آخرین نامه:
با همان قلم چه روزهایی را در تنهایی سر کردم.
عزیز جانم،چندین سال است با همان قلم می نویسم ،نقاشی می کشم، سوال های عملی ریاضیات را حل می کنم، فرمول های شیمی را می نویسم و گاهی خط های بی دلیل می کشم.
تو برایم با همان قلم نامه ای نوشتی، من هنوز آن نامه را دارم.
چگونه کلماتی را که به...
دلگیر:
گفته بودم دلم گرفته،پریشانی رهایم نمی کند مثل همیشه دستانت مرا گرفتی، هرگاه گرمی وجودت را حس می کردم بی اختیار خیالم آسوده می گشت.
جان من،دلگیرم و دلتنگ تر از همیشه تو به سویم نمی آیی. چه مجازات وحشتناکی ست.
همیشه تا واپسین لحظات، بد حالی تو در کنار من می ماندی.
قلم را بر می داشتی و...
معلمی:
دلم نمی خواست بگویم،اما جان من زیر قولی که داده بودم زدم.من حتی به اینکه معلم باشم فکرهم نمی کنم.
حقیقت را نمی توانم از تو مخفی نگاه دارم،لج کردم در بدترین شرایط ممکن لجبازی من گل کرد.
نمی دانم این کاری که کردم،پیامد های بدی را به دنبال داشت.
قلم در دستان من بود،اما کاغذ ها همچنان سفید...