پاکت نامه [ پاکت‌نامه اختصاصی Nazi ]

برای تو می‌نویسم.
برای تویی که می‌دونم دلتو شکستم.
برای تویی که می‌دونم نسبت بهت بی‌توجه بودم.
برای تویی که هیچ‌وقت باور نمی‌کنی اینا مال توئه.
برای تویی که خودم پست زدم و
برای تویی که هیچوقت نفهمیدی دوست دارم... .
 
هیچ وقت برام مهم نبودی اما همه میگن شبیه توام.
میگم ازت متنفرم ولی میگن شبیه اونی چه بخوای چه نخوای.
راستشو بخوای الان می‌فهمم چرا بیشتر اوقات از خودم متنفرم.
هر بار که رفتیم پیش روان‌شناس فقط تظاهر کردم که خوبم.
اون هیچی نمی‌دونست فقط بلد بود با توجه به چیزایی که یاد گرفته
یه چیزایی واسه خودش بگه.
چرا نمیفهمن مشکل من یه چیز دیگه‌س؟!
 
چقدر جالب!
من هیچوقت حس نکردم دل‌نگران کسی شدم
الان به جای اینکه دلم برات تنگ شه نگرانت شدم.
خوبی؟ کجایی؟ داری چیکار می‌کنی؟ حالا که از من دوری خوشحالی؟
مگه همینو نمی‌خواستی؟ مگه نمی‌خواستی من تو دنیات نباشم؟
مگه نمی‌خواستی یه مزاحم کمتر بشه؟ مگه نمی‌خواستی من نباشم که بهت خوش بگذره؟
الان همه چی خوبه؟ واقعا چرا رفتی؟ فکر منو نکردی؟ فکر نکردی این بچه‌ام دل داره؟
اگه می‌خواستی نباشم چرا باز میومدی سراغم؟ چرا اذیتم می‌کردی؟
میبینی؟ من هنوزم پرحرف و کنجکاوم. تو چی؟ توام پرحرف بودی؟
پرحرفی رو بد می‌دونستی؟ ازم متنفر بودی؟ چرا هیچی ازت یادم نمیاد.
 
به مسخره‌ترین شکل ممکن دلم برات تنگ شده.
دلم برای اون روزی که بودی تنگ شده.
دلم برای تویی که همیشه هوامو داشتی تنگ شده.
دلم برای همۀ خوبیات تنگ شده.
دلم برای تویی که تو خاطرات گمت کردم تنگ شده.
یه روز چشامو باز کردم دیدم یه دختری که یه روزی همۀ دنیام
بود و پشت یه مشت کتاب و یه در بسته گم کردم.
بعد اون کسی که از اون در بیرون اومد تو نبودی.
تو هنوزم پشت اون دری.
دلم برات تنگ شده و به نظرم اون کسی که پشت اون دره لیاقت دلتنگی‌مو داره.
 
به نام خدا
سلام.
نمیدانم چطور... اما به زودی همه چیز تغییر می‌کند.
چون تو تغییر کردی و انتظار داشتی شرایط همان گونه باشد اما نه!
تو نقابت را زود برداشتی، نمایش هنوز ادامه دارد.
 
عقب
بالا پایین