سرش را کج کرد و گفت: «بفرما! شوفر کم بود، گاریچی هم شدیم. چشم، اینم باشه گردنِ منِ گردنشکسته. دیگه چی؟»
مطمئن بودم گونههایم الان آنقدر گل انداخته که دیگر نیازی به سرخاب ندارم؛ چیزی در لحن شوخ و صمیمیاش بود که بیشتر از آن گفتگوی رسمی به دلم مینشست. دلم میخواست الان آتوسا باشم، فقط آتوسا، و...