تازه چه خبر

خوش آمدید به انجمن رمان نویسی کافه نویسندگان

برای دسترسی به تمام امکانات انجمن و مشاهده تمامی رمان ها ثبت نام کنید

ثبت نام!

نتایج دوره‌ی ششم چالش دیالوگ برتر

  • شروع کننده موضوع hadis hpf
  • تاریخ شروع
  • بازدیدها 225
  • پاسخ ها 2

کدام دیالوگ برتر است؟

  • دیالوگ اول

  • دیالوگ دوم

  • دیالوگ سوم

  • دیالوگ چهارم

  • دیالوگ پنجم

  • دیالوگ ششم

  • دیالوگ هفتم


نتایج فقط بعد از شرکت در نظرسنجی قابل رویت است.
وضعیت
موضوع بسته شده است.

hadis hpf

مدیر ارشد + مدیر تالار ترجمه
عضو کادر مدیریت
مدیر ارشد
ناظر ارشد رمان
ناظر ترجمه رمان
نویسنده انجمن
مترجم انجمن
عضویت
22/5/20
ارسال ها
6,858
امتیاز واکنش
48,787
امتیاز
218
سن
23
محل سکونت
کرج
بسمه تعالی...
با سلام خدمت همراهان تالار کتاب🌸
در این تاپیک نظرسنجی چالش دیالوگ برتر_سری ششم انجام می‌شود.
به نویسنده سه دیالوگ برتر جوایزی اهدا خواهد شد که به شرح زیر است:

1️⃣نفر اول » 200 لایک
2️⃣نفر دوم » 100 لایک
3️⃣نفر سوم » 50 لایک

✅همچنین دیالوگ‌های نفرات برتر
در ماهنامه‌ی بعدی انجمن، قرار خواهند گرفت.


نکته:
تبلیغ دیالوگ خود و جمع کردن رای ممنوع است و به منزله‌ی آن نویسنده از چالش حذف می‌شود.
 

hadis hpf

مدیر ارشد + مدیر تالار ترجمه
عضو کادر مدیریت
مدیر ارشد
ناظر ارشد رمان
ناظر ترجمه رمان
نویسنده انجمن
مترجم انجمن
عضویت
22/5/20
ارسال ها
6,858
امتیاز واکنش
48,787
امتیاز
218
سن
23
محل سکونت
کرج
دیالوگ اول:

نگاهم را به باران هدیه میکنم حرف های باران زده ام را به جهان .جهان عاری از حرف هایم شده است همان حرف های باران زده ام
دیالوگ دوم:

"از زخم سی*نه‌اش خون به‌سان رودی سرخ برف را لکه‌دار می‌کرد. انگار معصومیت برف از بین می‌رفت. گرگ بر زمین غلتید. شاید هم اشتباه‌ می‌دید! صدای کلاغ‌ها به گوش می‌رسید؛ برای ضیافت آماده می‌شدند.
- سردمه... .
پلک‌هایش روی هم افتاد، سرما آخرین حسی بود که تنش را لرزاند."


دیالوگ سوم:

هیچ وقتِ هیچ وقت توی زندگیت به خودت اطمینان نکن چون خودت بزرگ‌ترین دشمن خودتی. تنها کسی که می‌دونه چی تو فکرت می‌گذره خودتی تنها کسی که همه جا همراهته خودتی... حتی وقت‌هایی که این قلبت داره زیر فشارهای زندگیت له‌ میشه تنها کسی که دلداریت میده میگه آروم باش همه چی درست می‌شه... خودتی!‌‌ همون خودی که یه روزی یه جایی یه جوری از پشت بهت خنجر می‌زنه که روحت درجا متلاشی بشه.

دیالوگ چهارم:

من ده ساله بی‌حوصله‌ام، حوصله‌ی دوست داشتن و دوست داشته شدن رو ندارم!

خیلی سرد و یخی شدم، مثل دی، مثل بهمن، مثل اسفند؛ من مثل زمستون سرد و بی‌احساس شدم. احساساتم قندیل زده و آرزوهایم از سرمای وجودم ترک برداشته، امید و رویا‌های زندگیم زیر بهمن سرد احساساتم دفن شده!

دیالوگ پنجم:

نگاه کن! ما داریم چیکار می‌کنیم؟ مگه قرار نبود برای عدالت بجنگیم؟ مگه از اسیر بودن خسته نشده بودیم؟ مگه چشیدن طعم از دست دادن کلافه‌مون نکرده بود؟ مگه نمی‌خواستیم پرواز کنیم و اوج بگیریم تا هیچکس نتونه جلوی آرزوهامون رو بگیره؟
پس چیشد... چیشد که تبدیل شدیم به هیولایی بدتر از شی*طان‌هایی که داریم باهاشون می‌جنگیم؟
قرار نبود ناعدالتی به سبک خودمون رو به اسم عدالت تو مغز این آدم‌ها بگنجونیم.
قرار نبود اشک سروها رو ببینیم تا قدرت در وجودمون رخنه کنه...
قرار نبود مردم رو مجبور کنیم تا برای بردگی بجنگن...
قرار نبود تبدیل به هیولا بشیم...


