زیر چشمی به جاوید نگاه کرد. جاوید در حالی که نگاهش به جاده بود و یک دستش به فرمان، دست دیگرش روی پاهایش بود و ساعت مارکدار زیبایش روی دستانش خودنمایی میکرد. سوالی که در ذهنش آمد را پرسید:
- شما چند سالتونه؟
جاوید متعجب به پناه نیمنگاهی انداخت و جواب داد:
- 34 سال؛ چطور؟!
پناه سرش را شیشه تکیه...