آخرین محتوا توسط کیمیا.›

  1. کیمیا.›

    در حال تایپ رمان آلین | اثر کیمیا انوری

    با لحنی که بیچارگی ازش می‌بارید گفتم: «نرفته مگه؟» کتایون کلش رو بیشتر به داخل آورد و لب زد: «دلت خوشه‌ها! اینجا بس نشسته میگه باهات کار داره.» گوشۀ لبم رو آهسته جویدم و کلافه زمزمه کردم: «بهش بگو کار من نیست.» اخمی کرد و طلبکار غرید: «چی‌چیرو کار من نیست؟! حالا خوبه قسط و قرض‌هات مثل کوه پشتت...
عقب
بالا پایین