پست 39
نبات که سرتا پا گوش شده بود، انگیزهم رو برای تعریف کردن بیشتر کرد و باعث شد چهره گرفتهم ازهم باز بشه. «بالاخره تونستم پیداشون کنم و گوشهای از این معما رو به سرانجام برسونم. حداقل الان میدونم که هویتم چیه.»
اینبار نبات پرسید: « خب کی هستی؟»
برق کنجکاوی نگاهش من رو گرفته بود؛ اما...
پست 38
از جاش بلند شد و توی نگاهش ترکیبی از تعجب و انتظار میدیدم، انتظاری که چشمهاش رو به معصومیت کشونده بود. با دیدنش گل از گلم شکفت و ناخودآگاه لبخندی لبهام رو ازهم باز کرد. دلم میخواست محکم بغلش میکردم و عطر یاسش رو به ریههام هدیه میدادم؛ اما صدحیف که امکانپذیر نبود. قدمی به سمتش...