تازه چه خبر

انجمن رمان نویسی کافه نویسندگان

با خواندن و نوشتن رشد کنید,به آینده متفاوتی فکر کنید که بیشتر از حالا با خواندن و نوشتن می‌گذرد.در کوچه پس کوچه‌های هفت شهر نوشتن با کافه نویسندگان باشید

آموزشی مهم| درست نویسی

وضعیت
موضوع بسته شده است.
May
3,468
15,306
193
وضعیت پروفایل
همچنان تیرگی بال میگستراند~
اَلَم / عَلَم

این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد.
اَلَم، به فتح اول و دوم (که غالباً آن را به غلط به کسر اول تلفظ می‌کنند)، به‌معنای «درد و رنج» یا «دردمندی و رنجوری» است:
هر یکی از ما مسیح عالمی است
هر اَلَم را در کف ما مرهمی است
« مولوی، مثنوی »
اما عَلَم، به فتح اول و دوم، به چند معنی است که از آنها سه معنی رایجتر است: یکی به معنای «خاص» که در ترکیب «اسم عَلَم» (در جمع: «اسامی اعلام») مرادف «اسم خاص» به‌کار می‌رود؛ و دیگر به‌معنای «درفش و بیرق» یا «نیزه و میله ای که بر سر دست بالا می‌برند»:
خدای را مددی، ای رفیق ره، تا من
به کوی میکده دیگر عَلَم بر افرازم
« حافظ »
و سوم به‌معنای «سرشناس، نامی، زبانزد» است:
به یمن دولت منصور شاهی
عَلَم شد حافظ اندر نظم اشعار
« حافظ »
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
May
3,468
15,306
193
وضعیت پروفایل
همچنان تیرگی بال میگستراند~
امانت گذار / امانت گزار

گزاردن یعنی «به‌جای آوردن، ادا کردن» به‌کسی که امانت را ادا می‌کند، یعنی بازپس می‌دهد، امانت گزار می‌گویند:
خدا ترس باید امانت گزار
امین کز تو ترسد امینش مدار
« سعدی، بوستان »
اما امانت گذار، با حرف «ذ»، اگر به‌کار رود، به‌معنای کسی است که امانتی را نزد دیگری می‌گذارد، یعنی به دست او می‌سپارد.

امپراتور

از کلمات دخیل در فارسی است که از زبانهای فرنگی، ظاهراً از طریق ترکی عثمانی، گرفته شده است. بهتر است با حرف «ت» و به‌صورت امپراتور نوشته شود و نه امپراطور.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
May
3,468
15,306
193
وضعیت پروفایل
همچنان تیرگی بال میگستراند~
اَمکِنه / اَماکِن

در عربی اَمکِنه جمع مکان است و اَماکِن جمع امکنه یعنی جمع جمع است.
در فارسی این دو کلمه را به‌صورت مترادف و به‌معنای «مکانها» به‌کار می‌برند و اشکالی ندارد.

اُمید / اُمّید

به‌ تخفیف یا به تشدید «م»، هر دو تلفظ درست است و هر دو در متون معتبر فارسی به‌کار رفته است:
مرا امید وصال تو زنده می‌دارد
و گرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
« حافظ »
بسته‌ام در خم گیسوی تو امّید دراز
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
« حافظ »
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
May
3,468
15,306
193
وضعیت پروفایل
همچنان تیرگی بال میگستراند~
اِنتِساب / اِنتِصاب

این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد.
اِنتِساب (با حرف «س») به‌معنای «نسبت داشتن» و «مرتبط بودن» است:
«برای اکتسابِ شرفِ جاودان و انتساب به‌دولتِ خدایگان، بنده را آرزو می‌کند که کریمه [=دخترِ] خداوند را در عقد آورد» (بختیارنامه، ۲۰۴); «اولین قدم منتقد در کار انتقاد آن است که از صحّتِ انتساب اثر به صاحب اثر مطمئن گردد» (از کتابی در نقد ادبی).
اما انتصاب (با حرف «ص») به‌معنای «گماشتن» و «نصب کردن» است:
« انتصاب او به ریاست اداره موجب اعتراض کارمندان شد» (خبر روزنامه).



اِنتها / انتهی
این دو کلمه را که معنایشان به هم نزدیک است نباید با هم اشتباه کرد.
انتها (که در عربی به‌صورت انتهاء نوشته می‌شود) اسم است به‌معنای «پایان» و انتهی صیغه فعلی است به‌معنای «تمام شد، پایان یافت».
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
May
3,468
15,306
193
وضعیت پروفایل
همچنان تیرگی بال میگستراند~
انزجار

املای این کلمه به‌همین صورت صحیح است.
گاهی آن را به‌صورت انضجار می‌نویسند و غلط است. اسم مفعول آن نیز منزجر است و نه منضجر.
(انضجار و منضجر در لغت عربی و متون معتبر فارسی نیامده است.)
_ انزجار در عربی به‌معنای «پذیرفتن منع و نهی و دست بازداشتن» است، امّا در فارسی به‌معنای «بیزاری و تنفّر» به‌کار می‌رود.

اَنعام / اِنعام

این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد.
اَنعام، به فتح اول، جمع نَعَم و به‌معنای «چارپایان» است. ولی اِنعام، به کسر اول، به‌معنای «بخشش» است:
ای گدایان خرابات، خدا یار شماست
چشم اِنعام مدارید ز اَنعامی چند
« حافظ »
امروزه در تداول فارسی زبانان کلمه دوم نیز به فتح تلفظ می‌شود.
 
