آخرین فعالیت piruz

  • P
    piruz به D A N I نوشته در موضوع شعر اشعار سوزان پولیس شوتز با Like Like واکنش نشان داد.
    بیش از عشق بر تو عاشقم ناممکن است که احساس خود را نسبت به تو با واژه ها بیان کنم اینها سرشارترین احساساتی هستند که تاکنون داشته ام با...
  • P
    piruz به D A N I نوشته در موضوع شعر اشعار سوزان پولیس شوتز با Like Like واکنش نشان داد.
    دوستی دیرپا چند صباحی است تو را ندیده ام ولی بارها و بارها به تمام حالات تو اندیشیده ام چند روزی است که با تو سخنی نگفته ام ولی بسیار...
  • P
    piruz به D A N I نوشته در موضوع شعر اشعار سوزان پولیس شوتز با Like Like واکنش نشان داد.
    دوستت دارم دوستت دارم گاه انسان باید در سختی باشد تا به دیگری دست یاری دهد گاه انسان باید با بخت بد روبه رو شود تا هدفش را بهتر...
  • P
    piruz به D A N I نوشته در موضوع شعر اشعار سوزان پولیس شوتز با Like Like واکنش نشان داد.
    آهنگ عشق مان به من از آن بگو که توان گفتنش به دیگری را نداری با من بخند حتی آن گاه که احساس حماقت می کنی با من گریه کن آن گاه که در...
  • P
    piruz به D A N I نوشته در موضوع شعر اشعار سوزان پولیس شوتز با Like Like واکنش نشان داد.
    در فکرتو هستم هر روز در فکر تو هستم گر چه آن قدر که می خواهم به تو نامه نمی نویسم یا تلفن نمی کنم هر روز در فکر تو هستم گاه در فکرِ...
  • P
    piruz به D A N I نوشته در موضوع شعر اشعار سوزان پولیس شوتز با Like Like واکنش نشان داد.
    دوست داشتن تو تو آن جایی و من اینجا در این فکر که تا چه حد دوستت دارم در این فکر که تا چه حد برایم با ارزشی در این فکر که تا چه حد...
  • P
    piruz به D A N I نوشته در موضوع شعر اشعار فریدریش نیچه با Like Like واکنش نشان داد.
    به خدای ناشناخته دیگر بار، پیش از آنگه بکوچم و نگاهم را به بالا بردوزم، دست هایم را بلند می کنم به سوی تویی که از او گریزانم و به...
  • P
    piruz به D A N I نوشته در موضوع شعر اشعار فریدریش نیچه با Like Like واکنش نشان داد.
    اصول زندگی زندگی را با رغبت زیستن؛ انگاره‌ای که ناگزیری با آن در اُفتی! از این رو، می‌آموزمت که سر بر کشی! می‌آموزمت که فرونگری...
  • P
    piruz به D A N I نوشته در موضوع شعر اشعار فریدریش نیچه با Like Like واکنش نشان داد.
    سرود شب شب است؛ اکنون چشمه‌های جوشان همه‌گی بلند آوا‌تر سخن می‌گویند. و روانم نیز، چشمه‌ای جهنده است. شب است؛ اکنون بیدار می‌شوند...
  • P
    piruz به D A N I نوشته در موضوع شعر اشعار فریدریش نیچه با Like Like واکنش نشان داد.
    بر یخ‌زار به نیم روز، هنگامی که تابستان از کوه‌ها بالا می‌رود کودک با چشمان خسته و ملتهب؛ لب وا می‌کند به سخن، ما امّا تنها سخن گفتن...
  • P
    piruz به D A N I نوشته در موضوع شعر اشعار فریدریش نیچه با Like Like واکنش نشان داد.
    چشم های آرام به ندرت دوست می دارند؛ اما وقتی عاشق می شوند آذرخشی از آن ها بر می جهد هم چنانکه از گنج های طلا، آنجا که اژدهایی از حریم...
  • P
    piruz به D A N I نوشته در موضوع شعر اشعار فریدریش نیچه با Like Like واکنش نشان داد.
    جهان، آرام نمی ماند شب، روز روشن را دوست دارد «من می خواهم» طنین خوشی دارد؛ و خوش تر از آن «من دوست می دارم»
  • P
    piruz به D A N I نوشته در موضوع شعر اشعار فریدریش نیچه با Like Like واکنش نشان داد.
    با شوخ طبعان نیک می‌توان شوخی کرد؛ آن که غلغلکی ست به سادگی می‌توان غلقلک‌اش داد.
  • P
    piruz به D A N I نوشته در موضوع شعر اشعار فریدریش نیچه با Like Like واکنش نشان داد.
    فرا تر از آدمی و حیوان فرا تر روئیدم، و سخن می گویم کسی را با من سخنی نیست. بس بالیدم و بس بلند چشم به راهم؛ چشم به راه چه؟ بارگاه ابر...
  • P
    piruz به D A N I نوشته در موضوع شعر اشعار پریسا زابلی پور با Like Like واکنش نشان داد.
    صدای آمدن پاییز چقدر صدای آمدن پاییز شبیه صدای قدم های تو بود ملتهب ، مرموز ، دوست داشتنی چقدر هوای پاییز شبیه دست های توست نه گرم ،...
عقب
بالا پایین