بغضم رو قورت دادم و آیکون پیامک رو باز کردم. ثانیهها برام طولانی و نفسگیر میگذشت تا زمانی که پیامها رو باز کردم و خبر قبولیشون توی بهترین رشته و دانشگاهها رو خوندم. از خوشحالی جیغ کشیدم و خودم رو توی آغوش مامان انداختم.
«الهی قربونت برم! دیدی گفتم الکی استرس داری؟»
با هیجان از روی مبل بلند...