***
هیچگاه تصور نمیکردم با همچون لحظهای روبهرو شوم. مادر فرهاد، روی تخت بیمارستان و در حال انتظار برای طلب بخشش از من. از منی که به خاطر کینه بیدلیلش از من، باعث شد بزرگترین غمهای جهان را لمس کنم. از دست دادن پدرم، زندانی شدن در طلسم خواب، جدایی از معشوقم... .
چشمهایش فروغی نداشتند...