اولی با ناز ذاتی گفت: من ژینا هستم.
دومی با اخم و لبخند درهم گفت: سونیام.
سومی چادرش را سفتتر گرفت: منم سارا ملقب به آسمان.( تو از کجا فهمیدی من چادریام😂)
چهارمی زیرزیرکی خندید: منم ک میشناسی، ملیکا
پنجمی اصلا در باغ نبود، ولی با نیشگون خواهرش به خودش آمد: آهاااا؛ منم تیامم.
تا جنابِ کیم...
خلاصه؛ پس از گیس و گیسکشی های فراوان قرار شد پدر خانواده بردن چای را تقبل کند. پدر با چای وارد شد و دخترها نیز پشتِ سرش به صورت قطاری وارد شدند. داماد با دیدن این صحنه، از خنده آبِ دهانش در گلویش پرید و نزدیک بود خفه شود که بخیر گذشت!
بماند که دخترها شیطنت کرده و در چای داماد نمک ریخته بودند...
در همانلحظه صدای زنگ در خانه پیچید. ناگهان سکوت وحشتناکی در خانه پیچید و بعد همه به سمت ورودی هجوم بردند. خانوادهی داماد و سپس خودِ آقا داماد یا همان جنابِ کیمِ با لبخند ملیح وارد شد. با دیدن پنج دخترِ زیبا مقابلش آب دهانش را پر سر و صدا قورت داد و پرسید: - جسارتا عروس خانوم کدومتونید؟
هویار...
(یکشنبهشب؛ ساعت ۲۰:۳۰ دقیقه)
همه در تکاپو بودند تا مهمانیِ امشب به نحو احسنت برگزار شود. مهمانی که برای آشنایی دو خانواده تدارک دیده شده بود. دخترها با استرس در حالِ آماده شدن بودند و هرازگاهی صدای جیغشان میآمد:
- خاک به سرم، دیر شددددد!
یکی جلوی آینه قدی لباسش را برانداز میکرد، دیگری دنبال...
درود به همگی -118-"{}
برنده مسابقه قاب یلدا با نگاهی نو،
با رای و نظر شما عزیزان انتخاب شد.
تصویر شماره ۱ با اختلاف،
و با ۱۸ رای برندهی این مسابقه شد.
به نفر برنده یعنی بانو @کامیشا تبریک میگم،
۱۰۰ سکه جایزه بهتون اهدا میشه -118-"{}💙
از تمامی شرکت کنندگان عزیز بابت حضورشون و عکسهای...