آخرین محتوا توسط pen lady

  1. pen lady

    در حال تایپ رمان النا و سایه‌های بی‌پایان|pen lady(ماها کیازاده)

    محبوبه و امین نیز محترمانه جواب او را دادند و بعد از خداحافظی از هم جدا شده و به‌سمت خروجی رفتند. النا دامن مادرش را گرفته‌بود و همراه او تندتند به‌سمت پارکینگ قدم برمی‌داشت و در این بین با حواس پرتی به اطرافش نگاه می‌کرد تا برای لحظه‌ی آخر کسی را که به خاطرش، به دانشگاه آمده‌بود را ببیند. خدا...
  2. pen lady

    در حال تایپ رمان النا و سایه‌های بی‌پایان|pen lady(ماها کیازاده)

    همان لحظه صدای گوشی آریا بلند شد. آریا گوشی‌اش را از جیب شلوار جیبش بیرون آورد و نگاهی به صفحه‌ی آن انداخت. انگار که فرد مهمی بود و او باید پاسخ می‌داد؛ زیرا بوسه‌ای روی پیشانی خاطره نشاند و با زدن چشمکی به او، خداحافظی کرد و رفت. النا به پیشانی خاطره که آریا روی آن بوسه نشانده‌بود، خیره شد و با...
  3. pen lady

    در حال تایپ رمان النا و سایه‌های بی‌پایان|pen lady(ماها کیازاده)

    پسرکِ بنده‌خدا از حرکت تهاجمی خاطره چشم گرد؛ سپس بعد از چند ثانیه نگاهش را به پایین دوخت و درحالی که به زير پاهایشان اشاره می‌کرد، گفت: - دلیلی نداره که مزاحم شما بشم... از سلف غذا گرفتم این زیر گذاشتم تا بعد از کلاس بیام و بردارمشون. خاطره با اخم غلیظی پاهایش را کنار زد و زیر صندلی که روی آن...
عقب
بالا پایین