آخرین محتوا توسط لیلا مرادی

  1. لیلا مرادی

    نویسندگان اعلام پارت گذاری | شهریور ۱۴۰۵

    سلام شبتون بخیر و نیکی https://forum.cafewriters.xyz/threads/39670/post-499213 دو پارت فقط قسمت‌ها رو چه کسی نظارت می‌کنه؟
  2. لیلا مرادی

    شاخص رمان زخمه‌ی خُلقان | لیلا مرادی

    ماه‌بانو می‌دانست این شبِ انتظار سرانجام به مقصد خوبی نمی‌رسد. حدس و گمان‌های منفی داشت دم‌ به‌ دم او را از پا در می‌آورد. مستأصل دسته‌ی مبل را فشرد، آمد برخیزد که جمله‌ی سیامک نیمه‌‌ی راه متوقفش کرد. - یه خللی توی بارهاش پیش اومده؛ تا روشن شدن موضوع باید توی بازداشتگاه تحت نظر باشه تا تحقیقات...
  3. لیلا مرادی

    شاخص رمان زخمه‌ی خُلقان | لیلا مرادی

    *** بعد از برداشتن کیف سامسونتش کتش را روی دستش انداخت و از جا برخاست. منشی که می‌خواست وارد اتاقش شود، با باز شدن درب نیمه‌ی راه ایستاد و دست به چتری‌های سیاهش کشید. - جایی داشتین می‌رفتین مهندس؟ نزدیک آسانسور به طرفش سر چرخاند. - بار سوله رسیده، باید یه سر برم. به آقای شکیبا زنگ بزنین و قرار...
  4. لیلا مرادی

    اطلاعیه درخواست نقد پادکست، اپیزود و دکلمه

    سلام بر شما درخواست نقد https://forum.cafewriters.xyz/threads/43602/
  5. لیلا مرادی

    نویسندگان اعلام پارت گذاری | شهریور ۱۴۰۵

    سلام و وقت‌بخیر ۴ پارت ارسال شد https://forum.cafewriters.xyz/threads/39670/post-406627
  6. لیلا مرادی

    شاخص رمان زخمه‌ی خُلقان | لیلا مرادی

    امان نداد چیزی بگوید، پیوسته و تند سوال‌ می‌پرسید. شاید مسخره به نظر می‌‌آمد، اما همین تشویش و هول و ولا نصف خستگی و درد امیرعلی را خواباند. اگر تا چند ماه قبل کسی به او می‌گفت زنی جز ماه‌بانو می‌تواند آرامش به قلب و روح تاریکش ببخشد حتمی خنده‌اش می‌گرفت. - یه زخم جزئیه؛ خدا رو شکر تیر مستقیم...
  7. لیلا مرادی

    شاخص رمان زخمه‌ی خُلقان | لیلا مرادی

    در کمین نطق درشتش گلوی یاسر را بین بازوهای تنومندش اسیر کرد و لوله‌ی کلت روی شقیقه‌‌اش چسباند. گویی عقلش زایل شده و ادراکی در سر نمی‌پروراند. گره‌ای بین ابروهای امیرعلی رخنه کرد. یک یابو از راه رسیده‌ بود و داشت افسر پلیس را دور میزد. قدمی جلو آمد. - بذارش زمین، بیشتر از این به جرمت اضافه نکن...
  8. لیلا مرادی

    شاخص رمان زخمه‌ی خُلقان | لیلا مرادی

    بی‌اراده دنده عوض کرد و چون عقاب پی شکار یافته خیز برداشت. کامیون با سرعت سرسام‌آوری می‌وزید تا از تعقیب بگریزد. یاسر بی‌سیم دست گرفت. - قربان ما توی موقعیتیم و داریم به سوژه نزدیک می‌شیم. بعد فرستادن پیغام تفنگ کمری‌اش را خارج کرد و شیشه‌ی سمتش را کمی پایین داد. هجوم باد خاک‌های طلایی پیرامون...
  9. لیلا مرادی

    شاخص رمان زخمه‌ی خُلقان | لیلا مرادی

    یاوه‌گویی راننده‌ی لنج اعصاب خسته‌‌‌ی امیرعلی را بیش از پیش تحریک می‌کرد. - به خدا فریبم دادن، من اهل این غلط‌ها نبودم قربان. نگاه تند و عصبی به چهره‌ی آفتاب‌ سوخته و اندام بلند استخوانی‌‌اش که در آن روپوش بدون طرح سفید زار میزد انداخت. نانجیب قسم دروغ هم سر می‌داد. با دستور سرهنگ شریفی ملوان...
  10. لیلا مرادی

    اطلاعیه انتقال و بازگردانی آثار ادبی | تالار ادبیات

    سلام و وقت‌بخیر درخواست بازگردانی مجموعه اپیزود کوره‌ی تب رو دارم‌.
  11. لیلا مرادی

    اطلاعیه •درخواست ⤵️انتقال به متروکه و بازگردانی آثار⤴️•

    سلام و وقت‌بخیر درخواست بازگردانی رمان زخمه‌ی خُلقان
عقب
بالا پایین