آره، احتمالا شما هم حدس زدید، من دوباره به دنیا اومدم به عنوان یه آدم متفاوت و یه جای دیگه درست اونور دنیا، شاید عجیب باشه اما وقتی که برای بار دوم خودم رو دیدم که دوباره بعد از یه مرگ متولد شدم بنظرم عجیب تر و وحشتناک تر از سری ی اول بود، واقعا داره برام چه اتفاقی میوفته؟ اینجا چه خبره؟ من...
هنوزم به وضوح اون لحظه رو یادمه ، خیلی دقیق جوری که میتونم مثل همون موقع تصورش کنم انگار که با یه ماشین زمان دوباره به همون لحظه برگشتم و فکر نمیکنم هیچ وقت بتونم فراموشش کنم؛ صدا های مردم که هی بلند و بلند تر میشد و سر به فلک میکشید مثل یه خنجر بود که کل بدن ام فرو میشد و وجودم رو خالی میکرد...
مقدمه: همه ی ما انسان هستیم و هیچ وقت نمیتوانیم بینقص و بیعیب باشیم، همه ی ما میمریم و اینکه کی باشه یا کجا دست ما نیست ، همه موجودات فانی هستیم که جون تک تکمون به یه اندازه با ارزشه، بدون اکسیژن و آب و غذا میمیریم، به دیگرا اعتماد میکنیم و از طرفشان ضربه میخوریم، موقع ناراحتی ها گریه...