ممات حیات
من هر روز، پیش از آنکه خورشید پشت شهر بمیرد، به تصویر دریچهای که نور عصرگاهی را به ضیافت غبار میکشد، خیره میشوم و آن لحظهای را که جهان از حرکت ایستاد و تو، در بیخبری من، از مرز حیات عبور کردی، مرور میکنم.
گاهی گمان میکنم که هنوز در آن سوی این ثانیههای کشدار ایستادهای، جایی...