بودن و نبودن یکدیگر را می آفرینند.
سخت و ساده یکدیگر را پشتیبانند.
بلند و کوتاه یکدیگر را تعریف میکنند.
پستی و بلندی به یکدیگر وابسته اند.
اگر مردم ارزشمند را بیش از اندازه بزرگ دارید، مردم عادی کوچک شمرده میشوند.
اگر دارایی خود را بیش از اندازه عزیز دارید ، دزدی میان مردم رواج پیدا...
شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشه به ا حتمال زیاد .
یک جمله ی بسیار پرتکراری که از ادمایی که سنی ازشون گذشته در حالت آزاد شدگی عاطفی میشنوم و بارها اتفاق میوفته اینه که پسر پدر و ماردت ...
هیچ چیز بدون دلیل تکرار نمیشه.
((او هم مانند ما فرزند امید های بی کران بود.))
فرزندان امید های بی کران
امید های بی کران؟
بی کران؟
مسخره نیست؟ فرصت این رو داریم به بی کرانه ها برسیم؟
نا امیدی خیلی منصف ترو عادل تره
بخوام تشبیه کنم امید آدمیه که وعده حتمی بهشت میده
امید های بی کران
بهشت های بی کران
با این حال این...
فیفا
دست اول
در برابر امیر ثروتی و پرهام
منو و علی 6 به 4 باختیم تازه 3 تا اخراجی هم داشتیم 😑 عملا تو دفاع 1 مدافع در برابر 3 مهاجم بود. (تازه مدافع منظورم دروازه بانه) با این حال خوب باختیم.
دست دوم
علی و سپهر ( نه اون بد طینتِ بدذات یه سپهر دیگه) 11 2 باختن 🙂
دست سوم
بازم علی و سپهر با...
امشب با امیر( شربتی) و کاک عرفان رفتیم کافه دیت. بسیار بسیار شب جدیدی بود.
عرفان ناموسا از کجا پیدا کردی اینجارو خیلی عالی بود باریکلا. 👌
تجربه بسیار منحصر به فرد و جدیدی بود و صرفا از روی توجهم بهم رسید. وگرنه قبلا هم دیده بودم این اتفاق رو ولی چون دقت نکرده بودم از وجدش هم غافل بودم. چقدر...
میلاد : جنگی که اجتناب پذیره رو ازش اجتناب باید کرد.
و اینگونه بود که علی تنها بازنده میدان شد و دیگران همه پیروز بودند. 🙂🕊☮
بعد از تار و مار شدن لشکر مشترک علی و میلاد در بازی توسط ممد، این یکه تاز پیروز میدان راه را برای نوسازی مملکت خویش نا بسامان دید. پس گمان بر عدالت میلاد نهاد و از وی امان...
غیر ممکنه این؟ از نظر من که هست.
((خدایا,
به یأس بگو رهایمان کند.
به خستگی بگو که دست از سرمان بردارد.
و به شیطان بگو که ما از آن توییم بر ما امید نبندد..))
چطوری اینو ازش میخوان وقتی اینها خود ما هستیم؟ در درنمون زندگی می کنند نه خارج ما؟
بعضی وقتا یه ضعف هایی رو در آینده میفهمی که باعث قدرتت شده. یا حتی سودی عظیم که نفهمیده بهت رسیده.
این تضاد همون yin and yang توی آسیای شرقی رو بدرستی نشون میده.
راحت ترین مثالشم اینه که آدم بخاطر نداشته هاش انگیزه حرکت خواستن و گرفتن میگیره. یعنی ضعفش باعث قدرت حرکتش شد.
فارغ ازین مثال...
هر کاری کنی انگار آخرش به فشار ختم میشه.
چه درس زیاد بخونی.
چه کار زیاد بکنی.
چه کار مفید یا نامفید بکنی.
چه بازی زیاد بکنی.
چه زیاد خوش بگذرونی.
چه همیشه تو استرس پیشرفت باشی.
چه حتی مدام دنبال رشد فردی باشی.
فرقی نمیکنه....
همش نهایتا به یچیز ختم میشه انگار
خستگی و فشار
چه خوش گفت :
آدم...
همشون رفتن همه
یوقتایی فکر میکنم خیلی از اینترنایی که میشناختم رفتن و دیگه نمیبینمشون.
فرقیم نمیکنه چجوری بودن.
مثلا یکیشون خیلی آروم و سنتی و ساده بود و کلا یه حرف بهم زد که حتما استیجری رو بخون وگرنه پشیمون میشی و در مابقی موارد خیلی وارد بحث نمیشد و کلا هیچی نمیگفت حتی سوالای مربوط به درس...
بدون شک اولین حرفی که بعد همه این مدت شنیدم که بتونه ذهنمو به یه دیواری یا یک لنگری وصل کنه.
خواهر صرفا یک ادم صمیمی و نزدیک نیست یه سرمایه که اگه غافل بشی عمری دراز رو از دست دادی.
اخ فارغ از این همه عمر و سرمایه چه خوب میشد اگه پیش هم بودیم..... یاد گذشته و خوشی و امنیت و همه اینها نه فقط عمر