صدای جیغِ ساعت؛ تکهای از عمرِ جاماندهام را ورق میزند. نمیدانم از کِی در این لحظه متوقف شدهام. تنها میدانم مدتهاست نسیمی از این حوالی عبور نکرده است. اما قلب... قلب، سرکشتر از آن است که به این خاموشی تن بدهد. کافیست خاطرهی انگشتانِ تو بر کلاویهها از جایی دور در جانم بیدار شود؛ آنوقت،...