با صدای بم و پرغرور کوروش نگاهم رو از دستگاه خنککننده گرفتم و به چشمهای بیرحم و آبیرنگش دوختم.
«خیلی وقت بود از دیدن چهره وحشتزدهی کسی تا این حد سرخوش نشده بودم؛ خوشحالم که اینجایی. »
نگاهش رو مشتاق به هیکل یخزدهم گوشهی اتاق دوخت و با صدایی بیحس روبه افرادش دستور داد:
«بلندش کنین. »...
سامان
با سردرد شدیدی چشمهام رو باز کردم. سعی کردم بدنم رو حرکت بدم؛ امّا با چیزی مواجع شدم که هوشیاری و عقلم رو به سرعت تکون داد.
شوکه به صدای نفسهای سنگینم گوش دادم.
بدنم هیچ احساسی نداشت. دریغ از ذرّهای احساس درد، تنها چیزی که قادر به فهمش بودم سنگینی بدنم، نفسهای سختم و خستگی شدیدی بود...
مقدمه:
عشق، گمان میکردم عشق همیشه برایم شیرین خواهد ماند؛ مانند کبوترهایی عاشق که در آسمان، نگاهم را به بند اسارت میکشیدند. مسیر و مقصد اهمّیتی نداشت؛ نیّت، لحظههای ناب در کنار هم بودن بود.
زمان زیادی نگذشته است؛ امّا عشق رنگ و بوی خود را به خلق و خوی وحشی نفرت باخته و کبوترها به تنهایی در...
{به نام او که تمام هستی من است}
نام رمان:
سایههای ابری
ژانر:
عاشقانه، تراژدی، مافیایی
نویسنده:
ملیحه کشتکار
ناظر:
خلاصه:
روزهای بیطرفی ته میکشند؛ آهوی گریزپا، دختری تنها که در دنیای سایهها محکوم به انتخاب میشود؛ انتخاب بین مردی که تنها عنوان کوهوار پدر را یدک میکشد؛ یا عشقی قدیمی که...
سلام خسته نباشید.
کدوم نشر رایگانه؟ انتشارات علی؟
کدومش ویرایش و همه کار رمان با ماست ؟ و کدومش نیاز به ویرایش نداره؟
توی کدوم نشر به صورت چاپی فروش میره و کدوم نشر به صورت دیچیتال؟
توی کدوم نشر اسممو توی کتابخانه ملی ثبت میشه کدومش نمیشه؟
UTP33fshadi:_-2-43-"" @گربه نقره ای=))
شوخی میکنم عزیزدلم، با این سنتون اینقدر خلاق و با استعداد و کوشا بودن، باید به خودتون افتخار کنین. منم اگه میگم فسقلی بخاطر اینه که خیلی نمکی
به یکی فکر میکنم که گمش کردم و پیداش نمیکنم
یکی به اسم شکوفه، ایدیش همیشه Blossom بود و خلاصه خیلی رفیق خوبی بود و واعقا حسرت نبودش رو میخورم و حسرت میخورم که چرا گمش کردم و اطلاعات تماسش رو نگرفتم