نتایح جستجو

  1. ~mohadese~

    نظارت همراه رمان سلاخ | ناظر: سونی

    سلام عزیز دل وقت بخیر ۵ پارت گذاشته شد @سونی
  2. ~mohadese~

    در حال تایپ ‌رمان سلاخ| محدثه

    جاوید عصبی هر دو بازوی پناه را در دستش گرفت و در صورتش فریاد کشید: - دِ آخه مگه مغز خر خوردی دختره‌ی احمق؟ با خودک*شی کردن می‌خواستی قاتل خواهرت رو پیدا کنی؟ هان؟ پناه بی‌توجه به فریادهای جاوید فقط گریه می‌کرد و حالش هر لحظه بدتر میشد. جاوید عصبی او را به سمت ماشین کشاند و درون ماشین انداخت...
  3. ~mohadese~

    در حال تایپ ‌رمان سلاخ| محدثه

    جاوید کنار پناه روی یکی از زانوهایش نشست و با غم و ناراحتی گفت: - قاتل خواهرت رو پیدا می‌کنیم. مطمئن باش. پناه چشمان اشکی‌اش را به جاوید دوخت. - بهم قول بده. جاوید سر تکان داد و محکم گفت: - بهت قول میدم. پناه دوباره نگاهش را به خاک سرد داد و چشمانش را روی هم فشرد. جاوید به اطراف نگاه کرد و گفت...
  4. ~mohadese~

    در حال تایپ ‌رمان سلاخ| محدثه

    زیر چشمی به جاوید نگاه کرد. جاوید در حالی که نگاهش به جاده بود و یک دستش به فرمان، دست دیگرش روی پاهایش بود و ساعت مارک‌دار زیبایش روی دستانش خودنمایی می‌کرد. سوالی که در ذهنش آمد را پرسید: - شما چند سالتونه؟ جاوید متعجب به پناه نیم‌نگاهی انداخت و جواب داد: - 34 سال؛ چطور؟! پناه سرش را شیشه تکیه...
  5. ~mohadese~

    در حال تایپ ‌رمان سلاخ| محدثه

    پناه که متعجب به او نگاه می‌کرد اخمی کرد و گفت: - ممنونم، لازم نیست خودم میرم. بعد از این حرف، می‌خواست از کنار جاوید بگذرد که مُچ دستانش از روی لباس، توسط دستان جاوید اسیر شد. - باید حرف بزنیم خانوم سالاری. پناه نگاه تیزی به جاوید انداخت و مچ دستش را از دستان جاوید بیرون کشید. - دیگه چه حرفی...
  6. ~mohadese~

    در حال تایپ ‌رمان سلاخ| محدثه

    به سمند مشکی رنگش اشاره کرد و گفت: - برو سوار شو. پناه هق‌هقی کرد و گفت: - حالم از همتون به هم می‌خوره. من با شماها هیچ جا نمیام. افسون که تمام مدت ساکت بود؛ بازوهایش را از دستان مه‌لقا بیرون آورد و با چشمانی نیمه باز و بدنی خسته به سمت پناه آمد. خواست دست پناه را بگیرد که پناه شتاب‌زده خود را...
  7. ~mohadese~

    اطلاعیه [ تاپیک جامع درخواست جلد ] ۱۴۰۴

    سلام وقت بخیر درخواست جلد موضوع '‌رمان سلاخ| محدثه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/40586/
  8. ~mohadese~

    اطلاعیه •درخواست ⤵️انتقال به متروکه و بازگردانی آثار⤴️•

    سلام وقت بخیر درخواست بازگردانی رمان سلاخ از متروکه رو دارم♡
  9. ~mohadese~

    اطلاعیه •درخواست ⤵️انتقال به متروکه و بازگردانی آثار⤴️•

    سلام وقت بخیر درخواست انتقال به متروکه موضوع 'رمان سلاخ | محدثه وفایی' https://forum.cafewriters.xyz/threads/40586/
  10. ~mohadese~

