آن شب که هوا بوی دلتنگی میداد، ماه در محاق نقرهایاش، به تماشای فروپاشی ستارهای نشست که هیچکس نامش را نمیدانست. باد، در میان شاخههای خشک بید، آواز کهنهای را زمزمه میکرد که گویی پیشتر، در خوابهای هزارسالهی زمین شنیده بودم.
در آن لحظه، حقیقت، نه در کلام، که در سکوت سنگین میان دو ضربان...