12. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    *** کایدو انگشتانش را در میان سربند سبز رنگش به بازی گرفت؛ حرکتی آرام، حساب شده، مانند نخی که قرار است، سرنوشتی را به گردن بگیرد. نگاهش را به سمت میکامی لغزید، داشت طره‌‌هایی از موهای شب‌رنگش را با روبانی سورمه‌ای محار می‌کرد. آویزه‌ی نقره‌ای روبان زیر نور خورشید رقصی نورانی آغاز کرد، هر تابشش...
  13. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    اینویی توپ را به آرامی به هوا پرتاب کرد؛ راکت سفیدش در تابش شدید آفتاب ظهر روی زمین چمن لرزید و صدای برخورد توپ با آن، تیز و کوتاه، در فضا پیچید. رن، با چشمانی تیز مثل شاهین، مسیر توپ را دنبال می‌کرد؛ هر حرکت کیریساوا زیر نگاه او، مانند نقشی روشن روی چمن سبز، ثبت می‌شد. کیریساوا نقطه فرود توپ را...
  14. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    با صدای رن، اینویی دفترچه سبزرنگش را بست و سرش را به سمت کیریساوا چرخاند. دختر جوان مشغول تنظیم مچ‌بند مشکی‌اش بود، انگار در حال آماده‌سازی زره برای نبرد. نور خورشید در عینک مستطیل‌شکل رن بازتاب خورد، پرده‌ای شیشه‌ای بر چشمان تحلیلگرش. کیریساوا صاف و ستونی وار ایستاده بود، لبخندی مغرورانه گوشه‌ی...
  15. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    ساکونو مستقیم توی چشم‌های رن نگاه کرد… سرد، بی‌انعطاف، بدون حتی جرقه‌ای از ترحم. رن دوباره تکرار کرد، بی‌هیچ تغییری در لحن: – سرویس رو بزن، ریوزاکی! مربی ریوزاکی نیم‌رخش را به سمت ساکونو چرخاند، صدایش به اندازه‌ای آرام بود که فقط او بشنود: – ساکونو-چان! همین کافی بود. دختر با صدایی لرزان «بله»...
  16. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    هوا کمی خنک بود و نسیم نرم، موهای دختران را به آرامی تکان می‌داد. رن، بدون اینکه نگاهش را از افق کوتاهی که روبه‌رویش بود بردارد، گرمکن سفیدش را از تنش درآورد و روی شانه انداخت. نفسش آرام اما پرقدرت بود، انگار که می‌خواست هر موج استرس اطراف را پشت خود جا بگذارد. فوجی کنار او ایستاد، نیمه نگران،...
  17. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    روبه‌روی زمین چمنی حیاط ایستاده بود، جایی که سبزی تازه و نرم چمن، با نور گرم ظهر بازی می‌کرد و نسیم آرام، برگ‌های درختان اطراف را تکان می‌داد. سایه‌های شاخه‌ها روی زمین می‌رقصید و صدای دور و نزدیک شاخه‌های خرد شده زیر پای دانش‌آموزان، سکوت و انتظار حیاط را بیشتر پررنگ می‌کرد. دختران در سه صف...
  18. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    رن سر تکان داد و با صدای محکم و جدی گفت: - از امروز شروع می‌کنم. تزوکا که تا آن لحظه ساکت بود، آرام گفت: - در واقع، این یه هفته من باید نظارت کنم. نگاه نافذ و یخ‌زده‌ی رن مستقیم به چشمان تزوکا دوخته شد: - ایرادی نیست... روند سریع‌تر بشه، بهتره. ریوزاکی لبخند کوتاهی زد، سپس با قدمی آرام جلو آمد و...
  19. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    موموشیرو سری تکان داد و بی‌حرف غذایش را می‌خورد. آرام‌تر از صبح شده بود؛ حتی ریوما از این تغییر رفتار جا خورد، اما چیزی نگفت. نور گرم ظهر از پنجره‌های بزرگ کافه‌تریا روی میزها و کف چوبی می‌افتاد و سایه‌های بلند صندلی‌ها روی زمین کشیده بود. بوی قهوه تازه، سوپ گرم و نان تازه فضا را مطبوع و آرام...
  20. ballerina

    در حال تایپ فن فیکیشن‌ راکوئیرن| فاطمه.ع‌

    سر و صدای کافه‌تریا پر و بالای هم بود؛ صندلی‌ها روی زمین خش‌خش می‌کردند، صدای خنده و صحبت‌های بلند با هم در هم می‌آمیخت و بوی نان تازه و سوپ داغ فضا را پر کرده بود. حتی کسانی که به باشگاه تعلق نداشتند، درباره «ملکه یخی آمریکا» زمزمه می‌کردند. بعضی از سال دومی‌ها با چشمانی تیز به رن نگاه می‌کردند...
عقب
بالا پایین