#۱۵
"که" رو حذف کن
لحظهای
برنیام
پرعشوهای
بهم
من هم
دستم رو روی
بگم
بیصدا
به جای نقطه ویرگول بذار
قویای بود
شدهاش
جمله عجیبه
شروع به سرفه کردم
اونور
باز تکرار کرد
خود تو
کار رو نکردم
سر جام
چی کار
#۱۴
میدید
کردم، گفتم
حال بهم زنش
دو تا
بهم
بالا بالاها
مردها
بهم
به جای نقطه ویرگول بذار
اینجا هم جای نقطه ویرگول بذار
راهرو
خفهشو
با سرعت به سمتم برگشت
حسابرسی
جمله آخر معنی نمیده لطفا تغییرش بده
در واقع منظوری که میخوای رو نمیرسونه
#۱۲
جمله مشکل داره
زنی با ماسک نقرهای رو دیدم. لبخند کج...
کریستالیش
همهشون
زن
سفید پوست
صورتش
بامزه
زن
میمردی
برنمیدارم
برداشتم
اون هم
جمله مشکل داره
حرف یوسف یادم اومد. گفته بود آرش ستوده کنار گوشش اول اسمش AR رو تتو کرده. با این نشونه میتونم پیداش کنم.
آخه
دیگه
#۱۱
متوقف
چقدر
بهم
بهم
شکارچیام
کردن
گرونقیمت
داشتن
اونقدر
فعل اول جمله " دیدن" رو حذف کن و آخرش بذار.
زنی با ماسک نقرهای....... کنارم ایستاده بود رو دیدم.
ابرو
#۱۰
به خاطر
که؟ اصلا نمیخوره، ویرگول مناسبه
چقدر
جلب توجه
ابرویی
بلند و جدیتری
رفته رفته
میده
نقشهات هست
میشی
به خاطر
میکنن
خوشگذرون
خط به خط
میگم
شدن
اونجاست
نیمهباز
بعد ویرگول واو نداریم
میذاری
به خاطر
به خاطر
بهم
#۹
جلب توجه
منم
جمله ناقصه
اینبار نگاهی به گوشوارههام انداختم.
گوشوارههای بلندی که با هر تکون سرم، برقش چند برابر میشد.
یه جورایی
هستن
جمله ناقصه
به آرومی در جعبه رو باز کردم. با دیدن ماسک مشکی طرح گربهای چشمهام برق زد.
بدون زرق و برق، بدون طرح، فقط چند خط ظریف نقرهای کنار چشمهام...
#۶
بهم*
جمله نامفهومه.
با چشمهای خسته و گود رفتهاش بهم نگاه کرد
یا
نگاهش روی صورتم ثابت موند، چشمهاش خسته و گود رفته بود.
انجامش بدم
چی شد
چی شده
خجالتزده
با چهرهای جدی، نگاه مصممی بهش انداختم
افتادم من، آخه الان
نمیتونستم دلش رو بشکنم
کشیدم و با
دروغین
دروغین
اونها
نمیکنن
#۵
یه فعل کم داره
آروم بود اما بوی غم میداد
یه فعل جا افتاده
از دست دادن
بعد از "افتادم" نقطه بذار. دیالوگ نباید بره خط بعد
افتادم. بیاراده...
گفتم: «میدونی...
اینجا هم مشکل قبل رو داره. وقتی فعلی مثل گفت و گفتم و اینا داری بعد دو نقطه با یک فاصله دیالوگ میاد.
نقطه رو فراموش کردی...