پایان‌نقدوبررسی رمان او یک غریبه است | منتقد ZainabHdm

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

AlbatrossAlbatross عضو تأیید شده است.

مدیر رسمی تالار نقد رمان
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
منتقد
داور آکادمی
نویسنده رسمی رمان
نوشته‌ها
نوشته‌ها
1,889
پسندها
پسندها
2,228
امتیازها
امتیازها
273
سکه
847
با سلام و عرض خسته نباشید.
نویسنده‌ی عزیز @گربه خاکستری=)) اثر شما طبق اصول و چهارچوب اصلی رمان‌ و داستان‌نویسی نقد گردیده است.
منتقد اثر شما: @ZeinabHdm

لینک اثر:

رمان او یک غریبه است | طاها حسن‌فرجی

● لطفا پیش از قرارگیری نقدنامه توسط منتقد در این تاپیک پستی ارسال نکنید!

● این تاپیک پس از قرارگیری نقد به مدت سه روز باز خواهد بود تا شما نظر شما ثبت شود، سپس قفل خواهد شد.

● اثر شما پس از ارسال نقدنامه تحت نظارت منتقدتان قرار خواهد گرفت؛ درصورتی که نسبت به نکات منتقد بی‌توجه باشید، دیگر هیچ درخواست نقدی از جانب شما پذیرفته نخواهد شد.

نکته‌ی مهم:
از شما نویسنده‌ی گرامی تقاضا می‌شود پس از دریافت نقد، دیدگاه خود را نسبت به آن در همین تاپیک ثبت فرمایید. آیا نقد ارائه‌شده برایتان مفید و راه‌گشا بوده؟ با کدام بخش‌ها هم‌داستانید و در کدام موارد، نظری دیگر دارید؟ اگر پاسخی یا دفاعیه‌ای نسبت به دیدگاه منتقد دارید، بی‌تردید بیانش کنید.
بازخورد شما نه‌تنها به غنای فرآیند نقد کمک می‌کند، بلکه در انتخاب «منتقد برتر ماه» نیز نقشی تعیین‌کننده دارد. پس به واکنشی ساده بسنده نکنید و نظر خود را با ما در میان بگذارید.

با توجه به این‌که نقد شورا تاثیر مستقیمی بر تگ‌دهی و سطح‌بندی اثر شما دارد، درصورتی که هرگونه شکایت، انتقاد یا پیشنهادی در ارتباط با تالار نقد و نقد اثر خود دارید؛ به تاپیک زیر مراجعه کنید.

