تازه چه خبر

خوش آمدید

برای دسترسی به تمام امکانات انجمن و مشاهده تمامی رمان ها ثبت نام کنید

ثبت نام!

دلنوشته دلنوشته موجی از تلاطم آسمان | mahdieh mohammadi

Mahdieh_Mohammadi

طراح انجمن
طراح انجمن
عضویت
26/9/20
ارسال ها
58
"به نام آفریدگارِ تنها عشق زمینی"

نام دلنوشته: موجی از تلاطم آسمان
ژانر دلنوشته: عاشقانه
نام دلنگار: Mahdieh_Mohammadi
ناظر : @خط بنفش

موجی از تلاطم دریای آسمان است؛ مقصر او بود که خداوند گفت خاک زمین گوهر است، وگرنه آن قهوه ای بی‌روح و خشک به تنهایی زندگی را چه معنا می‌کرد؟

از پرتو بال های مهرش رود زندگی جاری شد.

به من گفته‌اند:

با یک قطره اشکت سرزمین دلش ویرانه می‌شود؛ آخر تو فرمانروای سرزمینی، و باران چشمانت سیل غم و اندوه نشود؟

گفته اند حاضر است تیغی را به حرف بگیرد اما خار ریزی، بی‌انصافی نکند و آخ را بر زبانت براند.

گفته‌اند آن‌لحظه که خنده‌ات را بی‌غل‌وغش مهمان آغو*ش دنیا می‌کنی، تنها اوست که شیرینی آن را با وجودش حس می‌کند؛ حتی اگر حالش زمستان باشد با تک لبخندی از جانبت بهاران می‌شود.

گفته‌اند چروک پیشانی و پینه های دستانش از چرک لباس و هق‌هق های شبانه‌ام است.

گفته‌اند حتی اگر اخمی ریز و باریک را فرش پیشانی‌ام کنم، رخت نگرانی‌اش در دل او شسته می‌شود؛ اما او این نگرانی را در پشت لبخندی از دیار دلگرمی و محبت محبوس می‌کند و سبدی از غنچه های امیدواری را به دلم هدیه!

او "مادر" است. مادری که خشت به خشت خانه‌ی دلش از عشق به من ساخته شده.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

حورا

مدیر تالار ادبیات + تالار فرهنگ و مذهب
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
ناظر رمان
منتقد انجمن
منتقد ادبیات انجمن
کاربر VIP انجمن
عضویت
28/5/20
ارسال ها
2,166
40415_c750db7349582d6798c1c157bbd79814.png

نویسندگان گرامی صمیمانه از انتخاب "انجمن کافه نویسندگان" برای ارائه آثار ارزشمندتان متشکریم!

پیش از شروع تایپ آثار ادبی خود، قوانین و نحوه ی تایپ آثار ادبی در"انجمن کافه نویسندگان" با دقت مطالعه کنید.

قوانین تایپ دلنوشته در انجمن کافه نویسندگان


شما می‌توانید پس از 10 پست درخواست جلد بدهید.

درخواست جلد برای دلنوشته

پس از گذشت حداقل ۱۵ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته باشید که دل‌نوشته‌های تگ‌دار نقد نخواهند شد و در صورت تمایل به درخواست نقد، قبل از درخواست تگ این کار را انجام بدهید.

درخواست نقد

پس از 15 پست میتوانید برای تعیین سطح اثر ادبی خود درخواست تگ بدهید.

درخواست تگ برای دلنوشته

همچنین پس از ارسال ۲۰ پست پایان اثر ادبی خود را اعلام کنید تا رسیدگی های لازم نیز انجام شود...

اعلام اتمام آثار ادبی

اگر بنا به هر دلیلی قصد ادامه دادن اثر ادبی خود را ندارید می توانید درخواست انتقال به متروکه بدهید تا منتقل شود...

درخواست انتقال به متروکه



40414_ad05f9f7e9b0261da9d2dad1014c7c49.gif



کادر مدیریت ادبیات انجمن کافه نویسندگان
 

Mahdieh_Mohammadi

طراح انجمن
طراح انجمن
عضویت
26/9/20
ارسال ها
58
نمی‌دانم خاکی که خدا تو را ز آن خلق کرد فرق داشت یا قداست نامت به خاک بی‌روح جان بخشید؛ تنها می‌دانم زمانه برایم جا و مکانی نمی‌گذاشت اگر تو نبودی!
من همان کودک خفته در غبار خلاء هستم و تو همان شیدای چشم به راه من، تا دیده بگشایم و به قول خودت پر قوی مهر و عطوفتت را به دورم بپیچانی تا مبادا شمشیر برّان بی‌کسی قلب کوچکم را بدرد.
دست می‌گذاری بر پیشانی تب‌دارم، چشمانت چرا از تب من سرخ شده مادر؟
صدای ناله های بی‌جانم را می‌شنوی؛ چرا این ناله‌ها تارک های گلویت را آزار می‌دهند، من مقصرم که مروارید های اشک را بر گونه‌های خیسَت نقاشی کردم؟
مادر تا دنیاست برای این کودک رنجان و بی‌اعتنا به غم‌هایت بخند، من تنها یک شب دریای نگاهت را دیدم و فانوس ساحل دلم خاموش گشت اگر از غم‌ها و نگرانی‌های لحظه‌ای تو آگاه بودم شاید... .
 

