من با یک کارآگاه صحبت کرده بودم و برایش صفت گذاشته بودم؟ حضورش برای همصحبتی با من، همهاش الکی بود؟ تظاهر کرد که همکارم هست برای پیدا کردن اطلاعات؟ چه جور اطلاعاتی؟
حس بدی پیدا کردم و همان موقع پیامکی از شمارهی محدودشده، برایم آمد:
«جای گشتن درمورد سیلاس، بیا شام بخوریم بانو!*»
حیرتزده به...
در همین زمان بود که بوق پایان تماس، آمد. ابتدا فکر کردم که سیلاس قطع کرده ولی بعد به یاد مکانی که در آن بودم، افتادم. تئودور گفت که به شنود و گوشیام دسترسی دارند.
لرزهای ریز چون موجهای خفیف بر سطح دریاچهای آرام بر تمام اندامم افتاد و مو بر تنم سیخ کرد.
به اطرافم نگاه کردم. اتاقی با...
شاید همین شماره راه نجات من باشد و شاید هم... نه! برای همین تلفن را جواب دادم:
«بله؟»
«خودتی جسیکا؟ خدایا شکرت. میدونی وقتی از ماشین بیرون پریدی چقدر نگرانت شدم؟»
به سختی جلوی کج شدن لبم را گرفتم.
«میخوای باور کنم نگرانم شدی جناب سینلاس؟»
«ما یک تیم بودیم یادت که نرفته؟ اگه رفته که عیب نداره...
I don't know about you but I'm feeling 22
Everything will be alright if you keep me next to you
You don't know about me but I'll bet you want to
https://dl.cafewriters.xyz/cafeuploads/forum-media/audios/mus_875ba873_1788642363.mp3
میرم و دوباره میسازمش بهشتمو
میرم و جشن میگیرم من یه فرشتمو
میرم تو بی خیالی رها شم از خیال تو
میرم تا یه عاشق دیگه بنویسه قصمو
https://dl.cafewriters.xyz/cafeuploads/forum-media/audios/mus_fbf77829_1788641710.mp3