باهم تو قیافهایم، نه اون پیش قدم میشه واسه آشتی نه من، البته که مقصر اونه و اون باید بیاد منت کشی
ولی خیلی پرروعه
متنفرم از اینکه وقتی قهریم با لهجه غلیظ مشهدی صحبت میکنه باهام
هرچی من دوست دارم هیچی رو به هیچکس نگم، اون سعی میکنه به بقیه بگه تا کمکش کنن
میدونم نگرانه، ولی من اصلا دلم نمیخواد کسی بفهمه به من چی میگذره
بدم میاد
امروز قرار بود برم نامه سزارینمو بگیرم، راهمم دور بود. هوا هم گرررررم
آشنا داشتم پیش دکتره که بهم نامه بده خودشم وقت گرفته بود.
رفتیم با مامانم، منشی گفت اصن دکتر روزای فرد نیس :) اسممو گفتم گفت واسه چهارشنبه ساعت ۱ وقت ثبت شده برات :)) هلک و هلک دوباره با مامانم برگشتیم. ۴۰۰ تومن پول اسنپم رفت...
یه بنده خدایی تو گهواره نوشته بود یه هزینهای رو برام واریز کنید فردا بهتون پس میدم منم رگ مهربونیم زد بالا، براش زدم زد بلاکم کرد -2-31- -2-31- نامرد اون پساندازم بودددد -2-31-
به خواهرزادم، به قند میگه نَق، به نمک میگه کَمَن، به عروسی میگه عَسی -2-37-=}
هر موقع میرم خونه مامانم چون موقع برگشتن اذیت میکنه منم ببر با خودت میگم میخوام برم آمپول بزنم، تا میرسم خونه مامانم میگه آدددده اومَتی؟ آپو دَدی اومَتی؟UTP2f
برخلاف تصورم لیدی میل موزی با آب جوشیده سرد شده خوشمزه بود-2-37-=} نمیدونم چرا مقاومت میکردم در برابر خوردنش، فقط اون وسط یکم طعم شیر خشک میداد که اونم قابل تحمل بود25fwiy-
+
دو روزه هی زنگ میزنه ساکتو بستی؟ مامانت نیاد ببنده خودم میاما. سر صبح! زن بگیر بخواااببب
من همین الان نزاییدم بخدااااا...
روز به روز که میگذره بیشتر ترس زایمان میاد سراغم
اونی که میگفت نه من قویام از هیچی نمیترسم زِر میزد زر مفت
هرشب خوابشو میبینم تا صبح ده بار بیدار میشم
میترسم خدایی نکرده خدایی نکرده بچه بچرخه اون موقع قطعاً من سکته میکنم
بابای منم تعریف میکنه
اونا تو روستای مرزی زندگی میکردن
معلما یه مدت کوتاهی میومدن و میرفتن
میگه یه معلمه تازه اومده بوده عمومو دعوا میکنه تحقیرش میکنه
عمومم بعد مدرسه میره به معلمه میگه بیا تا خونت با موتور ببرمت
میبره تو بیابون با زنجیر میوفته به جونِ بدبخت :)))
اونم بعد یه هفته دمشو...
از اون وقتی که اومد یه هفته وایساد، ترس برم داشته الان کسی نبود اومد خونمون والا ترسیدم تنها بمونه بگه شبم میمونمMood زنگ زدم مامان جونش و خالشم بیانMood