دیالوگ ششم:

« هیچکس گناهکار نبود
ما متهم به گناه بی گناهی بودیم
ما پست نبودیم، ما را در پستو ها مستور کردند
ما از ابتدا تعفن آور نبودیم
سرنوشت آنقدر بر ما بالا آورده بود که دیگر همجنس خودشان شده بودیم
ما مردیم، اما دیگر نگذارید به دنیا پای بگذاریم
دیگر با کودک معصومی بازی نکنید
زندگی حق مسلم آنهاست.


دیالوگ هفتم:

بعضی دردها تمومی نداره، مسعود... خب بودنش یه درده و مطمعناً نبودنش یه درد دیگه... از اون دردها که نه می‌شه جوید نه و می‌شه قورت داد! از اون‌ها که روی دل آدم می‌مونه و با هیچی دفع نمی‌شه، از اون‌ها که از انگشت‌های پات شروع به بالا اومدن می‌کنه و به‌محض شدن، اضافه‌هاش از چشم‌هات سرازیر می‌شه.
 

hadis hpf

مدیر ارشد + مدیر تالار ترجمه
عضو کادر مدیریت
مدیر ارشد
ناظر ارشد رمان
ناظر ترجمه رمان
نویسنده انجمن
مترجم انجمن
عضویت
22/5/20
ارسال ها
6,858
امتیاز واکنش
48,787
امتیاز
218
سن
23
محل سکونت
کرج
برنده‌ها:
دیالوگ‌های برتر اول:
@آتـریـسـا
هیچ وقتِ هیچ وقت توی زندگیت به خودت اطمینان نکن چون خودت بزرگ‌ترین دشمن خودتی. تنها کسی که می‌دونه چی تو فکرت می‌گذره خودتی تنها کسی که همه جا همراهته خودتی... حتی وقت‌هایی که این قلبت داره زیر فشارهای زندگیت له‌ میشه تنها کسی که دلداریت میده میگه آروم باش همه چی درست می‌شه... خودتی!‌‌ همون خودی که یه روزی یه جایی یه جوری از پشت بهت خنجر می‌زنه که روحت درجا متلاشی بشه.

@تِلـمـآ
بعضی دردها تمومی نداره، مسعود... خب بودنش یه درده و مطمعناً نبودنش یه درد دیگه... از اون دردها که نه می‌شه جوید نه و می‌شه قورت داد! از اون‌ها که روی دل آدم می‌مونه و با هیچی دفع نمی‌شه، از اون‌ها که از انگشت‌های پات شروع به بالا اومدن می‌کنه و به‌محض شدن، اضافه‌هاش از چشم‌هات سرازیر می‌شه.



دیالوگ‌های برتر دوم:
@hadis hpf
من ده ساله بی‌حوصله‌ام، حوصله‌ی دوست داشتن و دوست داشته شدن رو ندارم!
خیلی سرد و یخی شدم، مثل دی، مثل بهمن، مثل اسفند؛ من مثل زمستون سرد و بی‌احساس شدم. احساساتم قندیل زده و آرزوهایم از سرمای وجودم ترک برداشته، امید و رویا‌های زندگیم زیر بهمن سرد احساساتم دفن شده!

نگاهم را به باران هدیه میکنم حرف های باران زده ام را به جهان .جهان عاری از حرف هایم شده است همان حرف های باران زده ام

دیالوگ برتر سوم:
@حوسار

نگاه کن! ما داریم چیکار می‌کنیم؟ مگه قرار نبود برای عدالت بجنگیم؟ مگه از اسیر بودن خسته نشده بودیم؟ مگه چشیدن طعم از دست دادن کلافه‌مون نکرده بود؟ مگه نمی‌خواستیم پرواز کنیم و اوج بگیریم تا هیچکس نتونه جلوی آرزوهامون رو بگیره؟
پس چیشد... چیشد که تبدیل شدیم به هیولایی بدتر از شی*طان‌هایی که داریم باهاشون می‌جنگیم؟
قرار نبود ناعدالتی به سبک خودمون رو به اسم عدالت تو مغز این آدم‌ها بگنجونیم.
قرار نبود اشک سروها رو ببینیم تا قدرت در وجودمون رخنه کنه...
قرار نبود مردم رو مجبور کنیم تا برای بردگی بجنگن...
قرار نبود تبدیل به هیولا بشیم...
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.
بالا