حالا ساعت از ده گذشته. او به ایستگاه پلیس بازگشته و هدایت تیم اشخاص مفقودی را بر عهده دارد. کارآگاه کیلگور و گروهی از مأموران یونیفرمپوش را برای انجام تحقیقات و کمک به بررسی دارد.
- خوب، همه گوش کنید.
جِین صدا میزند و تیم آرام میگیرد و ساکت میشود. پشت سر او یک وایتبورد است با عکس بزرگ شدهی...
راوی اول آنها را به واحد خالی طبقه دوم میبرد. قفلش را باز میکند و داخل میشود، و جِین و کیلگور دنبالش میروند. بدون مبله است و صدای قدمهایشان روی کف صیقلیشده منعکس میشود. جستوجوی سریعی از هر اتاق، کمد و بالکن میکنند. هیچ چیز. آنها میروند و دوباره به طبقه هشتم برمیگردند. در راهرو به...
اما چیزی مفید برای گفتن ندارد. جِین در راهرو ادامه میدهد، اما هیچ یک از همسایههایی که با آنها صحبت میکند آن روز برایدن را ندیده یا چیز مشکوکی متوجه نشدهاند. برخی درها پاسخ داده نمیشود؛ به مأموران خواهد گفت که آنها را پیگیری کنند. جِین صدای پینگ میشنود و گوشیاش را چک میکند. یک پیامک از...
این موضوع چه فشار زیادی بر رابطهشان وارد کرده است.
هنری با آرامی میگوید:
ببین، من هم خوشم نمیآید، اما چیزی برای نگرانی نداریم. به زودی این را خواهند فهمید و ما را تنها خواهند گذاشت. مثل دفعه قبل نخواهد بود. موهایش را نوازش میکند.
رفقط دارند دربهدر میروند، مثل اینکه مجبورند. فقط بدشانسی...
تریسی هم بلند میشود. جِین میبیند که وقتی با همسرش صحبت میکند و چشمانش به او دوخته شده، گلویش را بالا میاندازد:
- یک زن در ته راهرو، برایدن فراست، ناپدید شده.
جِین متوجه میشود یک حالت عجیب و پرتنشی بین آن دو وجود دارد. تریسی از همسرش محافظت میکند، اما آیا میترسد که او ارتباطی با ناپدید...
فصل چهار
جِین در واحد ۸۱۱ را میزند. زنی در را باز میکند که چهرهٔ دوستانهاش به محض معرفی خودِ جِین و نشان دادن نشان پلیسش، فوراً تغییر میکند. انگار که حالت دفاعی گرفته. تقریباً انگار منتظر دردسر است. جِین میپرسد:
- میشود داخل بیایم؟
زن جِین را به داخل سرسرا راه میدهد و در را پشت سرش...
- ایدهای دارید که کجا ممکنه باشه؟
سرش را تکان میدهد.
نه.
آیا اخیراً چیز غیرعادی بهتون گفته؟
بازم سرش را تکان میدهد.
نه، هیچی.
مشکلی با کسی داشته؟اینجا توی ساختمان؟
نه.
مشکلی با هیچ کس دیگهای؟شاید سر کار؟
نه.او واقعاً کارش و آدمهای اونجا رو دوست داره.
به شما اعتماد میکنه و راز میگه؟...
جِین از قبل میداند که واحد برایدن فراست بالکن ندارد، آنها به خاطر نگرانیهای امنیتی برای دختر کوچکشان، بالکن نمیخواستند. کیلگور تیم جستجو را همراهی خواهد کرد. در همین حال، جِین درِ به در را شروع میکند. اول با ساکنان طبقه هشتم مصاحبه میکند. او به راوی توصیه میکند که اگر برایدن به سرعت پیدا...
او جواب نمیدهد. میداند که گاهی اوقات مردم فرار میکنند. در واقع، دائم این کار را میکنند. به نقطهای میرسند که دیگر طاقتشان تمام میشود و ناگهان از کوره در میروند. یا با دقت برنامهریزی میکنند و او هیچ چیز در مورد این زن و خانوادهاش نمیداند. همه چیز کاملاً خوب به نظر میرسد، اما این به...
میگوید، در حالی که خواهرزن او هم با سر تکان دادن موافقت میکند.
اخیراً متوجه تغییری در خلق و خو یا رفتارش نشدید؟
نه.
مشکل مالی نداشتید؟
میپرسد.
نه.
و شما دو نفر اخیراً تو ازدواجتون مشکلی نداشتید؟
نه.
او سرش را تکان میدهد.
- اصلاً. ما خیلی خوشبختیم.
او در جایش به جلو خم میشود.
-...