آخرین فعالیت sohil

  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    چشمانم را برای لحظه‌ای محسوس بستم و نفسم را بی‌‌صدا و طولانی بیرون دادم. راه گریزی نداشتم و حتی گریختنم نشان از ضعف بود. تسلیم، بیرون...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    سرم را به سمت شانه‌ی راستم کج کردم و با چشم‌هایی ریز شده به چهره‌ی قابیل نظر کردم. چیزی در وجود او هنوز برایم مجهول بود. - واقعاً سر...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    با همان صلابت، با همان فتنه‌گری که در وجودش آرمیده بود نگاهم می‌کرد، عمیق، درنده و زیرک. نفس داغم را آرام‌آرام از بند سینه‌ام رها کردم...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    *** زمان حال با تمام عواطفی که مرا به اسارت کشیده بود وسط عمارت متروک پدری ایستاده بودم. سکوت خفه‌کننده نفسم را می‌درید و هوهوی باد...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    به یاد گذشته، آن کرختی از تنم رخت بست. من اینجا نبودم برای نمایش مضحکانه عجز و نگون‌بختی‌ام. هرچه باشد من یاسکام و به طرز دردناک و مهمی...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    خیره به تصویر روی پرده انگار که از دوردست‌ها با اغوا سخن می‌گفتم، صدایم بسیار حزین و تحلیل‌رفته به نظر می‌آمد. - شبی که خونه‌مون آتیش...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    پس از دقایقی طولانی که بی‌پناهی‌ و عاجز بودنم را جار می‌زد، از آغوش اغوا بیرون آمدم. دستی به چهره‌ام کشیدم تا گرد و غبار بی‌‌کسی و...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    تلنگری که به من زد به قدری کوبنده بود که سکوت کنم و ذهنم دنبال رد و نشان‌های گونه‌گون در اعماق خاطرات ذهنم بگردد. هفت سالگی، سوختن شادی...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    سه روز قبل مثل همیشه بی‌توجه به نحوه‌ی پوششم با همان پورشه‌ی معروف سیاه مقابل آب‌نما ایستادم. باز هم قصر بزرگ خاندان مالک؛ هنوز هم...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    طبق معمول مردان به ویلا رفتند تا با دخترانی که ساشا در اختیار آنها گذاشته بود دلی از عزا دربیاورند. ساشا میز را دور زده و روی صندلی...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    زمان حال با لباس اعیان سفیدرنگی به تن، قدم‌های مطمئنم را داخل باغ بزرگ ساشا گذاشتم. لباس بلند تنگ که اندام بی‌نقصم را به نمایش می‌گذاشت...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    صبح نیشخندزنان تیغ کشید. خورشید مثل طاعون شیوع پیدا می‌کرد. درختان عریان‌تر از همیشه و بوی خاک باران خورده هیچ تقدسی نداشت. نگاهم تل...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    *** ۹ سال قبل سرم را به پنجره‌ی اتاقم تکیه دادم. هنوز اشک‌های داغ از این سلاخی بی‌رحمانه روی گونه‌هایم جاری بود. چشم‌هایم درختان برهنه...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    *** با شعفی بی‌سابقه درحالی که نم موهایم را با حوله کوچک می‌‌گرفتم از پله‌ها پایین آمدم. به آرش نگاهی انداختم که درش افتخار موج میزد و...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    *** درحالی که نگاهم آپارتمان‌های کدر شهر را می‌پایید به این فکر می‌کردم که چطور قرار است با جهانگیر رو به رو شوم. او بیشتر از همه‌‌ی ما...
عقب
بالا پایین