راز با یکی از این ایده ها میتونه از ماجرا خبر دار بشه و بعد یک جوری یا به اریان نزدیک شه که متوقفش کنه یا شروع کنه کمک بهش برای به دست اوردن مدرک تا بتونه کار کوروش رو لنگ بزاره
این میشه جرقه ای برای دوباره کنار هم بودن این دو نفر
کوروش میفهمه اون فردی که راز عاشقش شده دوست و شاگردش اریانه
دیوونه میشه فکر میکنه اریان با اینکه میدونسته راز همسر اونه چنین کاری کردهو باهاش دوست شده
پس تصمیم میگیره آریان رو تو یک پروژه کاری زمین بزنه
اینجا چند ایده بهوجود میاد
میتونیم یک شخصیت جدید معرفی کنیم، یا از شخصیتهای موجود...
درسته باید یک وجه مشترک بینشون پیدا کنم که بتونم بع هم وصلشون کنم
تنها نقطع مشترک دوست صمیمی رازه
و اینکه اریان دنبال گرفتن مذرکش از دانشگاهشونه پس حتی دانشجو هم نیس
و اینکه راز از محل کازش باخبره اونم کم پیش میاد اونجا باشه
یا اینکه راز تو مکانی شاغل بشه و از اون نظر همو ببینین
اخه تو زندگی اینا نقطه هیجان انگیزی نیس
تو فکرم هس میتونن تو یک مسافرت هم هموببینن اما نمدونم چجوری چون اریان راز و خورد کرده و الان راز افسرده شده بعد خودکشی و گرفتن طلاق حال روحیش افتضاحه
شروع رمان تو بیمارستانه ک راز بعد خودکشی نجات پیدا کرده
بعد فلش بک به گذشته برای اینکه علت خودگشی مشخص شه
گه گاهی برمیگرده زمان حال که قضیه طلاق و این ها معلوم شه
بهم گفتن برای پیرنگ با مشاوره مشورت بگیرم بهتره من هم درخواست دادم
میخوام پیرنگ جذاب تر و قابل باور تر باشه بنظر شما کجاش مشکل دار و غیر قابل باور نیس؟