آخرین فعالیت م . صالحی

  • م . صالحی
    م . صالحی به موضوع متوسط رمان امضای ابدی| م.صالحی پاسخ داده‌است.
    پریچهر به او خیره ماند و حرفی نمی‌زد. ابراهیم هم با لبخندِ پرشیطنتش داشت اذیتش می‌کرد. صدای زنگِ درِ خانه که بلند شد، ابراهیم گفت: -‌...
  • م . صالحی
    م . صالحی به موضوع متوسط رمان امضای ابدی| م.صالحی پاسخ داده‌است.
    در این چند روزی که نبودند، خدمتکار هم نیامده بود. برای همین، وقتی رسیدند، وقت شام بود و چیزی برای خوردن نداشتند. پریچهر سریع از بیرون...
  • م . صالحی
    م . صالحی به موضوع متوسط رمان امضای ابدی| م.صالحی پاسخ داده‌است.
    ابراهیم آهی از سینه‌اش برخاست و باز سکوت کرد. پریچهر مردد پرسید: -‌ سوالم جواب نداشت؟ ابراهیم از گوشه‌ی چشم نگاهش کرد و گفت: -‌ اگه...
  • م . صالحی
    م . صالحی به موضوع متوسط رمان امضای ابدی| م.صالحی پاسخ داده‌است.
    جز حرف‌های معمولی، دیگر گفت‌وگویی بینشان پیش نیامد. ناهار را در رستورانی بین‌راه خوردند و وقتی وارد تهران شدند، تقریباً ساعت پنج عصر...
  • م . صالحی
    م . صالحی به موضوع متوسط رمان امضای ابدی| م.صالحی پاسخ داده‌است.
    زهراخانم نفس عمیقی گرفت و به عقب تکیه زد و گفت: - فعلا که خطر از سرش گذشت. ابراهیم سوار ماشین شد و بدون هیچ‌حرفی ماشین تا جلوی فروشگاه...
  • م . صالحی
    م . صالحی به موضوع متوسط رمان امضای ابدی| م.صالحی پاسخ داده‌است.
    ابراهیم ابروی بالا برد و گفت: میگم احیاناً کار زن‌داداشم محبوبه که نیست؟ پریچهر کمی ماتش برد اما خودش را نباخت. چون می‌دانست ابراهیم فقط...
  • م . صالحی
    م . صالحی به موضوع متوسط رمان امضای ابدی| م.صالحی پاسخ داده‌است.
    این را گفت و بعد از مدتی سکوت به سمت پریچهر رفت. پریچهر ایستاد و گفت: چی شده؟ ابراهیم نزدیکش که شد مدتی فقط نگاهش کرد و گفت: خواستم بگم،...
  • م . صالحی
    م . صالحی به موضوع متوسط رمان امضای ابدی| م.صالحی پاسخ داده‌است.
    ابراهیم تشکر کرد و پریچهر گفت: دیگه چیزی احتیاج ندارید؟ گویا ابراهیم منتظر همین سوال بود تا لبخندش بازتر و پهن‌تر شود. پریچهر که همه...
  • م . صالحی
    م . صالحی به موضوع متوسط رمان امضای ابدی| م.صالحی پاسخ داده‌است.
    پریچهر وقتی از حمام بیرون آمد یک تی‌شرت گشاد و یک شلوار راحتی مشکی گشاد به پا داشت و موهای خیسش را درون حوله کوچکتری پیچیده بود. تازه...
  • م . صالحی
    م . صالحی به موضوع متوسط رمان امضای ابدی| م.صالحی پاسخ داده‌است.
    به محض رسیدنشان فریبرز که حسابی خسته بود به اتاقشان رفت. زهراخانم هم خسته بود اما قبل از اینکه برای خوابیدن به اتاق برود پریچهر را کنار...
  • م . صالحی
    م . صالحی به موضوع متوسط رمان امضای ابدی| م.صالحی پاسخ داده‌است.
    تا تماس قطع کرد پریچهر با اینکه حرفهای خواهرش که آنسوی خط بود نشنیده بود ولی حدس می‌زد موضوع صحبتشان چیست برای همین گفت: -‌ چرا اجازه...
  • م . صالحی
    م . صالحی به موضوع متوسط رمان امضای ابدی| م.صالحی پاسخ داده‌است.
    ترانه که تمام شد پریچهر گفت: -‌ بهتون نمی‌اومد اهل اینجور ترانه‌ و خواننده‌های باشید. -‌ پس بهم میاد اهل چه جور ترانه‌ها و خواننده‌های...
  • م . صالحی
    م . صالحی به موضوع متوسط رمان امضای ابدی| م.صالحی پاسخ داده‌است.
    پریچهر که باز چهر‌ه‌اش در هم شده بود بعد از مدتی سکوت گفت: شاید! ولی من اینطور فکر نمی‌کنم. ابراهیم باز دوستانه گفت: فکر کردم مث یه دوست...
  • م . صالحی
    م . صالحی به موضوع متوسط رمان امضای ابدی| م.صالحی پاسخ داده‌است.
    تمام مدتی که ابراهیم با دقت دفترچه پریچهر را مطالعه می‌کرد. پریچهر هم داشت دفترش را مرتب می‌کرد. وقتی تمام شد نفس راحتی کشید و گفت: -‌...
  • م . صالحی
    م . صالحی به موضوع متوسط رمان امضای ابدی| م.صالحی پاسخ داده‌است.
    به دفتر که برگشتند، میثم و نیما می‌خواستند بروند، زهرا خانم هم با آنها رفت. پریچهر می‌خواست بماند کمی دفترش را سر و سامان بدهد. ابراهیم...
عقب
بالا پایین