فصل دوم: دعوت امپراطور
برای یک لحظه فکر کردم گوشهایم درست نمیشنوند. به شائومائو نگاه کردم؛ او هم به من نگاه کرد، چشم های سبزش گرد شده بود انگار میخواست از من بپرسد: الان باید فرار کنیم یا زانو بزنیم؟
من فقط پلک زدم و گفتم((الان؟))
امپراطور سر تکان داد((همین حالا.))
اول خواستم اعتراض کنم اما...
فصل اول: روزی که به امپراطور برخورد کردم.
اسم من لیآهو است به معنی شکوفه گلابی. موهای بلند مشکی و چشم هایی به رنگ آبی دارم. در نقاشی استعداد دارم. هفده سالمه و قدم دقیقا یک متر و پنجاه و پنج سانتی متره( بله مهمه که قدم رو بدونین!) و اگه برادرم جیانهونگ اینجا بود حتما همین الان میگفت...
نام:امپراطوری شکوفههای گلابی
ژانر:فانتزی
نام نویسنده:فاطمه معصومه ابراهیمی
خلاصه:
من لیآهو هستم؛ دختری از خانوادهای معمولی در نزدیکی پایتخت کشور چین، با قدی کوتاه و رؤیاهایی که اغلب بوی رنگ و کاغذ میدهند. روزهایم میان مکتب نقاشی، شوخیهای برادرم و گفتوگوهای بیپایان با بهترین دوستم شائومائو...