تاپیک جامع پیشنهادات، اعتراضات و انتقادات
 
ارکان نقد اولیه شورا | رمان

ارکان اولیه‌ی رمان
۱. عنوان رمان
او یک غریبه است
یک رمان به اسم یک غریبه به قلم حدیث افشارمهر وجود دارد همچنین چهره یک غریبه کتابی دیگر است که از واژه «غریبه» در متن استفاده کرده است اما کنار هم قرار دارد او، یک و است در کنار واژه غریبه یک واژه جدید و بدون کلیشه ساخته.
نام رمان با مقدمه همخوانی دارد و شاید اگر خلاصه کمی تغییر یابد با آن هم همخوانی داشته باشد . ژانر معمایی در عنوان ردپایی دارد اما ژانرهای دیگر خیر.
نمیدانم درست حدس زدم یا نه فکر میکنم ژانر رمان به کنجی دارد که تازه فهمید در خانواده‌اش غریبه بوده اگر اینگونه است که با رمان همخوانی دارد اگر نه که من متوجه ارتباط نام با محتوای متن نشدم. از آنجایی که عنوان از ترکیب کلمات ساده تشکیل شده نشان میدهد متن هم از سادگی به همان میزان برخوردار است بنابراین برای ایجاد کنجکاوی خواننده در شروع رمان بهتر است نام رمان کمی حرفه‌ای تر باشد به گونه‌ای که خواننده برای یافتن معنای عنوان بخواهد دنبال معنای اصلی آن باشد مثلا فرض کن نام رمان «مژدار» است. در واقع ما نمی‌دونیم معنای این واژه چیست اما خواننده برای درک بهتر عنوان دنبال معنای آن میگردد و همین کنجکاوی راه را برای ورود او به داستان شما باز خواهد کرد.
نام رمان خوب و مناسب متن است.
۲. ژانر و زیرژانرها
ژانرهای شما شامل:
✨ژانر روانشناختی
رمان روانشناختی، اثری داستانی است که در آن افکار، احساسات و انگیزه های شخصیت ها نسبت به رویدادهای بیرونیِ روایت، بیشتر مورد توجه قرار می گیرد.
اینکه کنجی در ملاقات با روانپزشک رویدادهای ذهنی خود را مطرح میکند به این امر اشاره دارد اما در زمان شما پررنگ نیست بهتر است این ژانر حذف شود چون به غیر از قسمت اول دیگر این ژانر نبود.ژانری که به عنوان ژانر اول انتخاب میشود در پایان رمان باید به آن اشاره شود یا حداقل ردپایی از آن به جای بماند.
✨تراژدی:
تراژدی یا سوگ‌نامه نمایش اعمال و حوادثی جدی و مهم است که با زبانی ادبی و فاخر، فاجعه‌ای اندوهناک را به تصویر می‌کشد و با برانگیختن احساس ترس و شفقت در بیننده، موجب تزکیه نفس او می‌شود.
در متن شما بخش پرداخت به تراژدی، مرگ متیو بود و در ادامه با شنیدن وقایعی که کنجی از زبان لوسی شنید میتوان به بخش تراژدی ماجرا اشاره کرد.
✨معمایی
داستان معمایی یا داستان اسرارآمیز گونه‌ای داستان است که معمولاً با محوریت تحقیق و جستجو پیرامون یک اتفاق نوشته می‌شود. وجود یک معمای حل‌نشدنی و پیچیده در چنین داستان‌هایی مخاطب را با چالش‌های دشواری برای حل معما دعوت می‌کند.
اینکه آترو در جاده به آن مرد برخورد کرد تا کافه را پیدا کند و سپس به او خبر رساندند که کنجی را اسیر کردند می‌تواند معمایی باشد اینکه چرا کنجی اسیر شد و چرا این اتفاق افتاد و برای چه؟! سوالی است که بیننده به دنبال آن است.
بنابراین ژانر روانشناختی در زمان شما کمرنگ است و بهتر است حذف شود. و ترتیب ژانر به صورت زیر اصلاح شود: تراژدی، معمایی

