آخرین محتوا توسط honya

  1. H

    چالش تمرین نویسندگی[16]

    در آن شهر، خاطره‌ها را می‌فروختند؛ و من دنبالِ خاطره‌ها می‌گشتم که شاید یکی از آن‌ها، بوی خانه‌ای را بدهد که هرگز نداشتم. از کنار دکان‌ها گذشتم؛ هر شیشه، تکه‌ای از گذشته را مثل غبار نگه داشته بود. یکی از شیشه‌ها ناگهان لرزید، انگار چیزی از درونش می‌خواست بیرون بیاید. دستم را که نزدیک بردم،...
  2. H

    اطلاعیه 📚درخواست تأیید رمان📚

    درخواست تایید رمان دارم
  3. H

    چالش تمرین نویسندگی[17]

    آن شب که هوای بوی دلتنگی می داد بی صدا به نجوای باد و باران گوش سپردم گویی باد نیز دلتنگ بود و دلتنگی اش را با خشم و جابه جایی برگ ها و قطرات باران به نمایش می گذاشت و ابر ها دلتنگی خود را با ریختن اشکی های پی درپی به رخ میکشیدند
  4. H

    اطلاعیه 📚درخواست تأیید رمان📚

    درخواست تایید رمان دارم
عقب
بالا پایین