آخرین محتوا توسط شکوفه فدیعمی:

  1. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    سکوت سنگینی اتاق رو گرفته بود ولی پدر هنوز با اخم نگاهم می‌کرد. از اون اخم‌های آشنایی که سال‌ها باعث می‌شد همه ساکت بشن. پدر دندون‌هاش رو محکم روی هم فشار داد و چند قدم به سمتم جلو اومد و گفت: - مادر نزاییده کسی بخواد با من این‌طوری حرف بزنه. صدای بمش حسابی توی اتاق پیچید که پدر در ادامه گفت: -...
  2. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    در رو با شدت باز کردم. صدای کوبیده شدنش توی اتاق حسابی پیچید. همه‌چیز برای چند لحظه متوقف شد. اولین چیزی که دیدم، دلربا بود که چند قدم اون‌طرف‌تر، روبه‌روی پدرم ایستاده بود. صورتش از اشک خیس بود و چشم‌هاش از شدت گریه سرخ و متورم شده بودن. پدرم با لباس خونگیِ ست، روبه‌روش ایستاده بود. یکی از...
  3. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    درِ ماشین رو محکم کوبیدم و پشت فرمون نشستم. دست‌هام حسابی داشتند می‌لرزیدند. اما نه از ترس خودم... از ترسِ دلربا. موتور ماشینم با غرش بلندی روشن شد و همون لحظه پام رو تا انتها روی گاز فشار دادم و راه افتادم. چراغ‌های شهر یکی‌یکی از کنارم می‌گذشتن، اما هیچ‌کدومشون رو نمی‌دیدم. چون تموم ذهنم فقط...
  4. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    هنوز گوشی توی دستم بود و به صفحه‌ی خاموشش هاج و واج خیره مونده بودم. اما حس بدی که آرتام توی وجودم کاشته بود، لحظه‌به‌لحظه بزرگ‌تر می‌شد. افکار ترسناک، بی‌وقفه توی سرم می‌چرخیدند و با هر کدوم از اون‌ها، قلبم از ترس بیشتر فرو می‌ریخت. بی‌اختیار، صدای مهمونی اطرافم محو و محو‌تر شد. خنده‌ها...
  5. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    «آرش» مهمونی شلوغ بود. صدای موزیک، خنده‌ی آدم‌ها و نورهای رنگی همه جا رو پر کرده بود، اما من حوصله‌ی هیچ‌کدومشون رو اصلا نداشتم. لیوان نوشیدنی که توی دستم بود رو نزدیک لب‌هام کردم که ناگهان گوشیم توی جیب کتم لرزید. با بی‌حوصلگی از توی جیب کتم در آوردم که با دیدن اسم آرتام ابرویم رو از روی...
عقب
بالا پایین