۳. خلاصه‌ی رمان
خلاصه رمان خوب اما عالی نیست، بهتر است در خلاصه از اصطلاحاتی استفاده کنید که هم بیان کلیت داستان باشد که هم رمان را لو ندهد. متن خلاصه کل رمان را لو نمی‌دهد اما کنجکاو کننده نیست و خواننده را ترغیب به دنبال نمیکند.
در ضمن ژانرها در خلاصه نمایش داده نشدند به غیر از همان ژانر روانشناختی . اگر میخواهی متن کنجکاو کننده باشد کمی در نوشتن خلاصه دقت بیشتری به کار ببرید مثلا:
یک راز نهفته پس از سالها سر باز میکند؛ کنجی با واقعیتی تلخ از گذشته روبه رو می‌شود. چه خواهد شد؟! حال او خاطراتش را از دست داده و فقط تنها صداهایی به جا مانده است... .
حال او باید چه کاری انجام دهد؟
۴. مقدمه‌ی نویسنده
مقدمه قابل قبول است، هم رد پایی از عنوان در آن دیده میشود و هم ژانرهای تراژدی و معمایی گذری در آن دارند. و هم کنجکاو کننده است.
ساختار کلی رمان
۱. شروع رمان
شروع رمان از یک افسردگی یا یک حالت درونی از کنجی صحبت میکند که ژانر روانشناختی در آن دیده میشود. اما شروع با سرعت همراه است و البته کنجکاو کننده نیست. متن به گونه‌ای تند پیش میرود که خواننده ترجیح میدهد که اصلا شروع نکند. ببینید شروع رمان خیلی مهمه پس باید به این نکات دقت کنید.
مثلا میتوانید از یک فراز شروع کنید آن اوجی که بعدا خواننده با دانستن حقایق شوکه خواهدشد. یا اینکه همان حالت درونی که در ژانر روانشناختی به آن نیاز دارید که حالات و احساسات کنجی را نمایش میدهد و خواننده را کنجکاو می‌کند که چه اتفاقی مگر برای او افتاده که او اینقدر مستأصل است! اگر حالت و احساسات درونی کنجی را در متن پررنگ کنید میتوانید ژانر روانشناختی را در متن خود نگه دارید.
۲. میانه‌ی رمان
میانه رمان با یک شوک باید همراه باشد. به نظر من میانه رمان شما از صفحه سوم اتفاق می‌افتد همان جا که کنجی از ماجرا خبردار می‌شود. همان جا که او را می‌دزدند و این کنجکاوی در ذهن خواننده ایجاد می‌شود که چه خواهد شد؟! همین جایی که خواننده منتظر بود اتفاق بیفتد. اگر رمان شما در چهار صفحه تمام میشود پس میانه رمان در جای مناسبی نیست ولی اگر هنوز رمان ادامه دارد میانه رمان در بهترین جای ممکن قرار دارد.
۳. پایان رمان
نمی‌توانم حدس بزنم پایان چه خواهد شد. اما احتمال میدهم کنجی به وسیله‌ای آزاد میشود و به رازهایی پی میبرد اگر اینگونه باشد پس دور از انتظار نیست و خب چندان هیجان انگیز نخواهد بود.
بهتر است پایان رمان پیامی برای مخاطب داشته باشد پس به این نکته دقت کنید.
البته حتما باید ترتیب ژانرها تا پایان رمان حفظ شود. مثلا ژانر تراژدی را اگر حفظ کنید مثلا در پایان رمان با یک اتفاق هولناک مواجه شوید البته حتما نباید اینگونه باشد مثال زدم میتوانید هم نتیجه‌ای را فراهم کنید که مثلاً با ژانر در یک مسیر حرکت کنند.
۴. سیر روایی
به این جملات دقت کنید:
«ماشین پیاده شد و در دفتر را باز کرد. به منشی سلام کرد و سوار آسانسور شد. دکمهٔ طبقه سوم را فشرد.
صدایی در آسانسور پیچید: «طبقه سوم.»
وارد اتاق شد. چراغ‌ها را روشن کرد. کلافه کیفش را روی میز انداخت و خودش را روی صندلی پرت کرد. گوشی‌اش را روشن کرد و منتظر بیمار جدیدش ماند.
بیمار جدید با یک نگهبان وارد اتاق شد. نگهبان دستبند او را باز کرد و بعد از اتاق بیرون رفت و در را بست.»
برای فهماندن اینکه کنجی میخواهد وارد مطب شود کلی فعل پشت هم ردیف کردید که یک منظور ساده‌ای را برسانید. وقتی چنین اتفاقی در متن می‌افتد؛ به اصلاح سیر روایت تند تعریف میشود. بالعکس اگر جملات طولانی در متن پدیدار شود که خواننده مجبور باشد به دنبال فعل در جمله بگردد سیر روایت اصطلاحا کند خواهد بود.سیر روایت باید متعادل باشد نه تند که خواننده احساس کند با متنی ضعیف روبه روست و نه کند که خستگی را به جان خواننده بیندازد.
شما در ابتدای متن می‌توانستید بنویسید:
( وقتی صدای قفل ماشین به گوشش رسید؛ کمی بعد خود را به دفتر رساند. با سلامی کوتاه به منشی، خود را داخل آسانسور انداخت. صدای موسیقی داخل کابین آسانسور، نگاهش را به سمت مانیتور داخل آسانسور کشاند همزمان صدایی در کابین آسانسور پیچید: طبقه سوم.
لحظاتی بعد وقتی که خودش را روی صندلی‌ می‌انداخت؛ کیفش را روی مبل داخل اتاق پرت کرد. در حالی که به صفحه گوشی چشم دوخته، با صدای تق در توجهش به سمت در ورودی جلب شد؛ بیماری دستبند به دست به کمک نگهبان وارد شد و لحظه‌ای بعد نگهبان با رفتنش آنها را تنها گذاشت.)
