سلام و درود فراوان بر شما عزیز دل و آرام جان
واقعا صمیمانه از اینهمه لطف و محبت و پشتیبانی و همراهی شما و همکاران محترم، سپاسگزارم. بله حتما به روی چشم در خدمتتون هستم.
راستش خیلی خیلی دلم میخواد اعلام آمادگی کنم ولی متأسفانه به خیلی از نکات فنی کافه نویسندگان، تسلط ندارم و می ترسم که اسباب دردسر بشم وگرنه خدا شاهده که چقدر همکاری با شما را دوست دارم.
ایران...
وطن فقط تکه یی از خاک نیست. وطن، جایی است که هر بار نامش را می شنوی چیزی در اعماق دلت، آرام می لرزد...
ایرانم... تو برای من، فقط یک سرزمین نیستی، تو صدای لالایی مادری، عطر باران بر خاک تشنه، شکوه کوه های استوار، آواز رودهای خروشان و گرمای دستانی هستی که همیشه، بوی خانه می دهند.
در هر...
خب ناکوک بودن ساز این زندگی را از همین جا می توان فهمید که اینهمه زیبایی و سکوت و آرامش و رازناکی شب را رها کنیم و بخوابیم بعد صبح های زود زجر آور ،بیدار باشیم و تا غروب این خورشید لعنتی، هر روز عذاب بکشیم تا شب شود.
همه این سالها پیش خودم بود...هیچوقت نتونستم دورش بندازم.
چند قدم عقب رفت. انگار حق نزدیک شدن نداشت.
نگاهش روی زخم قدیمی کنار دست او ماند. بعد بی صدا آستین خودش را پایین کشید. همان جا، همان رد...
اگه هنوز دیر نشده... بزار از این به بعد، هربار که دردش گرفت، من هم کنارش باشم.
سکوت میان شان نشست...
سلام و درود فراوان از بنده است، وقت شما هم به خیر و خوشی و برکت
بله به روی چشم فقط اگه زحمت نیست راهنمایی بفرمایید که چطور باید با شما و حیات عزیز، گفت و گو بزنم. خیلی خیلی ببخشید که بلد نیستم و زحمت میدم.
سلام و درود و خدا قوت خدمت همه عزیزان و پدید آورندگان کافه ژورنال
مجله زیبای شما را ورق زدم و بسیار لذت بردم. از صمیم قلب خدمت همه شما عزیزان، عرض سپاس و امتنان و قدردانی فراوان دارم و به مناسبت شماره جدید این نشریه وزین و فاخر، شادباش و تبریک و تهنیت بیکران، معروض می دارم. مشتاق و منتظر...
تقدیم به نگاه مهربان و بزرگوارانه حیات عزیز و همه یاران عزیز دل و جان:
گذر ناکوک زمان را گاهشمار خسته و قدیمی این دخمه تنگ و تاریک، با بی حوصلگی و ناراحتی، مجبور به اعلام است. از در و دیوار این غار وحشت و تنهایی، غم و غصه می بارد. هیچ امیدی نیست و باد موافقی هم نمی وزد. به ناگاه درب کهنه و...