آخرین محتوا توسط K.A.K

  1. K

    چالش تمرین نویسندگی[15]

    کودک درونم را به آغوش کشیدم، زمانی که نفس‌های آخرش را میان دست‌های سردم می‌کشید. با چشمان پر عشق و گرمش به من خیره شده و با آخرین نفس‌هایش نجوای ضعیفی را زمزمه کرد. برای اینکه بهتر بشنومش گوشم را نزدیک کردم و تنها چیزی که شنیدم این بود؛ فقط..می...خواستم..که کمی.....خوشحالت.. کنم. با تمام شدن...
  2. K

    چالش تمرین نویسندگی[17]

    آن شب که هوا بوی دلتنگی می ‌داد، آری بوی تنهایی و بوی غم، سرمایش پوست صورت و دست‌هایم را تا مغز و استخوان می‌لرزاند ولی در مقابل سوزن‌های سردی که در عمق قلبم فرو می‌رفتند اصلا قابل مقایسه نیست. ای کاش...، ای کاش اصلا با تو آشنا نمی‌شدم و دلم را بهت نمی‌باختم؛ که اینگونه مرا رها نکنی و بهم خیانت...
عقب
بالا پایین