در چنین حالتی متن از حالت ساده خارج شده و کمی پخته تر جلوه میکند. البته باز میشود به متن پر و بال بیشتری داد.
سیر به گونه‌ای که هر چه جلوتر میرم انگار دارم کتاب داستان کودکانه می‌خوانم . چون جملات به قدری ابتدایی و سطحی هستند که گاه خواننده را از ادامه روند منصرف میکند.
مثلا این جمله خیلی ابتدایی و ساده تعریف شده:«کنجی با چشم‌های گرد شده به دکتر و پرستار نگاه کرد. سیم‌هایی که به او وصل بودند را محکم کشید و کند»
- در این قسمت هم تصور می‌شود جمله اول ادامه داشته باشد با توجه به آن حرف «با» که در ابتدای جمله آمده اما جمله به یکباره متوقف شده و حمله دیگر شروع میشود :
«با اشک‌های زیادی که ریخته بود و چشمان سیاه و جانی که انگار دیگر از بدنش رفته بود. گلدان گل‌گلی قرمز روی زمین افتاد»
ببینید جمله دوم ربطی به جمله اول ندارد.
خیلی از فعل «بود» استفاده میکنید میتوانید در نگارش متن از افعال متفاوت استفاده می‌کنید که متن در ذهن خواننده خسته کننده نباشد:
- ناگهان چراغ اتاق روشن شد. چهره آدمی که ایستاده بود، آشنا بود، ولی پریشان، با موهای ریخته و خراش‌هایی که روی صورتش بود؛ او قطعا سارا بود.
می‌توانستید اینطور با حذف قرینه این کار را انجام دهید:
- ناگهان چراغ اتاق روشن شد. چهره آدمی که ایستاده، آشنا ولی پریشان، با موهای ریخته و خراش‌هایی که روی صورتش بود؛ او قطعا می‌توانست سارا باشد.
این طرز آدرس نوشتن قشنگ نیست، یعنی از یک خیابان چند بار رد شده در این بین چند بار چپ و راست پیچیده؟! نامفهوم نیست به نظرت؟!:
- چند بار از خیابان رد شد، به سمت راست پیچید، به سمت چپ پیچید.
مثلا باید می‌نوشتید:
- از این خیابان به آن خیابان گذر کرد، در حالی که چپ و راست را می‌کاوید در نهایت به مقصد رسید.
توی متن استرو به همین سرعت مسموم شد و دوباره حالش خوب شد؟! داستان خیلی تند پیش می‌ره.
۵. شخصیت‌پردازی
شخصیت پردازی تنها به پرداخت چهره افراد نمی‌پردازد، بلکه شما باید در متنتان اگر فرد دارای تکه کلام، لحجه، نوع صدا مثلا بم یا زیر یا نازک بودن صدا، طرز راه رفتن مثلا گشاد گشاد راه میرود، یا اینکه منظم راه میرود . مثلا نحوه لباس پوشیدن اینکه معمولا چه نوع پوششی دارد و... را هم رعایت کنید. در متن شما از همه این موارد فقط لکنت کنجی را به خاطر دارم. اما باید دقت داشته باشید که فقط حالات و رفتار یک کاراکتر که شاید کاراکتر اصلی هم هست را نباید بنویسید بلکه باید این موارد برای تمام کاراکترها اعمال شود.
-کنجی همین طور با چشمان سبزش
-چشمان سیاه و جانی که انگار دیگر از بدنش رفته بود.
این دو جمله در وصف کنجی نوشته شده؛ اما در رنگ چشمان تناقض وجود دارد و این ضعف در نوشته به شمار می‌رود.
هر دو جمله فوق توصیفات مستقیم دارند یعنی مستقیما و به دور از خلاقیت خاصی به وصف چشمان کنجی پرداختند.
مثلا در اینجا هم توصیف مستقیم داشتید:
- متیو داشت با دوستانش شام می‌خورد. او هیکل عضلانی داشت، کت و شلوار سفید با کراوات و کفش‌های مشکی پوشیده بود
اشیا را هم به طور غیر مستقیم وصف کردید مثلا:
-کتاب جلد زردی داشت و چون پنجره و در باز بود، خاک گرفته بود.
(مادر کنجی جواب داد: «خب...» بغضش شکست، ولی سعی کرد نشان دهد که گریه نکرده است.
«متیو، خب... ا... الان توی آسموناست.»
او گیج شد. «درست توضیح بده، لوسی.»
«اون... با ماشین تصادف... کرده.»
او کمی بیشتر نگران شد. «خب؟»
«اون مرده.»
صورت او قرمز شد، میز را بلند و پرت کرد. «داری باهام شوخی می‌کنی، نه؟ فکر کردی نمی‌فهمم؟»)
فکر نمیکنید دادن خبر مرگ مایو به تیمی خیلی خونسرد بود و تیمی به سرعت و بدون شوک عصبانی شد؟! در چنین مواقعی نویسنده مقدمه‌ای را برای غم آلود ساختن فضای داستان می‌چیند مثلا میگفتی:
«غم از دست دادن متیو برای او دردناک است، اگر بداند او دیگر در میان‌شان نفس نمی‌کشد و تنها خاطراتش بر روی دیوار خاک خورده تابلویی ست که تصویرش تنها آغوش غم را باز میکند.»
در ادامه وقتی خبر مرگ کسی منتشر میشود هر کسی ابتدا شککخ شده بعد واکنش نشان میدهد. تیمی به سرعت میز را بلند میکند؟! خب همین باعث میشه متن خیلی ناشیانه به نظر برسد.باز وقتی کنجی میگه مقصره تیمی بدون فوت وقت بدون اینکه از حرف کنجی تعجب کنه میگه چی گفتی؟! خب ببین خیلی متن ساده است.
البته تمام متن اینطوزه، واقعا با سرعت نوشتی و معلومه خواستی فقط متن تمام بشود.