Mahdieh_Mohammadi

طراح انجمن
طراح انجمن
عضویت
26/9/20
ارسال ها
58
مادر تو می‌دانی همه از صلابت و غرورم می‌گویند؟
می‌دانی اُبهتی که ریشه در صدایم دارد و گل لطیف هر احساسی را می‌خشکاند؛ دم می‌زنند.
از نقطه‌چینی که به معنای احترام بر ل*ب می‌زنم، دیده‌ی تحسین می‌گشایند و گاهی از حرف‌هایی که محکم بر دهان بدی‌ها می‌کوبم ناخوشایند رو برمی‌گردانند، لحن تلخ می‌کنند تا جای پای حرف خودشان را در پرونده‌ی منطقم استوار گردانند.
تو نه شادی را از بهر زبان آن ها در چشمانت جاری کن و نه پرنده‌ی غم را در لانه ی دلت میهمان کن.
من دست‌پرورده‌ات هستم، تو بودی که با لبخند های مهرت به قلبم درس عشق دادی، تو بودی که دست نوازشت گلبرگ های احساسم را نشانه رفت تا پر قوا تر رشد کنند و گاهی که طوفان غم باغچه ی وجودم را ویرانه می‌کند، گلبرگ ها را در پس خار های بی‌احساسی قایم کنم تا مبادا آسیبی ببینند.
تو خود بودی که غوغای عدالت را سرو همیشه سبز در نظرم جلوه دادی تا دستم را به امضای سند دنیا درنیاورم و امید کسی شوم که پل های امیدش را شکسته‌اند... .
تو آموزگاری بودی به پهنای تمام علم های دنیا، تو مانند نام مروارید گونه‌ات مهر پروردی در صدای چکاوک های دنیا تا در نبودت مرا به یادت بیاورند!
 

Mahdieh_Mohammadi

طراح انجمن
طراح انجمن
عضویت
26/9/20
ارسال ها
58
اگر ثانیه ها، دقیقه ها، ساعت ها، ماه‌ها و حتی سال‌ها میان من و تو فاصله بیندازد، مگر عشق تو جدایی سرش می‌شود مادر؟
تو در پس قله‌ی قاف هم که باشی؛ سنگینی نگاه خیره‌ات را به دوش می‌کشم، و سنگینی تمام بار های دنیا سخت است اما مگر نگاه سنگین تو از محبت پر نشده و که گفته محبت از جانب تو سنگین است؟
پرنده ی پیغام رسان از لبخندهای ارزانت پیغام می‌آورد!
مگر تو حاضری این لبخند ها را با قیمت به من هدیه کنی؟
تو بهترین فروشنده‌ی مهر عالم هستی و من چرا آغو*ش عطف دیگری را با منت از او خریدار شوم تا وقتی که نفس هایم با نام تو مانوس است مادر؟
 

Mahdieh_Mohammadi

طراح انجمن
طراح انجمن
عضویت
26/9/20
ارسال ها
58
گاهی به گمانم می‌رسد که چرا لیلی و مجنون‌های امروزه مشق دلدادگی را در کلاس عشق تو ننوشتند که بی غوغا دل می‌دهند و دل را از بهر چشمان هم‌دیگر با تیشه‌ی جدایی می‌کَنَند!
اگر آن‌ها اندکی خوشی از عشق تو را به کام یکدیگر می‌چشاندند، قطعا به قلب‌شان مجالی نمی‌دادند که دور از دیگری سر کنند.
هر روز انوار عشق تو چشمان کم‌سویم را روشن می‌کند و من ناتوان از قسم خو*ردن که چشمانم مهری جز مهر تو را هم می‌بیند!
مادر تو قلم محبت خود را به دستم بسپار تا با این چشمان بینایی که به تازگی برای عشقی به جز عشق تو نابینا شده؛ کلمه به کلمه بر دفتر مشقم پیاده کنم تا مبادا این حجم از واژه‌های ناب از ذهنم پرکشند... .
 

کاربران بازدید کننده از این موضوع (تعداد :2) View details

کاربران در حال مشاهده این موضوع : (تعداد:1, کاربران: 0, مهمان: 1)