    نظارت همراه رمان سلاخ | ناظر: سونی

    حتما عزیزم مچکرم -118-"{}
  11. ~mohadese~

    نظارت همراه رمان سلاخ | ناظر: سونی

    سلام عزیزم ۵ پارت گذاشته شد @malihe
  12. ~mohadese~

    در حال تایپ ‌رمان سلاخ| محدثه

    رو به افسون که توسط مه‌لقا گرفته شده بود و به زمین زل زده بود گفت: - یادته شب عروسی تو و گل‌خاتون چقدر گفتین من حسودم و چشم دیدن خوشبختی خواهرم رو ندارم؟ صدایش را بلندتر کرد و گفت: - الان همین گل‌خاتون کجاست که نتیجه‌ی رضایتش واسه این ازدواج رو ببینه؟ حتی به خودش زحمت نداد بیاد سر قبر پونه. عماد...
  13. ~mohadese~

    در حال تایپ ‌رمان سلاخ| محدثه

    با یادآوری رابطه‌ی عاشقانه‌ی خواهرش و پرهام چشم‌هایش پر از اشک شد و با بغض جواب داد: - خیلی خوب بود. هیچ مشکلی نداشتن. بازپرس سرش را تکان داد و سوال دیگری پرسید: - شب عروسی کسی رفتار مشکوکی نداشت؟ اتفاق عجیبی به چشمت نخورد؟ با یادآوری اینکه هیچ‌کس جز خودش رفتار مشکوکی نداشت سری به نشانه‌ی نه...
  14. ~mohadese~

    در حال تایپ ‌رمان سلاخ| محدثه

    پناه درحالی که سعی می‌کرد بغضش را قورت دهد با صدایی لرزان گفت: - من، نمی‌دونم... من... . بازپرس نفس عمیقی کشید و سعی کرد کمی آرام‌تر برخورد کند. - ببین دخترم، خواهر و شوهر خواهر تو شب عروسیشون به قتل رسیدن. باید به سوالات ما جواب بدی. پناه نتوانست جلوی اشک‌هایش را بگیرد و درحالی که چشمانش را...
  15. ~mohadese~

    در حال تایپ ‌رمان سلاخ| محدثه

    جاوید متقابلا سری تکان داد و نگاهش را به پناه داد. - خانوم پناه سالاری. بفرمایید برای بازجویی. پناه با شنیدن اسمش شتاب زده سرش را بالا آورد و مضطرب به جاوید نگاه کرد. عماد به سمت پناه آمد و درحالی که بازوهایش را می‌گرفت و او را بلند می‌کرد کنار گوشش آرام گفت: - آروم باش پناه. جاوید با اخم به...
  16. ~mohadese~

    در حال تایپ ‌رمان سلاخ| محدثه

    رهام کلافه نگاهش را به پرونده‌‌های روبه رویش داد و جاوید درحالی که نگاهش به صورت تپل رهام بود گفت: - دختره حتی باور نداشت خواهرش مرده. سر قبر داد و بیداد راه انداخته بود که شما دروغ میگین. رهام با همان اخم جواب داد: - موقع مراسم چیز مشکوکی به چشمت خورد؟ جاوید نچی کرد و گفت: - نه. اکثراً مهمون‌ها...
  17. ~mohadese~

    نظارت همراه رمان سلاخ | ناظر: سونی

    مچکرم عزیزم چشم
  18. ~mohadese~

    نظارت همراه رمان سلاخ | ناظر: سونی

    سلام عزیزم ۱۰ پارت گذاشته شد. @malihe
  19. ~mohadese~

    در حال تایپ ‌رمان سلاخ| محدثه

    حتی در تماس‌های تلفنی هردو مقتول هم چیز مشکوکی پیدا نشده بود. یک دستش را به پیشانی‌اش گرفت و اخم‌هایش را بیشتر درهم کشید. باید کمی بیشتر جست و جو می‌کرد. امکان ندارد قاتل هیچ ردی از خود به جا نگذاشته باشد. امیدوار بود که حداقل از بازجویی خانواده‌ها چیزی دستگیرش شود. به یاد خواهر پونه افتاد. مشخص...
  20. ~mohadese~

    در حال تایپ ‌رمان سلاخ| محدثه

    عماد با چشم‌هایی اشکی در چشم‌های پناه زل زد و با آرامی و ملایمت گفت: - گوش کن پناه. الان وقتش نیست. باید قاتل پونه رو پیدا کنیم. باید بریم واسه بازجویی. پناه به عماد نگاه کرد و درحالی که نفس‌نفس میزد و عقب‌عقب می‌رفت متحیر جیغ کشید: - مگه خواهر من به قتل رسیده که باید قاتلش رو پیدا کنیم؟! شماها...
عقب
بالا پایین