۶. فضاسازی
فضاسازی چنگی به دل نمیزند، فضای بیمارستان اصلا مشخص نیست، مثلا از ابتدای راهروی بیمارستان تا بخش نمی‌دانیم به کجا ختم میشود.
مثلا بهتر بود در مورد فضای کافه، مکانی که کنجی را برای اسارت میبرند، خانه پدر ناتنی‌اش و... توضیح می‌دادید. مثلا فرض کنید توجه کاراکتر به گلدانی در اتاق جذب می‌شود و همین در ذهنیات او، او را به سمت خاطره‌ای در گذشته می‌کشاند. با این کار هم به فضا سازی پر و بال میدهید و هم با ایجاد ذهنیات جدید در افکار کاراکتر ژانر روانشناختی را پررنگ میکنید.
۷. دیالوگ‌نویسی
دیالوگ نویسی انگار معرف کاراکتر شماست، اینکه اگر دیالوگ بلند باشد نشان میدهد کاراکتر پرحرف است. اگر توقف در دیالوگ زیاد است نشان از این دارد که کاراکتر در گفتن حرف‌هایی تعلل دارد یا در ذهنش چیزی میگذرد. گاه دیالوگ ها با خود پیام دارند، مثلا با طعنه همراه هستند یا نکته ای دارند.
اگر به فیلم ستایش دقت کرده باشید. حشمت فردوس اغلب در قالب کنایات حرفهایش را میزد و خیلی هم به دل می‌نشست طوری که در کشورهای دیگر از این دیالوگ ها کتاب تهیه کردند. ببنید قدرت دیالوگ نویسی چقدر در پیشبرد داستان اهمیت دارد!
متاسفانه داستان شما دیالوگ‌های ساده دارد که هیچ آرایه ادبی یا کنایه یا پیامی در آن وجود نداشت.
اما این قسمت از دیالوگ نویسی خیلی خوب بود عجله در راه رفتن پرستار و کنجکاوی سارا از اینکه نمی‌داند دقیقا ای سی یو کجاست خوب به تصویر کشیده شده است:
(سارا سرش را به نشانهٔ تایید تکان داد، بعد چرخید و داخل راهروی ای بیمارستان راه رفت.
از پرستاری که با عجله راه می‌رفت پرسید: «سلام. ببخشید، بخش آی‌سی‌یو کجاست؟»
پرستار با عجله گفت: «همین راه رو مستقیم برین. جلوتر می‌بینینش.»)
در کل دیالوگ نویسی شما در متن بهتر از سیر روایی عمل کرده گاهی میتواند نقص روایت را بپوشاند اما این کار خیلی اندک صورت می‌پذیرد.
۸. سبک و لحن نویسنده
لحن نویسنده در متن اصلی ادبی و در دیالوگ نویسی محاوره است که رایج ترین طرز روایت داستان است. داستان شما اما یک داستان ادبی نیست بهتر بود کلا محاوره می‌نوشتید. پرش لحن در متن وجود نداشت و این رویه در کل متن حفظ شده بود.
۹. تم و پیام
پیام اصلی را درک نکردم چون به پایانی نرسیدیم اما باید بگویم که شاید پیام در این باشد که رازهای نهفته می‌توانند در نهایت روی ذهنیت و روح یک انسان اثرگذار باشد که من چنین چیزی را از متن نهایی دریافت کردم.
ارکان پایانی نقد
۱. ایرادات نگارشی
احساس لکنت را نباید بنویسید بلکه باید در مونولوگ به آن اشاره کنید:
❌خو... خوشبختم.»
✅ با لکنت گفت: «خوشبختم.»
بعد از «را» نباید از «به» استفاده کرد:
❌بعد سرش را به پایین انداخت.
✅بعد سرش را پایین انداخت.
این جمله یعنی چی؟!
❌داخل مبل جابه‌جا شد
✅ در جایش کمی جابه‌جا شد.
❌تلویزیون کوچک که روی دیوار قرار داشت.
✅تلویزیون کوچک که روی دیوار نصب شده بود.
راه رفتن برای انسان به کار میرود نه اشیا
❌ماشین اورژانس شروع به راه رفتن کرد
✅ماشین اورژانس شروع به حرکت کرد
بهتر است که فعل «بود» و کلمه «دکتر» به قرینه حذف شود:
❌به دکتر خیره شده بود و منتظر جواب دکتر بود.
✅ به دکتر خیره شده و منتظر جواب او بود.
ببینپید یک سری موارد در متن جالب نبود مثلا با همان لباس بیمارستان وارد خانه شد و لباس را همان جا تعویض کرد؟! لباس بیمارستان در بیمارستان عوض میشود و این با واقعیت همخوانی ندارد.
❌لباس بیمارستان را در سبد لباس‌های کثیف انداخت.

