آخرین محتوا توسط Mah.sa

  1. Mah.sa

    مشاوره فعال مشاوره پیرنگ و انسجام | Mah.sa

    سلام گلم حالا اوضاع برام روشن‌تر شد. خب، بیا صادق باشیم با هم. تو داری توی منطقه‌ای قدم می‌ذاری که خیلی باهاش آشنا نیستی. این یعنی دو تا کار می‌تونی بکنی: یا چندتا رمان عاشقانه‌ی اجتماعیِ خوب رو بخونی تا با قراردادهایِ این ژانر آشنا بشی، یا اینکه بیای از همون نقطه‌ای که بهش مسلطی (جنایی، تعلیق،...
  2. Mah.sa

    نظارت همراه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان| ناظر:malihe

    کل جمله رو تغییر دادم عزیزم جنس نقره
  3. Mah.sa

    نظارت همراه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان| ناظر:malihe

    سلام عزیزم دو پارت جدید گذاشته شد -118-"{} @malihe
  4. Mah.sa

    در حال ترجمه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان | مهسا ایزدی

    اطلاعات بسیار کمی دربارهٔ نبتنتِرو، کاهن اعظم شورای سلطنتی رامسس دوم وجود داشت. ترکیبی از شادی و اندوه را در میان این آثار احساس می‌کرد. پدربزرگش باید زنده می‌ماند تا این لحظه را با او تقسیم می‌کرد. ایموژن با حیرت به ترامل نگاه کرد و گفت: «باورم نمیشه که پیداش کردی.» ترامل پاسخ داد: «نقشهٔ ناقص...
  5. Mah.sa

    در حال ترجمه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان | مهسا ایزدی

    دورتادور میزِ عروسک‌ها، صندوق‌هایی پر از استخوان بود. چند جمجمه روی انبوهی از استخوان‌های ران قرار داشتند. این صحنه که بیشتر هم‌مدرسه‌ای‌هایش را به‌شدت منزجر می‌کرد، ایموژن را به وجد آورد. ترامل گفت: «استخوان‌های خدمتکاراست.» ایموژن با هیجان پرسید: «یعنی پیداش کردی؟» مسلماً ترامل فوراً جواب او...
عقب
بالا پایین