صفحه اصلی
تالارها
نوشتههای جدید
ویترین موضوعات
جستجو در تالارها
ویترین آثار
آخرین بررسی ها
جستجو در منابع
جدیدترینها
موضوعات ویژه
نوشتههای جدید
منابع جدید
آخرین فعالیت
وبلاگ ها
اعتبار
معاملات
سکه: 0
ورود
ثبتنام
جدیدترینها
جستجو
جستجو
فقط جستجوی عنوانها
توسط:
آخرین فعالیت ها
ثبت نام
منو
ورود
ثبتنام
فهرست
نصب برنامه
نصب
گزینههای بیشتر
تماس با ما
بستن منو
به کافه نویسندگان خوش آمدید
با خواندن و نوشتن رشد کنید و به آینده متفاوتی فکر کنید.در کوچه پس کوچههای هفت شهر نوشتن با ما باشید
ثبتنام
ورود
صفحه اصلی
جاوا اسکریپت غیر فعال میباشد. برای تجربه بهتر، جاوا اسکریپت را در مرورگر خود فعال کنید.
You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser
.
آخرین فعالیت Helen.m
Ads
برای شروع و درخواست تایید رمان کلیک کن✅
برای شروع و درخواست تایید رمان کلیک کن✅
Helen.m
به
malihe نوشته
در موضوع
برگزیده
رمان درحصار یک رویا | ملیحه حمیدی
با
Like
واکنش نشان داد.
آیریس، با سردردی مبهم و حسی از تخلیهی انرژیاش، به سمت انفجار چرخید. گرچه این کار آدام منطقی بود، اما صدای مهیب آن به خستگی ذهن او...
8/17/25
Helen.m
به
malihe نوشته
در موضوع
برگزیده
رمان درحصار یک رویا | ملیحه حمیدی
با
Like
واکنش نشان داد.
آیریس، گریدی را که حالا بیهوش شده بود، روی زمین انداخت. آدام که به آنها رسیده بود، بدن سنگین گریدی را کشانکشان برد و به آرورا سپرد...
8/17/25
Helen.m
به
malihe نوشته
در موضوع
برگزیده
رمان درحصار یک رویا | ملیحه حمیدی
با
Like
واکنش نشان داد.
فریاد اینگرید او را به خود آورد. سرش را چرخاند تا جوناس را پیدا کند، اما او ناپدید شده بود. پس از چند ثانیه جستجو، او را روبهروی الیاس...
8/17/25
Helen.m
به
malihe نوشته
در موضوع
برگزیده
رمان درحصار یک رویا | ملیحه حمیدی
با
Like
واکنش نشان داد.
آنها در سکوت شب، از میان بقایای سازههای فلزی عبور کردند. هر قدمشان، محاسبهشده و بیصدا بود، گویی سایههایی در میان سایهها حرکت...
8/17/25
Helen.m
به
malihe نوشته
در موضوع
برگزیده
رمان درحصار یک رویا | ملیحه حمیدی
با
Like
واکنش نشان داد.
آیریس چند قدم را به عقب برداشت و با صدایی لرزان فریاد زد: - ما هیچ آذوغهای نداریم! آنها بیتوجه، به سمتش حمله کردند. دوبی با غرش، خود...
8/17/25
Helen.m
به
malihe نوشته
در موضوع
برگزیده
رمان درحصار یک رویا | ملیحه حمیدی
با
Like
واکنش نشان داد.
وقتی آیریس به خودش آمد، هیچکس از آن صحنه چیزی به خاطر نداشت. حتی خودش هم تا مدتها آن را به حساب تصادف گذاشته بود. اما حالا، بعد از...
8/17/25
Helen.m
به
malihe نوشته
در موضوع
برگزیده
رمان درحصار یک رویا | ملیحه حمیدی
با
Like
واکنش نشان داد.
آیریس نگاهی گذرا به نقشهها انداخت و با انگشتش روی نقطهای در حاشیهی نقشه ضربه زد: - اگه بتونیم کشتیهای هوایی رو دور بزنیم، میتونیم...
8/17/25
Helen.m
به
malihe نوشته
در موضوع
برگزیده
رمان درحصار یک رویا | ملیحه حمیدی
با
Like
واکنش نشان داد.
آرورا با نگاهی سَرسَری به آدام، خطاب به آیریس گفت: - ردپاهاش رو دنبال کن. ببین کجاست و اگه میتونی بهش نزدیک شو... آدام با کنجکاوی تکیه...
8/17/25
Helen.m
به
malihe نوشته
در موضوع
برگزیده
رمان درحصار یک رویا | ملیحه حمیدی
با
Like
واکنش نشان داد.
نور خاکستری رنگ مهتاب میان تودهای از مه غلیظ و دودههای معلق به شکل وهمآلودی میدرخشید، سازهای فلزی، نیمهفروریخته، چون هیولایی خفته...
8/17/25
Helen.m
به
malihe نوشته
در موضوع
برگزیده
رمان درحصار یک رویا | ملیحه حمیدی
با
Like
واکنش نشان داد.
صدای خفه و مبهم جوناس پس از خشش بیسیم قدیمی و کوتاه بُرد آیریس بلند شد: - ما خارج شدیم، همه چیز مرتبه، اگه صدای من و دارید ما در ساعت...
8/17/25
Helen.m
به
malihe نوشته
در موضوع
برگزیده
رمان درحصار یک رویا | ملیحه حمیدی
با
Like
واکنش نشان داد.
آدام زیر ل*ب غر زد: - لعنتی، باید سریعتر همه چیز و جمع و جور کنیم. آیریس بدون هیچ درنگی، قدمی به سمت راهروی تاریک برداشت و آهسته سرکی...
8/17/25
Helen.m
به
malihe نوشته
در موضوع
برگزیده
رمان درحصار یک رویا | ملیحه حمیدی
با
Like
واکنش نشان داد.
جوناس در سکوت به چهرهی مصمم آیریس خیره ماند. میدانست که وقتی او تصمیمی میگیرد، منصرف کردنش کار سختی است. به علاوه، تعبیر این خواب...
8/17/25
Helen.m
به
malihe نوشته
در موضوع
برگزیده
رمان درحصار یک رویا | ملیحه حمیدی
با
Like
واکنش نشان داد.
••بازگشت به زمان حال•• درد کهنهای در زانوهای آیریس پیچید، یادگاری شوم از آن دخمهی وحشت. شش ساعت بدون توقف، از منطقهی امن تا...
8/17/25
Helen.m
به
malihe نوشته
در موضوع
برگزیده
رمان درحصار یک رویا | ملیحه حمیدی
با
Like
واکنش نشان داد.
آیریس، در آن تاریکی مطلق، تنها به یک چیز فکر میکرد: باید زنده بماند و انتقام بگیرد. مرد با انگشتان ضخیم و درشتش سکهای فلزی را روی میز...
8/17/25
Helen.m
به
malihe نوشته
در موضوع
برگزیده
رمان درحصار یک رویا | ملیحه حمیدی
با
Like
واکنش نشان داد.
آیریس ملتمسانه و منتظر به آدام که پشت به او ایستاده بود چشم دوخت و گفت: - تو با این منطقه آشنایی، میتونی راهنمامون باشی؟ آدام لحظهای...
8/17/25
صفحه اصلی
این سایت از کوکی ها استفاده می کند. با ادامه استفاده از این سایت، شما با استفاده ما از کوکی ها موافقت می کنید.
تایید
ادامه مطلب…
بالا