❌جای خود را به اخم گرفت
✅جای خود را به اخم داد

۲. جمع‌بندی منتقد
با عرض خسته نباشید به نویسنده محترم
در رمان نویسی آنچه که اهمیت دارد نوشتن روان متن با سرعت کنترل شده و استفاده از اصطلاحات زیبا است. اینکه متنیابتدایی با سرعت شروع به نوشتن جریان کند خواننده را ترغیب به خواندن نمیکند و اینکه متن همواره باید با ایجاد گره همراه باشد که در پایان متن با گره گشایی های منطقی و درست پیام اصلی را به خواننده منتقل کنیم.
پس در حین رعایت موارد فوق باید به ترتیب ژانر و زیرژانری که در متن به آن اشاره میشود نیز اشاره کنید تا یک متن حرفه‌ای تحویل بدهید.
موضوع در وهله اول اهمیت دارد اینکه موضوعی بنویسید که جدید باشد؛ خودتان را با آن موضوع معرفی خواهید کرد که شاید بقیه بتوانند از شما ایده بگیرند. متن هرچه از آثار گذشته ایده بگیرد باید فاصله گرفته و موضوعات جدید را به متن خود اضافه کند.
۳. توصیه‌های نهایی برای نویسنده
در نهایت از اینکه موفق به نوشتن افکار خود شدید به شما تبریک میگویم و مطمئنم با رعایت و تمرین و ممارست بهترین قلم را در پرونده کاری خود رقم خواهید زد.
باتشکر
منتقد: زینب هادی مقدم
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: Albatross
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: Albatross
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا پایین