آخرین ویرایش:
May
3,468
15,306
193
وضعیت پروفایل
همچنان تیرگی بال میگستراند~
اَنگُشت / اَنگِشت
این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد.
اَنگُشت، به‌ضمّ «گ»، به «هر یک از اعضای متحرک انتهای دستها و پاها» اطلاق می‌شود و اَنگِشت، به‌کسر «گ»، به‌معنای «زغال» است.
در عبارت زیر هر دو کلمه به‌کار رفته است:
« شبی بود تاریک، گفتی که گَردِ اَنگِشت بر روی هوا پاشیده‌اند چنانکه اَنگُشت راهِ دیده غلط می‌کرد» (جوامع الحکایات، ج۱، قسم۳، ص۱۲۸).

اهل و عیال

به‌معنای «زن و فرزند، اهل خانه». گاهی در نوشته‌ها این اصطلاح را، بر اساس تلفظ عامیانه آن، به‌صورت عهدوعیال می‌آورند که صحیح نیست. بهتر است به‌صورت اهل و عیال نوشته شود.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
May
3,468
15,306
193
وضعیت پروفایل
همچنان تیرگی بال میگستراند~
ایمن / ایمن

این دو کلمه در املا یکسان ولی در تلفظ و معنی متفاوت‌اند.
ایمن [ imen ]، بر وزن «بینش»، به‌معنای «در امان، مصون» و نیز «آسوده خاطر» است (این کلمه در عربی به‌کار نرفته است و فارسی زبانان آن را از روی آمِن عربی که به همین معنی است ساخته‌اند)
بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود
زین سیل دمادم که درین منزل خواب است
« حافظ »
اما ایمن [ ayman ]، بر وزن «عینک»، اسم مکان است و در ترکیب وادی ایمن، نام صحرایی صعب‌العبور و پرمخاطره که کوه طور در آن واقع است و ندای پروردگار در آنجا به موسی کلیم‌الله رسید، به‌کار رفته است:
شب تار است و رهِ وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
« حافظ »
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
May
3,468
15,306
193
وضعیت پروفایل
همچنان تیرگی بال میگستراند~
باتری

این کلمه از واژه فرانسوی batterie گرفته شده است و البته بهتر است که با حرف «ت» و به صورت باتری نوشته شود هر چند که معمولاً آن را به‌صورت باطری می‌نویسند.


باتلاق


این کلمه ترکی است (در اصل: باتّاق، به‌معنای «لجنزار») و در فارسی گاهی آن را به صورت باطلاق می‌نویسند، اما زبان ترکی مخرج «ط» ندارد و املای درست‌تر آن باتلاق است. معادل فارسیِ این کلمه مرداب است.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
May
3,468
15,306
193
وضعیت پروفایل
همچنان تیرگی بال میگستراند~
بُتا / بِتا

این دو کلمه در املا یکسان ولی در تلفظ و معنی متفاوت‌اند.
بُتا [ bota ] به ضمّ اول و به‌معنای «ای بُت» در شعر فارسی فراوان به‌کار رفته است. اما بِتا [ beta ] به کسر اول و معنای «بگذار» نیز گاهی در شعر قدیم آمده است.
تمایز میان این دو کلمه را باید از فحوای کلام و قرینه معنایی دریافت. در بیت زیر بِتا به کسر اول تلفظ می‌شود:
بِتا هلاک شود دوست در محبت دوست
که زندگانی او در هلاک بودن اوست
« سعدی، غزلیات »



برائت / براعت



این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد. بَرائت (که در عربی آن را به‌صورتِ براءة می‌نویسند) به‌معنای «بیگناهی» و «پاکدامنی» و مجازاً به‌معنای «دوری» و «بیزاری» است: «مرا بگرفتند و حبس کردند و دیگر روز پیش امیر شهر بردند و از آن حال پرسیدند. من آنچه راستی بود عرضه داشتم و بَرائتِ نفس خود از آن جریمه فرا نمودم» (فرج بعد از شدت، ۴۳۲)؛ «هر که چهل روز نماز جماعت کند بر دوام... دو برائت بنویسند وی را: یکی از نفاق و یکی از دوزخ» (کیمیای سعادت، ج ۱، ص ۱۷۳). اما بَراعت به‌معنای «کمال فضل و ادب» و «برتری بر دیگران به علم» است: «چون به خدمت او رسید، در فنون هنر و ادبش امتحان فرمود و چون آثار بلاغت و اَماراتِ براعت از وی مشاهده کرد او را کتابت خود فرمود و دیوان انشا بدو مفوض گردانید» (فرج بعد از شدت، ۸۳۰).
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
May
3,468
15,306
193
وضعیت پروفایل
همچنان تیرگی بال میگستراند~
بُزدل / بَددل
امروزه به کسی که ترسو باشد بُزدل می‌گویند و حال آنکه این ترکیب ظاهراً در متون فارسی به‌کار نرفته است و بعید است که هرگز بز را که به چستی و چالاکی معروف است ترسو دانسته باشند.
گویا اصل این اصطلاح بَددل بوده که بر اثر تحریف مبدّل به بُزدل شده است (رجوع شود به مقاله عباس اقبال، محله اطلاعات ماهانه، اسفند ۱۳۲۸، ص۶).
در متون کهن فارسی بددل به‌معنای «ترسو» و بددلی به‌معنای «ترس، جبن» فراوان به‌کار رفته است: «دلیران آهنگ جنگ کردند و بددلان قصد گریز کردند» (سمک عیّار، ج۱، ص۳۸۷)؛ «حسّان به غایت بددل بود، حرب نتوانستی کرد، و گویند شمشیر کشیده نتوانستی دید از بددلی» (قصص قرآن، ۳۲۳).
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
وضعیت
موضوع بسته شده است.

Who has read this thread (Total: 0) View details

بالا