این حجم های خاکستری و طوسی
همچون توده های سرطانی به کل آسمان سرایت کردند
چادری از سایه روی دشت کشیده شد
رنگ ها خاموش شدند
ابرها همچون چخماق به هم می کوبیدند
انگار که می خواستند کل زمین و آسمان را به آتش بکشند
و وقتی که جز جرقه چیزی حاصل نمی شد
از حرص دندان قروچه می کردند
جوی ها جوشیدند
آب هر چیز...