آخرین محتوا توسط لیانا.م

  1. لیانا.م

    در حال تایپ این کتاب نامی ندارد| لیلا.م

    چشم‌های به غم‌ نشسته‌اش را لحظه‌‌ای بست و با صدای لرزان ادامه داد: «هیچ وقت مثل فائزه حق انتخاب نداشتم؛ نمی‌دونم شایدم مثل اون جرأت اینو نداشتم که از حق خودم دفاع کنم.» هق زد: « من شهامت بی‌پروای نمی‌خوام. فقط می‌خوام کاری کنی که همه چی تموم بشه تا شاید این حس حقارت دست‌ از سرم برداره؛ خواهش...
  2. لیانا.م

    در حال تایپ این کتاب نامی ندارد| لیلا.م

    *** با شنیدن نوای زیبای «الله‌اکبر»، گویا ظلمات شب و ناامیدی برای لحظه‌ای از وجود فاطمه رخت بست. پاهایش را از تخت چوبی آویزان کرد و از جا برخاست و به قصد وضو، به سمت آشپزخانه که در مجاورت اتاقشان بود، رفت. موهایش را زیر شال طوسی‌رنگش جمع کرد و چادرش را تا پشت ابروهای کم‌پشت و کمانی‌اش پایین...
  3. لیانا.م

    در حال تایپ این کتاب نامی ندارد| لیلا.م

    و به احترام مادر درجایش نیم‌خیز شد. برخلاف لبخند تصنعی فاطمه، تبسم مادر واقعی و سرشار از گرما بود‌. قدمی برداشت و در کنار دخترکش نشست؛ دستانش را روی شانه‌های نحیف پاره تنش گذاشت و با تیزبینی، چهره‌ی پژمرده دخترکش را نظاره کرد. سپس با لهجه‌ی غلیظ آذری گفت: «چِرا هَنوز نخوابیدی؟!» در لحن...
  4. لیانا.م

    تولد 🔸تاریخ تولد کاربران🔸

    ۱۳۷۹ مرداد۱۷
  5. لیانا.م

    در حال تایپ این کتاب نامی ندارد| لیلا.م

    - حامی سلیمی، وسیله‌هاتو جمع کن آزادی! *** به دقیقه نمی‌کشید که سمت مخالف چرخیده و بالشش را پشت و رو می‌کرد؛ دخترک برای خلاصی از مخمصه‌ای که تمام پیکرش را به بند کشیده، افکارش را به هر سویی می‌پراند تا شاید لحظه‌ای خواب را میهمان چشم‌هایش کند. دریغا که این افکار آن‌قدر در رگ و ریشه مغزش نفوذ...
  6. لیانا.م

    در حال تایپ این کتاب نامی ندارد| لیلا.م

    مقدمه: خلاصه که ندانستیم هم خون می‌تواند روزی غریبه‌ترین باشد. ما از آنانی زخم خوردیم که برایشان جانمان را فدا می‌کردیم. ما فرشتگانی را که به هنگام فرود بر زمین بال‌هایشان سوخته بود را نشناختیم. غبار بر چهره‌شان نشست و ما، به جای دیدن زخم‌هایشان جچهره‌شان را، قضاوت کردیم. بد پنداشتیمشان؛...
  7. لیانا.م

    چالش °•°جدال ادبی°•°

    بسیستان رنجستان بردم در سال سی چقدرستان خوب که «ستان» شدستان ترکیبِ می
  8. لیانا.م

    در حال تایپ این کتاب نامی ندارد| لیلا.م

    بسم اللّه الرحمن الرحیم عنوان: این کتاب نامی ندارد ژانر: تراژدی، اجتماعی، عاشقانه نویسنده: لیلا.م خلاصه: شاید اگر آن شب، فاطمه پا به آن خانه‌ی ممنوعه نمی‌گذاشت، این‌گونه از قلب پدرش رانده نمی‌شد. دختری که قربانی یک اتفاق و مثقالی آبرو می‌شود. و او می‌ماند و دنیایی که دیگر شبیه گذشته نیست. در...
  9. لیانا.م

    چالش تمرین نویسندگی (۲۵)

    صبح روز بعد دیگر خبری نبود؛ از غروری که با سنگ هم نمی‌شکست، اما با یک تلنگر فرو ریخته بود… و او، سرگردان میان تکه‌های خودش، بی‌صدا مرده بود.
  10. لیانا.م

    اطلاعیه ✦ درخواست تأیید رمان ✦

    سلام وقتتون بخیر درخواست تایید رمان دارم
عقب
بالا پایین