آخرین محتوا توسط محکوم

  1. م

    همگانی همین الان داری به چی فکر می‌کنی؟

    به این شعر دل شکستی و شبی یک نفر از جنس خودت خنده‌ای تلخ به چشمان تَرت خواهد کرد. چند سال پیش یک نفر این رو خطاب به من گفت، حالا این و من برای تو میگم.
  2. م

    همگانی همین الان داری به چی فکر می‌کنی؟

    نمی‌دونم حسی که دارم دوست داشتنه یا تنفر، برزخِ بینِ این دو حس داره عذابم میده و خودم هم نمی‌دونم چه مرگمه؟ دارم به زانو می‌افتم. هی می‌خوام تموم‌اش کنم، تا مرزش هم میرم اما یک دفعه نمی‌تونم. این چه حال برزخ و مزخرفیه؟ چرا تموم نمیشه. یک لحظه پر از دوست داشتن ام و لحظه ای بعد پر از نفرت. حتی...
  3. م

    همگانی همین الان داری به چی فکر می‌کنی؟

    به سوختن بدون اینکه کسی بفهمد و دودی بلند شود. تو هستی و وجودی که ذره ذره خاکستر می‌شود، می‌سوزد و تمام می‌شود.
عقب
بالا پایین