بسمالله...
یک روز ابری، باد در هوا میدمد. خسته و گرفته. تنفسش دیگر رنگ و بوی بهار ندارد. پسری جوان لب دریا ایستاده است. پاهایش را محکم در ماسهها فرو کرده. با هر موج که میرسد، بیشتر در ماسهها فرو نمیرود، فقط ماسهها، کمی روی پاهایش را میپوشانند. پسر به افق آبی مینگرد. به اقیانوس...