عقلِ عزیزم خودم با تمام وجود میدانم تهش چیست. میدانم دارم خودم را در چاهی میاندازم که بیرون آمدنش شاید با مرگ باشد، میدانم اسمش دیوانگی محض است، میدانم غصه و درد جانکاهی برایم به جا خواهد گذاشت، میدانم ته قصه خوش نخواهد بود، میدانم قرار است بیش از اینها شکسته شوم و دم نزنم، میدانم... من همه را...