به دیشب که سومین جلسه ی خواستگاری که اومدن خونمون، با اقا هادی رفتیم که حرف بزنیم، درسته که استرس داشتم (دست وپاهام می لرزید ) اما موقع حرف زدن تموم استرسم پیشش از دست رفت خانواده اش هم خوب بودن از لحاظ رفتاری ، نمی دونم منم برم قاطی مرغا یانه، ایشالله هرچی خدا بخواد همون بشه
به خیلی چیزا ، دوس دارم یه نفر باشه درباره ی مهمترین چیزا صحبت کنم مثل خواستگاری که دارم و استرسی دارم چون من آدمی هستم که اگه باکسی حرف نزنم (همش تو ذهنم حرف می زنم) آروم نمیشم ،الان که فک می کنم من تنها دلیلی که اینجام فقط به خاطر اینکه موقع نوشتن و حرف زدن آروم میشم(دلم...
بلوغ فکری داشته باشه و دوسم داشته باشه(از همه مهم تر اول خودشو دوس داشته باشه چون کسی که خودشو دوس داشته باشه میتونه چطوری با طرف مقابل رفتار کنه ) منم دوسش داشته باشم و بخاطر تنهابودن با هرکسی نباشه
به خوابم
عزیز ترین کسم که چند سال پیش فوت شده ،به خوابم اومد و گفت اونقدر خوش بخت شو که اونایی که دوستت دارند خوشحال باشند و روح من و اون روح هایی که به شادی ات نیازه آروم و اونایی که چشم دیدنت رو ندارند رو ناراحت بشن
.
مگه باید انگیزه داشته باشیم؟
این حرفم یه جورایی از انیمیشن Soul الهام گرفته شده اس.
جویی تمام عمرش دنبال یه هدف بود؛ فکر میکرد وقتی به چیزی که میخواد برسه، بالاخره معنای زندگی رو پیدا میکنه. ولی وقتی رسید، فهمید اون چیزی که فکر میکرد قراره نجاتش بده، آخرش فقط یه هدف بوده.
کنارش هم ۲۲...
دارم به این فکر میکنم که صبح پا شدم دیدم گوشیم شارژ نداره، در حالی که شب شارژ داشت!
منم ساعت ۱۱:۳۰ شب خوابیدم، بعد صبح با خودم گفتم: «خدایا چی شده که گوشیم شارژ نداشت؟» 😂
اخه خواهرکوچیکم همیشه گوشیمو برمیداره به این نتیجه رسیدم خواهرم تا نزدیکای صبح گوشیگردی میکرده و منم خوابم برده بود و...