راستش خیلی وقته یه بخشی از خودمو گم کردم. شاید روی ماسههای داغ اون روزِ دریا. شاید کنار جایگاه قایقا.
نمیدونم باید کدوم شالو با کدوم مانتو ست کنم. تا ظهر میخوابم و ساعت ۴ ناهار میخورم، املت! دیگه واسم مهم نیست شیرکاکائوم تموم شده و دو هفتهس که نخوردم.
راستش، خیلی وقته آشفتگی حالم به موهام هم...
ما، خاکهایی گَرد شده به نام اشرف مخلوقات
ما، نازِ سکوت بی مشتری
ما، کمرهایی خمیده از خیانت
ما، عشقهایی دود شده از آتش هوس
ما، اندوهگینانِ برملا
ما، مدافعانی دور از وطن
ما، دلهایی مشت شده از خاطرات روی شقیقه
ما، پوچِ هیچ شده...
اول سلام!
خب من یه چیز رو همین اول بگم! من انقدر مشغول خوندن رمان شدم که اصلا یادم رفت لایک کنم? و پارتهایی که یادم بود رو حین خوندن لایک کردم، ببخشید که نصف رمان رو لایک نکردم?
خب، رمان زیبایی بود، من از خوندنش لذت بردم.
به نظرم شخصیت دیابلو شیطان نیست، به خودش تلقین میکنه که شیطانه! اره،...
سلام عزیزم
خب باید بگم این رمان عالیه?❤️
من در طول خوندنش بعد خوندن هر پارت، با اشتیاق میرفتم سراغ پارت بعدی!
مقدمه خیلی خوب بود، خود رمان هم که همون اول گفتم??
حسآمیزی درش خیلی خوب بود.
جلد خیلی قشنگ بود،???
مشتاقانه منتظر پارتهای بعدی هستم?
موفق باشی??
سلام
این رمانت هم مثل دو تا رمان دیگهت عالیه???
بیان تنفر پدر نفس در برابر زن و بچش رو خیلی خوب توصیف کردی و اون حادثهی جلوی در اتاق عمل بیان عالی از تنفر بود؛ البته که هیچ پدری نمیتونه از زن و بچش متنفر باشه اما خب بعضیا لیاقت اسم پدر و مرد رو ندارن!
درکل عالیه، من دوسش دارم??
اگه من نبودم الان ۱۹۹۹ بودینا:headbang:
مبارکه?
از کادر مدیریت، سرپرستها، ناظرین و همه بابت زحماتی که میکشین و قراره برامون بکشین:nut: خیلی ممنونم??
امیدوارم سالیان سال این انجمن پابرجا و ما کنار هم باشیم