پارت7
با همان لبخند مصنوعی قرص را برداشتم و یک قرص درآوردم و لیوان آب را با قرص سر کشیدم؛ لیوان را درون پیش دستی گذاشتم و با همان لبخند رو مخ گفتم:
ـ ممنون ، خیلی ممنونم دیگه شما برید تو .
چشمهایش را ریز کرد و کمی نگاهم کرد؛ انگار میدانست که یک چیزی سر جایش نیست، برای آنکه بیخیال شود...
پارت 6
بعد از تشکر از احمد آقا و تعمیرکار رفتم به واحد خودم و بعد خوردن یک صبحانهی مفصل به اتاق خواب رفتم تا آماده شوم برای رفتن به شرکت؛ درست است که دیشب، شب سختی را گذراندهام ولی بالاخره باید به کارم میرسیدم، تحت هر شرایطی باید درست و سر وقت به کارم میرسیدم، برای همین با عجله پروندهها...
پارت5
ـ دوست داری میتونی خودت انجام بدی!
اخمهایم را در هم کردم و آرام چشم باز کردم که چشمم به در آسانسور خورد و صدای کاویانی را شنیدم:
ـ احمدآقا این رو از کجا آوردی؟
غریبه:
- از جایی که به سیس تو نمیخوره؛ دارم کارم رو میکنم دیگه یک ساعته روضه میخونی تو گوشم.
تکانی به بدن پر دردم دادم،...
پارت4
ـ واقعا؟ من اینطور فکر نمیکنم اگه یه کمی منطقی فکر میکردی و واقعا دلت نمیخواست کسی آسیب ببینه خودتو کنترل میکردی.
ـ آقای کاویانی من فقط میخواستم اون دوست بیملاحظهاتون رو ادب کنم و سر جاش بشونم ولی باز با این حال به خاطر اینکه همسایهایم دارم ازتون عذرخواهی میکنم فکر کنم بهتر...